تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
بعدبسم اللَّه رحمن الرحيم * مينمايم شرح طا و سين و ميم
طا اشارت سوى ظاهر شد بنام * سين مشير آمد بساتر يا سلام
ميم يعنى آن محيط مقتدر * هست مالك بر تمام جهر و سر
طاست يا بر طالبان ره مشير * سين بسير سالكان مستنير
ميم اشارت جز به منزل هيچ نيست * يا مشاهد كو به منزل منتهى است
اينست ز آيتهاى اين روشن كتاب * تا شود معلومت از فضل الخطاب
نفس خود را تو كنى شايد تلف * پس ز حال مشركان دارى اسف
اينست افسوسى كه از روى يقين * چون نميباشند ايشان مؤمنين
ما فرستيم آيتى از آسمان * گر كه خواهيم از پى الجائشان
آيتى كاعناقشان اندر وقوع * اوفتد بر زير او روى خضوع
نايد ايشان را ز رحمان بر مزيد * وعظ و پندى هيچ كان باشد جديد
جز كه ميباشند رو گردان از آن * پس دروغ آن را شمارند از گمان
زود باشد پس كه آيدشان خبر * آنچه را كردند استهزا ببر
منكران حشر آيا ننگرند * بر زمين كز آن برويانديم چند
از هران صنفى پسنديده گياه * پس علامتها در اين هست از إله
اكثرى ز ايشان نيند از مؤمنين * با وجود آن شهود مستبين
در يقين پروردگارت غالب است * بر امور و مهربان بر طالب است

[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيات 10 تا 17 ]

وَ إِذْ نادى رَبُّكَ مُوسى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ( 10 ) قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَ لا يَتَّقُونَ ( 11 ) قالَ رَبِّ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ ( 12 ) وَ يَضِيقُ صَدْرِي وَ لا يَنْطَلِقُ لِسانِي فَأَرْسِلْ إِلى هارُونَ ( 13 ) وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ ( 14 ) قالَ كَلاَّ فَاذْهَبا بِآياتِنا إِنَّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُونَ ( 15 ) فَأْتِيا فِرْعَوْنَ فَقُولا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِينَ ( 16 ) أَنْ أَرْسِلْ مَعَنا بَنِي إِسْرائِيلَ ( 17 ) و هنگامى كه ندا كرد پروردگار تو موسى را كه برو بسوى گروه ستمكاران ( 10 ) قوم فرعون آيا نمىپرهيزند ( 11 ) گفت پروردگار من بدرستى كه ميترسم كه تكذيب كنند مرا ( 12 ) و تنگ مىشود سينه‌ام و نمىگشايد زبانم پس بفرست بسوى هارون ( 13 ) و مر ايشانراست بر من گناهى پس ميترسم كه بكشند مرا ( 14 ) گفت نه چنين است پس برويد شما دو تا بآيتهاى ما بدرستى كه مائيم با شما شنوندگان ( 15 ) پس آمدند فرعون را پس گفتند كه مائيم رسول پروردگار جهانيان ( 16 ) كه بفرست با ما بنى اسرائيل را ( 17 )

در بيان خواستن موسى عليه السلام هارون را به يارى خود

ياد كن فرمود موسى را ندا * چون بنزديك شجر رب الورى
كه توجه كن بقوم ظالمين * قبطيان كايا نترسند از يقين
گفت من ميترسم اى پروردگار * كه ندارندم بگفتار استوار
سينه‌ام تنگ آيد از تكذيبشان * هم نبگشايد مرا عقدهء زبان
پس به هارون كن روان جبريل نيك * در نبوّت تا شود با من شريك
جرمى ايشانراست بر من بىغرض * ترسم از آنكه كشندم در عوض
قال كلّا فاذهبا بآياتنا * مستمع مائيم آنجا با شما
هر دو با اعجاز ما آن سو رويد * با شمايم من بهر گفت و شنيد
نيست از ما هيچ يعنى در نهان * غالب آرم هر دو را بر قبطيان
مر بفرعون اندر آئيد آن نفس * ما رسوليم از خدا گوئيد پس
نك فرست از حكم رب العالمين * آل اسرائيل را با ما يقين
تا بريم آن قوم را از اين مكان * در فلسطين مسكن آبائشان

[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيات 18 تا 23 ]

قالَ أَ لَمْ نُرَبِّكَ فِينا وَلِيداً وَ لَبِثْتَ فِينا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ ( 18 ) وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ ( 19 ) قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ ( 20 ) فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ ( 21 ) وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ ( 22 ) قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ ( 23 ) گفت آيا نپرورديم ترا در ميان خود كودك و ماندى گذران در ميان ما از عمرت سالها ( 18 ) و كردى كرده‌ات را كه كردى و تويى از ناسپاسان ( 19 ) گفت كردم آن را نگاه و من بودم از گمراهان ( 20 ) پس گريختم از شما چون ترسيدم از شما پس بخشيد مرا پروردگارم حكم و گردانيد مرا از مرسلان ( 21 ) و اين نعمتى است كه منّت مينهى آن را بر من كه بنده گردانيدى بنى اسرائيل را ( 22 ) گفت فرعون و چيست پروردگار جهانيان ( 23 )