اكثرشان مؤمنان ( 121 )
و بدرستى كه پروردگار تو هر آينه اوست غالب مهربان ( 122 )
در بيان تكذيب نمودن نوح عليهما السلام را قوم او
اينچنين تكذيب كردند از وضوح * جمله بفرستادگان را قوم نوح
چون برادرشان كه بد نوح از و لا * گفتشان آيا نترسيد از خدا
من رسولى بر شما باشم امين * فاتقوا اللَّه و اطيعون باليقين
از شما مزدى نخواهم مزد من * نيست جز پروردگار ذو المنن
پس بترسيد از خداوند شفيق * پيروى و از من كنيد اندر طريق
بر تو ما گفتند ايمان آوريم * وانگهى ما ذيمنال و سروريم
پيروى كردند از تو سفلگان * كه ندارند ايچ در ما قدر و شأن
تابعند ايشان ترا نز دانشى * بلكه محض طعمه است و خواهشى
گفت نبود يا چه باشد علم من * آنچه را هستند عامل بىسخن
هستشان با حق حساب زشت و خوب * گر كه دانيد اوست علّام الغيوب
گر بود ايمانشان از قلب و جان * يا ز بهر جلب مال و اخذ نان
نيست ايشان را بجز با حق حساب * گر شعورى هستشان در انتساب
مؤمنانرا من كجا رانم ز خويش * نيستم من جز نذير از حق بكيش
بيم ده يعنى بخلقم نز هوس * نيستم مختار خود بر طرد كس
آيتى گفتند قومش گر نه باز * تو ز دعوت يا كه از انداز و ساز
تو ز مرجومينى اعنى راندگان * ميكشيمت زير سنگ اندر زمان
گفت اى ربم كه بيمثلى و ضدّ * قوم من كردند تكذيبم بجدّ
حكم كن پس بين من با اينگروه * حكمى از نصفت بوجهى از وجوه
هم مرا هم آنكه هست از مؤمنين * با من او برهانمان از ظلم و كين
پس رهانديم او و با او هر كه بود * اندر آن فلك پر از آدم بزود
غرق پس كرديم باقى ماندگان * اندر اين است آيتى بر مردمان
مؤمن از ايشان نبودند اكثرى * بر خدا و ملت و پيغمبرى
هست ربّت غالب او بر كافران * هم بمؤمن در نجاتش مهربان
[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيات 123 تا 140 ]
كَذَّبَتْ عادٌ الْمُرْسَلِينَ ( 123 ) إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لا تَتَّقُونَ ( 124 ) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ ( 125 ) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ ( 126 ) وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى رَبِّ الْعالَمِينَ ( 127 )
أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ ( 128 ) وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ ( 129 ) وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ ( 130 ) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ ( 131 ) وَ اتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِما تَعْلَمُونَ ( 132 )
أَمَدَّكُمْ بِأَنْعامٍ وَ بَنِينَ ( 133 ) وَ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ ( 134 ) إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ ( 135 ) قالُوا سَواءٌ عَلَيْنا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْواعِظِينَ ( 136 ) إِنْ هذا إِلاَّ خُلُقُ الْأَوَّلِينَ ( 137 )
وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ ( 138 ) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْناهُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ ( 139 ) وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ ( 140 )
تكذيب كردند عاد مرسلان را ( 123 )
هنگامى كه گفت مر ايشان را برادرشان هود آيا نمىپرهيزيد ( 124 )
بدرستى كه من مر شما را رسولى امينم ( 125 )
پس بپرهيز از خدا و فرمان بريد مرا ( 126 )
و نميخواهم از شما بر آن هيچ مزدى نيست مزد من مگر بر پروردگار جهانيان ( 127 )
آيا بنا ميكنيد بهر جاى بلند علامتى كه بازى كنيد ( 128 )
و فرا ميگيريد قصرهاى محكم باشد كه شما جاويد بمانيد ( 129 )
و چون حمله ميكنيد حمله ميكنيد ستمكاران ( 130 )
پس بترسيد از خدا و فرمان بريد مرا ( 131 )
و بپرهيزيد از آنكه امداد كرد شما را به آنچه ميدانيد ( 132 )
امداد كرد شما را بچهارپايان و پسران ( 133 )
و بوستانها و چشمهها ( 134 )
بدرستى كه من ميترسم بر شما عذاب روزى بزرگ را ( 135 )
گفتند يكسانست بر ما خواه پند داده باشى يا نبوده باشى از پنددهندگان ( 136 )
نيست آن مگر عادت پيشينيان ( 137 )
و نباشيم ما عذاب كرده شدگان ( 138 )
پس تكذيب كردند او را پس هلاك كرديمشان بدرستى كه در آن هر آينه آيتى است و نباشند اكثرشان مؤمنان ( 139 )
و بدرستى كه پروردگار تو اوست غالب مهربان ( 140 )