[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 32 تا 35 ]
اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَ اضْمُمْ إِلَيْكَ جَناحَكَ مِنَ الرَّهْبِ فَذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّكَ إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ ( 32 ) قالَ رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ ( 33 ) وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ ( 34 ) قالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُما بِآياتِنا أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغالِبُونَ ( 35 )
در آر دستت را در گريبانت كه بيرون آيد سفيد نورانى از غير بدى و فراهم آور بسوى خود بالت را از ترس پس اين دو تا دو دليلاند از پروردگارت بسوى فرعون و جماعتش بدرستى كه ايشان باشند گروه تباهكاران ( 32 )
گفت اى پروردگار من بدرستى كه من كشتم از ايشان تنى را پس ميترسم كه بكشند مرا ( 33 )
و برادرم هارون اوست فصيحتر از من به زبان پس بفرست او را با من مددكار كه تصديق نمايد مرا بدرستى كه من ميترسم كه تكذيب كنند مرا ( 34 )
گفت زود باشد كه قوى گردانيم بازوى ترا ببرادرت و بگردانيم براى شما تسلّطى پس نخواهند رسيد بشما دو تا بسبب آيتهاى ما شما دو تا و آنكه پيروى كردن شما را غالب آيند ( 35 )
دست خود را بر گريبان بر فرو * تا سفيد آيد برون من غير سو
دستها كن جمع سوى خويش باز * زانچه ترسيدى ز حيّه ز اهتزاز
جمع كن يعنى ز خشيت نفس را * نزد خصم آن گه كه اندازى عصا
زانكه خوفت موجب نقصان شود * چون عصا اندازى و ثعبان شود
اين دو پس باشند دو حجّت به كار * سوى فرعون و گروه از كردگار
زانكه ايشانند قومى فاسقين * رفته بيرون ز امر حق وز راه دين
گفت اى پروردگار از پيشتر * كشتهام من زين جماعت يك نفر
مىبترسم كه كشندم در قصاص * زانكه بد فرعون را او عبد خاص
هست هارون افصح از من در لسان * با من او را پس فرست آنجا روان
تا كه باشد در مكاره پشت من * هم كند تصديقم اندر انجمن
زانكه ميترسم من از تكذيب قوم * تا رسد از قبطيان خشم و لوم
گفت بازوى تو را بيخوف و بيم * بر برادر زود ما قوّت دهيم
هم بگردانيمتان بر دشمنان * ما مسلّط از براهينى عيان
پس رسند ايشان نه هرگز بر شما * مر زيانى را بآيتهاى ما
خود شما وانكس كه كرده پيروى * مر شما را غالب آيند از نوى
[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 36 تا 37 ]
فَلَمَّا جاءَهُمْ مُوسى بِآياتِنا بَيِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُفْتَرىً وَ ما سَمِعْنا بِهذا فِي آبائِنَا الْأَوَّلِينَ ( 36 ) وَ قالَ مُوسى رَبِّي أَعْلَمُ بِمَنْ جاءَ بِالْهُدى مِنْ عِنْدِهِ وَ مَنْ تَكُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ( 37 )
پس چون آمد ايشان را موسى بآيتهاى ما كه روشن بودند گفتند نيست اين مگر جادويى بر بافته شده و نشنيديم اين را در پدرانمان كه پيشينيانند ( 36 )
و گفت موسى پروردگار من داناتر است به كسى كه آمد بهدايت از نزدش و كسى كه باشد مر او را عاقبت آن سراى بدرستى كه رستگار نشوند ستمكاران ( 37 )
پس چو با آيات بين سويشان * شد كليم اندر به شهر و كويشان
نيست اين گفتند از نايافته * غير جادويى بهم بر بافته
مثل اين جادو نبشنيديم پيش * از پدرهامان كزين بودند بيش
گفت داناتر بود پروردگار * بر كسى كو رهنما آمد به كار
يعنى از نزديك حق بر متفق * داند او مانا كه من باشم محق
هم كسى كو دارد آنجا مىنكو * هست داناتر خدا بر حال او
مينگردند اهل استم رستگار * ظالم آن كو نيست او فرمان گذار
[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 38 تا 43 ]
وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يا هامانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَلْ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلى إِلهِ مُوسى وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكاذِبِينَ ( 38 ) وَ اسْتَكْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنا لا يُرْجَعُونَ ( 39 ) فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِينَ ( 40 ) وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ ( 41 ) وَ أَتْبَعْناهُمْ فِي هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ ( 42 )
وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ مِنْ بَعْدِ ما أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ الْأُولى بَصائِرَ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ( 43 )
و گفت فرعون اى جماعت نميدانم مر شما را هيچ الهى غير من پس برافروز براى من اى هامان بر گل