تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦

در بيان بردن حضرت موسى عليه السلام سبطيان را از مصر خفيه و رفتن فرعون از پى

سوى موسى وحى پس كرديم ما * كه ببرد از مصر در شب قوم را
آن چنان كن كه كس از فرعونيان * مىنگردد واقف از احوالتان
چون ز پى آيندتان بعد از خبر * مىنيابند از شما جزيى اثر
ز امر موسى پس گرفتند ابتدا * سبطيان از قبطيان پيرايه‌ها
پس برون رفتند شب از راه مصر * بى خبر از قبطيان وز شاه مصر
روز چون شد قبطيان آگه شدند * آگهى را نزد فرعون آمدند
كه بشب موسى و قومش رفته‌اند * جمله زينتهاى ما بگرفته‌اند
پس فرستاد او بهر شهر و درش * در زمان از بهر جمع لشكرش
گفت باشد اين قبيله بس قليل * كه بخشم آورده ما را زين قبيل
ما مگر هستيم قومى با حذر * از عدو يا از خلاف اندر سير
پس برون رفتند با صد ساز و برگ * قبطيان از مصر سوى غرق و مرگ
گفت زان برديم ايشان را بسوز * ما ز جنات و عيون و آن كنوز
يعنى از آن باغهاى ساخته * چشمه‌ها و گنج بس پرداخته
هم ز منزلها كه بود آراسته * قصرها از زر و گوهر خواسته
اينچنين كرديم و ميراث آن نعم * ما باسرائيليان داديم هم
آمدند از پى پس ايشان را چنين * قبطيان فاتبعوهم مشرقين
سوى مشرق يا بشرق آفتاب * از پى ايشان رسيدند از شتاب
يكدگر را پس چو ديدند آن دو قوم * گفت موسى را مر اصحابش ز لوم
كاينزمان يابند ما را اين گروه * آورند از كينه ما را بر ستوه
گفت نبود اين چنين بل كردگار * با من است و ره نمايد در گذار
اضطراب قوم را موسى چو ديد * ناله كرد او سوى خلاق مجيد
كه تو بينى حال ما از پيش و پس * اوّل و آخر تويى در كار و بس

[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيات 63 تا 73 ]

فَأَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ ( 63 ) وَ أَزْلَفْنا ثَمَّ الْآخَرِينَ ( 64 ) وَ أَنْجَيْنا مُوسى وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِينَ ( 65 ) ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ ( 66 ) إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ ( 67 ) وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ ( 68 ) وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْراهِيمَ ( 69 ) إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما تَعْبُدُونَ ( 70 ) قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاكِفِينَ ( 71 ) قالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ ( 72 ) أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ ( 73 ) پس وحى كرديم بسوى موسى كه بزن بعصايت دريا را پس شكاف خورد پس بود هر پاره چون كوهى بزرگ ( 63 ) و جمع كرديم آنجا ديگران را ( 64 ) و نجات داديم موسى را و هر كه با او بود همه ( 65 ) پس غرق كرديم ديگران را ( 66 ) بدرستى كه در آن هر آينه آيتى است و نباشند اكثرشان گروندگان ( 67 ) و بدرستى كه پروردگار تو هر آينه اوست غالب مهربان ( 68 ) و بر خوان بر ايشان خبر ابراهيم را ( 69 ) هنگامى كه گفت مر پدرش را و قومش را كه ميپرستيد ( 70 ) گفتند ميپرستيم بتانى را پس ميكرديم مر آنها را تمام روز مقيمان پرستش ( 71 ) گفت آيا مىشنوند از شما هنگامى كه دعا ميكنيد ( 72 ) يا نفع ميدهند شما را يا ضرر ميرسانند ( 73 )

در بيان عصا زدن حضرت موسى « ع » به دريا و راه پيدا شدن و گذشتن موسى « ع » و قوم از دريا و غرق شدن فرعون و قوم او

پس بموسى وحى فرموديم ما * كه بزن بر بحر اين ساعت عصا
زد عصا بر بحر و بحر از هم شكافت * هر كه از بحر او تواند راه يافت
پس شد آن هر پاره چون كوه عظيم * روى هم گرديد بر يك جا مقيم
بر ته دريا وزيد آن لحظه باد * خشك كرد آن راه كانسان بر گشاد
هر يكى از سبطيان رفت از رهى * سوى دريا همچو در ابرى مهى
زانسپس نزديك گردانديم هم * قبطيان را بر كنار ژرف يم
ديد راهى باز فرعون اندر آب * خواست تا در وى درآيد با شتاب
گفت هامانش مرو كاين راه نيست * بلكه اين از سحرهاى موسويست
خواست برگردد ز راه از خوف جان * اسب او بكشيد از دستش عنان
رفت در بحر از پى يك رهنماى * تا چه بوده است اصل آن داند خداى
خيلش از پى چون همه داخل شدند * بر هلاك خويش مستعجل شدند
آب دريا هشت در دم سر بهم * رفت موسى ماند فرعون او به يم
موسى و هر كس كه با او بد به راه * وا رهانديم از يم ايشان را بگاه
پس نموديم آن دگرها را غريق * تا مگر گيرند عبرت در طريق
مر علاماتيست روشن اندر اين * مىنبودند اكثرى از مؤمنين
باشد آن پروردگارت بيگمان * اى محمد « ع » غالب و هم مهربان
خوان بر ايشان از براهيم آن خبر * چون پدر را گفت و قومش را دگر
چيست آنكه ميپرستيد آن شما * گفت بپرستيم اين اصنام را