در بيان آمدن موسى عليه السلام بدر خانه فرعون و سؤال و جواب ايشان
موسى و هارون ز امر ارجمند * چون كه بر درگاه فرعون آمدند
مدّتى بگذشت تا فرعون دون * گشت آگه خواندشان اندر درون
ديد موسى را چو او در دم شناخت * زانكه او را روزگارى مينواخت
گفت آيا من نپروردم كجا * در ميان خود بفرزندى تو را
سالها اندر سراى ما درنگ * كردى اندر عمر و پس رفتى بننگ
كردنى را كردى از روى فتن * گشتى آن قبطى كه بد خباز من
خود تويى از ناسپاسان بر نعم * كافرى كردى چو بر آئين ستم
گفت موسى كردم آن قتل آن زمان * كه بدم در زعم تو از گمرهان
قتل او بد در حقيقت بر صواب * گر چه بنمود آن خطا بر شيخ و شاب
قتل او هم قصد من اصلا نبود * بل ز دم مشتى و مرد آن بيوجود
يا كه گمره بودم اعنى بىخبر * زانكه از مشتى بميرد جانور
از شما بگريختم پس لا كلام * زانكه ترسيدم ز قتل و انتقام
پس به من بخشيد ربّم بعد از آن * حكم و گرداندم ز بفرستادهگان
داد يعنى علم و فهم و حكمتم * پس فرستاد اين چنين بر دعوتم
نعمتى كز وى نهى منّت به من * زان سبب بد كه گرفتى از محن
آل اسرائيل را بر بندگى * كردى اخذ مالشان در زندگى
خوارشان كردى فكندى در تعب * گشتى اولاد نبيين بىسبب
زان مرا حق در سراى تو فكند * در تلافى تا ز من يا بى گزند
گر نميكردى تو تعبيد از جفا * از رجال و از نساء قوم مرا
مر مرا كردند قومم تربيت * بر تو كى محتاج بودم زين جهت
آنچه پس نزد تو بر من نعمت است * نيست نعمت بلكه رنج و نقمت است
قوم من كردى ذليل از نقمتى * پس نهى منت به من در نعمتى
ياد آرى نيكيى كان بد بدى * وز خيانتهاى خود غافلشدى
كان بود تعبيد اسرائيليان * هيچ نارى زانچه كردى در بيان
مال ما بگرفتى آنچه بود تو * پس بخرج صاحبش كردى دو جو
مىنبود از حسن ذات و گوهرم * كس مربّى بر من الّا مادرم
كى تو بودستى مربّى مر مرا * مال خود خوردم بخانهء ديگرا
هم نه از پستان بد خوردم لبن * تا كه شرك آرم بذات ذو المنن
آنكه بگرفتى تو بهرم دايهاى * مادر من بود نى همسايهاى
آن قدر هم حق تو آرم بجا * كه شوى خواهم ز كفر و كين رها
حق آنكه بودهام در خانهات * ميبرم بر گلشن از ويرانهات
بر بهاى كهنهات بدهم نوى * حقّ ديگر نيستت بر من جوى
چون جواب خويش فرعون عنيد * زانچه بر وى طعن ميزد زو شنيد
گفت بر گو چيست ربّ العالمين * كه تو زو پيغمبرى در اين زمين
[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيات 24 تا 31 ]
قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ ( 24 ) قالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لا تَسْتَمِعُونَ ( 25 ) قالَ رَبُّكُمْ وَ رَبُّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ ( 26 ) قالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ ( 27 ) قالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ ما بَيْنَهُما إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ ( 28 )
قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ ( 29 ) قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُبِينٍ ( 30 ) قالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ( 31 )
گفت پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست اگر هستيد يقينكنندگان ( 24 )
گفت مر آنان را كه بودند پيرامونش آيا نمىشنويد ( 25 )
گفت پروردگار شما و پروردگار پدران شما كه پيشينيانند ( 26 )
گفت بدرستى كه رسول شما كه فرستاده شد بسوى شما هر آينه ديوانه است ( 27 )
گفت پروردگار مشرق و مغرب و آنچه در ميان آن دوست اگر هستيد كه مىيابيد بعقل ( 28 )
گفت هر آينه اگر فرا گرفتى الهى جز من هر آينه خواهم گردانيد ترا البته از زندان كرده شدگان ( 29 )
گفت آيا اگر چه آورم تو را چيزى روشن ( 30 )
گفت پس بياور آن را اگر هستى از راستگويان ( 31 )
گفت آن كو خالق ارض و سماست * وانچه در ما بينشان از ما سوى است
گر شما هستيد هيچ از مؤمنين * عالميد اعنى باشيا در يقين
گفت با آنان كه دور او بدند * نشنويد ايا چه گويد مرد و چند
پرسم اعنى من ز وى از اصل شىء * او دهد بر من جواب از فعل وى
كردنى موسى بقولش التفات * گفت آن پروردگارى كه بذات
آفريدست او شما را در يقين * هم پدرهاتان كه بودى پيش از اين
مىنبود اعنى كه فرعون آن زمان * تا كه باشد خالق آبائتان
پس همان كس كه شما را خالق است * خالق آبائتان در سابق است
گفت مر فرعون قوم خويش را * اين فرستاده است مجنون بر شما
بنگريد او را كه ندهد در خطاب * با سؤال ما مطابق يك جواب
ملتفت بر وى نشد موسى دگر * گفت باز از بهر تأكيد نظر
رب شرق و غرب و ما بين آنچه هست * از خرد داريد چيزى گر بدست