تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
پس بساز براى من كوشكى باشد كه من اطلاع يابم بر إله موسى و بدرستى كه من هر آينه گمان ميبرم او را از دروغگويان ( 38 ) و بزرگى كردند او و لشگرهايش در زمين بناحق و گمان كردند كه ايشان بسوى ما برگردانيده نميشوند ( 39 ) پس گرفتيم او را و لشگرهايش را پس انداختيم ايشان را در دريا پس بنگر چگونه باشد انجام كار ستمكاران ( 40 ) و گردانيديم ايشان را پيشوايان كه بخوانند بسوى آتش و روز قيامت يارى كرده نميشوند ( 41 ) و از پى كرديم ايشان را در اين دنيا لعنت و روز قيامت ايشانند از زشت كرده شدگان ( 42 ) و بتحقيق داديم موسى را كتاب از بعد آنكه هلاك گردانيديم قرنهاى پيشين را كه دليل‌هاى بينش‌بخش است براى مردمان و هدايت و رحمتى است باشد كه ايشان پند گيرند ( 43 )
گفت فرعون اى گروه من بجاى * من ندانم بر شما جز من خداى
پس نواى هامان برافروز آتشى * بر گل آن تا پخته گردد بيغشى
پس بساز از بهر من كاخى بلند * تا روم بالا بران از خود پسند
شايد آنكه باز يابم اطلاع * از خداى موسى اندر ارتفاع
من گمان دارم ورا از كاذبين * كرد كبر او هم جنودش بر زمين
اين تكبر بد بناحق سوى ما * بر گمانشان باز نايند از عمى
سوى ما راجع نگردند اين گروه * يا كه ما آئيم از ايشان بر ستوه
پس گرفتيم او و لشگرهاى او * غرقشان كرديم در يم زان عتو
پس نگر انجام استمكارگان * اى محمد « ع » تا چه بوده كيف كان
ما در اين عالم بگردانديمشان * پيشوايان ضلال اندر نشان
خلق را خوانند ايشان سوى نار * در قيامت نيستشان مر عون و يار
واندر آورديم از پى آفتى * اندر اين دنيا بر ايشان لعنتى
همچنين از زشت رويانند باز * در قيامت از نشان امتياز
وز يقين داديم موسى را كتاب * كاندر آن بد درج هر حكم از خطاب
بعد از اهلاك قرون اولين * تا بصيرت مردمان يابند زين
رهنما بود آن كتاب و رحمتى * پند از آن گيرند شايد امّتى

[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 44 تا 47 ]

وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنا إِلى مُوسَى الْأَمْرَ وَ ما كُنْتَ مِنَ الشَّاهِدِينَ ( 44 ) وَ لكِنَّا أَنْشَأْنا قُرُوناً فَتَطاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ وَ ما كُنْتَ ثاوِياً فِي أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِنا وَ لكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ ( 45 ) وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَيْنا وَ لكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ( 46 ) وَ لَوْ لا أَنْ تُصِيبَهُمْ مُصِيبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَيَقُولُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آياتِكَ وَ نَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ( 47 ) و نبودى در جانب غربى ( كوه طور ) هنگامى كه گذارش داديم بسوى موسى امر را و نبردى از حاضران ( 44 ) و ليكن آفريديم قرنها پس دراز شد بر ايشان مدت زندگانى و نبوديم مقيم در اهل مدين كه بخوانى بر ايشان آيتهاى ما را و ليكن ما بوديم فرستندگان ( 45 ) و نبودى بجانب طور هنگامى كه ندا كرديم و ليكن رحمتى است از پروردگار تو تا بيم دهى گروهى را كه نيامد ايشان را هيچ بيم‌دهنده پيش از تو باشد كه ايشان پند گيرند ( 46 ) و اگر نبود آنكه ميرسيد ايشان را مصيبتى بسبب آنچه پيش فرستاد دستهاشان پس ميگفتند پروردگار ما چرا نفرستادى بسوى ما رسولى پس پيروى ميكرديم آيت‌هايت را و ميبوديم از گروندگان ( 47 )
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 553 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه