و نباشد پروردگار تو كه هلاك كند قريهها را تا وقتى كه برانگيزد در اصلش رسولى كه بخواند بر ايشان آيتهاى ما را و نيستيم ما هلاك گردانندگان قريهها مگر و اهل آنها باشند ظالمان ( 59 )
و آنچه داده شديد از چيزى پس مايه تعيش زندگانى دنياست و پيرايهاش و آنچه نزد خداست بهتر و پايندهتر است آيا پس نمىيابيد بعقل ( 60 )
آيا پس كسى كه وعده داديمش وعدهء خوب پس او يابنده آنست چون كسى است كه داديم او را مايهء تعيش زندگانى دنيا پس اوست روز قيامت از حاضر كرده شدگان ( 61 )
پارهء گفتند دانيم اى رسول * ما تو را پيغمبر و هست اين قبول
وانچه گويى هست بر خير ان سبب * ليك و اظهارش بود خوف از عرب
از حرم ما را كنند ايشان برون * نيست ما را بعد از اين تاب و سكون
آمد اين آيت كه گفتند آن فريق * گر شويمت تابع دين و طريق
راستى را با تو آئيم از پسند * اين گروه از ار ضمان بيرون كنند
ما ربوده ميشويم از خانمان * گر كنيم اظهار ايمان در عيان
در حرم يا ايمنى آيا كه جا * مر شما را ما نداديم از عطا
آورند از هر كجا در وى ثمر * از هر آن چيزى كه آيد در نظر
رزقشان داديم ما از نزد خود * اين چنين با بتپرستى بى ز حد
در زمين غير ذى زرع اينچنين * رزق چون بدهيم ما بر مشركين
پس كنند ار حرمت توحيد ضمّ * مشركان با احترامات حرم
در نياريم آن كسان را پس چسان * از تخوّف وز تخطّف در امان
ليك بسيارى نميدانند اين * كه بود روزى ز نزد ما يقين
پس سزاوار اين بود كايشان ز ربّ * در عيان ترسند نز قهر عرب
ما هلاك از قريهها كرديم پس * كز معيشت بودشان بسيار پس
شاد بودند از تعيشها فزون * طاغى از نعمت شدند اندر قرون
يافت گيتى پس بر ايشان انقلاب * خانههاشان گشت بشكسته و خراب
پس بود آن مسكن و مأوايشان * خالى ار جويى نشان از جايشان
بين ديار قوم لوط و قوم عاد * سرنگون تا چون شد اينسان آن بلاد
بعد از ايشان كس نشد ساكن مگر * اندكى گر هيچ دارى در نظر
وارثان مائيم زايشان در زمين * بعد از اشيا نحن و كنّا وارثين
نيست ربّت آنكه قومى را تباه * سازد از اهل قرى بيگاه و گاه
تا برانگيزد رسولى ذى بداد * اندران شهرى كه هست اعظم بلاد
تا بر آنها خواند آيتهاى ما * هم كند اتمام حجتهاى ما
ما نبوديم ايچ مهلك زان بلاد * جز كه بودند اهل آن ظالم نهاد
آنچه را داده شديد از هيچ شيئى * جز متاع دنيوى پس نيست وى
نيست برخوردارى الا زين جهان * مر شما را يا كه زينتهاى آن
وانچه باشد نزد حق پس اظهر است * كان شما را بهتر و باقىتر است
پس شما آيا نينديشيد هيچ * گر بسر داريد عقل و ديد هيچ
پس كسى كه وعده آيا دادهايم * وعدهء نيكو ورا بيخوف و بيم
اوست پس يابنده آن موعود را * يابد از حق وعدهء محمود را
چون كسى باشد كه او را بهرهمند * كردهايم از مال دنيا روز چند
پس بود روز قيامت بر عذاب * او ز حاضر گشتگان يا در حساب
[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 62 تا 67 ]
وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ ( 62 ) قالَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنا هؤُلاءِ الَّذِينَ أَغْوَيْنا أَغْوَيْناهُمْ كَما غَوَيْنا تَبَرَّأْنا إِلَيْكَ ما كانُوا إِيَّانا يَعْبُدُونَ ( 63 ) وَ قِيلَ ادْعُوا شُرَكاءَكُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَ رَأَوُا الْعَذابَ لَوْ أَنَّهُمْ كانُوا يَهْتَدُونَ ( 64 ) وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ فَيَقُولُ ما ذا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ ( 65 ) فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ الْأَنْباءُ يَوْمَئِذٍ فَهُمْ لا يَتَساءَلُونَ ( 66 )
فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى أَنْ يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ ( 67 )
و روزى كه ندا كند ايشان را پس گويد كجايند شريكان من كه بودند گمان ميبرديد ( 62 )
گفتند آنان كه لازم آمد بر ايشان قول پروردگار ما آنهايى را كه گمراه كرديم ايشان را هم چنان كه گمراه شديم بيزارى نموده برگشتيم بسوى تو نبودند كه ما را ميپرستيدند ( 63 )
و گفته شد بخوانيد شريكانتان را پس بخوانند ايشان را پس جواب ندادند مر ايشان را و ديدند عذاب را اگر آنكه ايشان بودند كه هدايت ميافتند ( 64 )
و روزى كه ندا كند ايشان را پس گويد چه جواب داد مرسلان را ( 65 )
پس كور شود بر ايشان خبرها روزى چنين پس ايشان سؤال كرده نشوند ( 66 )