تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
نزد عاقل كو بود باريك بين * خود جوابى بر شما نبود جز اين
زانكه كس از كنه ذات آگاه نيست * عقل را بر فهم ذاتش راه نيست
ذات حق باشد منزّه زانكه كس * باشدش فهم حقيقت دست رس
ماند فرعون از جواب او فرو * گفت از قهر و غضب مانا به او
كه اگر گيرى خدايى غير من * حكم بر سجنت نمايم بىسخن
گفت در زندان كنى آيا مرا * گر چه آرم حجّتى روشن هلا
تا كه آن باشد گواه قول من * هم دليل صنع حىّ ذو المنن
كرد استبعاد از آن گفتا كجا است * پس بيار آن را اگر گويى تو راست

[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيات 32 تا 42 ]

فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبِينٌ ( 32 ) وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرِينَ ( 33 ) قالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِيمٌ ( 34 ) يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ فَما ذا تَأْمُرُونَ ( 35 ) قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ ( 36 ) يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ ( 37 ) فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ ( 38 ) وَ قِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ ( 39 ) لَعَلَّنا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ كانُوا هُمُ الْغالِبِينَ ( 40 ) فَلَمَّا جاءَ السَّحَرَةُ قالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغالِبِينَ ( 41 ) قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ ( 42 ) پس انداخت عصايش را پس آن گاه آن بود اژدهايى آشكار ( 32 ) و برآورد دستش را پس آن گاه آن نمود سفيد نورانى مر نگاه‌كنندگان را ( 33 ) گفت مر آن جماعت را كه بودند پيرامونش بدرستى كه اين هر آينه ساحريست دانا ( 34 ) ميخواهد كه بيرون كند شما را از زمينتان بسحرش پس چه ميفرمائيد ( 35 ) گفتند باز داريد او را و برادرش را و بفرست در شهرها جمع‌آورندگان را ( 36 ) كه بيارند ترا هر ساحرى دانا ( 37 ) پس جمع كرده شدند ساحران براى وعده‌گاه روزى معلوم ( 38 ) و گفته شد مر مردمان را كه آيا شما هستيد اجتماع كنندگان ( 39 ) باشد كه ما پيروى كنيم ساحران را اگر باشند ايشان غالبان ( 40 ) پس چون آمدند ساحران گفتند مر فرعون را كه آيا بدرستى كه باشد مر ما را مزدى اگر باشيم ما غالبان ( 41 ) گفت آرى و بدرستى كه شمائيد آن گاه هر آينه از نزديكان ( 42 )

در بيان انداختن موسى عليه السلام عصا را و اژدها شدن آن

پس بيفكند او عصا را ز اختيار * در زمان شد اژدهايى آشكار
پس بترسيد از ظهور آن مهم * حاضران گشتند در دم منهزم
روى بر فرعون آورد اژدها * تا برد او را فرو در خود بجا
گفت اى موسى بگيرش پس گرفت * شد عصا باز او به دستش بىشگفت
گفت دارى هيچ ديگر آيتى * دست خود را پس در آورد آن فتى
بود دست او درخشنده و سفيد * ناظران ديدند آن را پس پديد
گفت با اشراف كه دورش بدند * ساحرى داناست اين مرد از پسند
خواهد از سحرى كه دارد در فنون * مر شما را زين زمين سازد برون
پس چه فرمائيد اندر كار او * مشورت را تا كنيم آن را نكو
اين دليل است آنكه فرعون از نخست * عاجز از موسى شد ار فهمى درست
زانكه آمد از ربوبيّت به زير * مشورت با بندگان را شد مشير
وانكه گفت از ملكمان خواهند هان * تا برون سازند اين جادوگران
كرد استشعار ز استيلاى او * بر زمين مصر اندر گفتگو
هم ز موسى كرد مر تنفيرشان * تا به او ايمان نيارند از نشان
گفت از سحرى كه اين مجنون كند * از مكان و ملكتان بيرون كند
پس بگفتند امر اين دو مرد را * كن بتأخير از پى حيلت رها
هم برانگيز از پى جمع‌آورى * كاورند از ملك هست ار ساحرى
كن روان مردان كه تا حاضر كنند * ساحران را كه بجادو ذى فنند
ساحران گشتند پس در مصر جمع * روز معلومى كه او را بود طمع
مردمان را گفته شد كايا شما * مجتمع گرديد از بهر نما
پيروى شايد كنيم از ساحران * غالب ار گردند اندر امتحان
پس چو بر وى آمدند آن ساحران * مىبگفتند اين بفرعون كران
هيچمان آيا بود مزدى ز تو * غالب ار باشيم ما خود بر عدو
گفت آرى مر شما را اجرهاست * بل ز نزديكان شمائيد اين بجاست

[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيات 43 تا 51 ]

قالَ لَهُمْ مُوسى أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ ( 43 ) فَأَلْقَوْا حِبالَهُمْ وَ عِصِيَّهُمْ وَ قالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ ( 44 ) فَأَلْقى مُوسى عَصاهُ فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ ( 45 ) فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدِينَ ( 46 ) قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِينَ ( 47 ) رَبِّ مُوسى وَ هارُونَ ( 48 ) قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ ( 49 ) قالُوا لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ ( 50 ) إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنا رَبُّنا خَطايانا أَنْ كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ ( 51 ) گفت مر ايشان را موسى بيندازيد آنچه را شمائيد اندازنده ( 43 ) پس انداختند ريسمانهاشان را و عصاهاشان را و گفتند بعزّت فرعون بدرستى كه
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 524 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه