غير ازين نبود كه آن كو مؤمن است * بر خدا و بر رسولش موقن است
بگرويده بر خدا و بر رسول * مؤمنان از روى ايمان بىنكول
چون بامرى مجتمع با وى شوند * پس نبايد تا كه بىاذنش روند
همچو استسقا و اعياد و حروب * يا بنزد مشورتها بر وجوب
آنكه رخصت از تو جويند آن كسان * بر خدايند و رسول از مؤمنان
از تو دستورى چو خواهند اهل كيش * تا روند ايشان پى اشغال خويش
ده تو رخصت پس چو خواهى هر كرا * مغفرت جو هم بر ايشان از خدا
كو بخلق خود غفور است و رحيم * بر گنهكاران بود عفوش عظيم
مىنگردانيد چون خواند رسول * مر شما را بهر كارى از قبول
خواندن او را چو خواندنهاى خود * كه بخواند بعض بعضى را زود
كه تواند گيرد آن را كس بسهل * نزد بخرد اينست نادانى و جهل
داند آنان را خدا بيچون و چند * كاندك اندر از شما بيرون روند
از پيمبر خويش را پوشند باز * در پناه يكدگر جويند ساز
پس بترسند آن كسانى كه خلاف * مينمايند امر حق را از گزاف
آزمونى تا كه ايشان را رسد * يا عذابى دردناك و سخت و بد
از خدا باشد بدانيد اين يقين * آنچه هست اندر سماوات و زمين
داند آن را كه بر آيند از جواز * هم ز روزى كه بر او كردند باز
پس كند آگاه او ز اعمالشان * زانچه كردند از بد و نيك آن زمان
او بهر چيزيست دانا مو بمو * كس نداند هيچ از آنچه داند او
سورة الفرقان
[ سوره الفرقان ( 25 ) : آيات 1 تا 5 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً ( 1 ) الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً ( 2 ) وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ وَ لا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ لا يَمْلِكُونَ مَوْتاً وَ لا حَياةً وَ لا نُشُوراً ( 3 ) وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذا إِلاَّ إِفْكٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً ( 4 )
وَ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً ( 5 )
بنام خداى بخشايندهء مهربان
افزون آمد آنكه فرو فرستاد جدا كننده حق را از باطل را بر بندهاش تا بوده باشد مر عالميان را بيم دهنده ( 1 )
آنكه مر او راست پادشاهى آسمانها و زمين و فرا نگرفت فرزندى و نبود او را انبازى ( شريكى ) در پادشاهى و آفريد همه چيز را پس تقدير كردش تقدير كردنى ( 2 )
و فرا گرفتند از غير او الهانى كه نمىآفرينيد چيزى را و آنها آفريده ميشوند و مالك نميباشند براى خودهاشان ضررى و نه منفعتى و مالك نميباشند مرگى را و نه زندگى را و نه حشرى را ( 3 )
و گفتند آنان كه كافر شدند نيست آن مگر دروغى كه بر بافت آن را و يارى دادند او را بر آن گروهى ديگران پس بحقيقت آمدند ستمى را و باطلى را ( 4 )
و گفتند افسانههاى پيشينيانست كه نويسانيد آن را پس آن را خوانده مىشود بر او بامداد و شبانگاه ( 5 )
حق كثير الخير و صاحب بركت است * كارساز بندگان هر ساعت است
نازل اين قرآن ببنده خود نمود * اهل عالم را كند تا بيم زود
آن كسى كور است از روى يقين * پادشاهى سماوات و زمين
هيچ او نگرفت بهر خود ولد * نه شريك او را بشاهى مىبود
آفريد از هر چه پس اندازه كرد * آن چنان اندازهء ممتاز و فرد
مر مهيا ساخت او را ز امتياز * بهر افعالى كز او ميخواست باز
برگرفتند اهل كفر الا خداى * مر خدايان دگر از سوء راى
نافريدند آن خدايان هيچ چيز * آفريده گشتهاند آن جمله نيز
نيستشان قدرت بنفس خويشتن * ضر و نفعى را بپنهان يا علن
تا كه از خود دفع آفاتى كنند * يا كه جلب نفع را راهى زنند
نه توانا تا بميرانند مور * هم نه قادر بر حيات و بر نشور
كافران گفتند اين گفتارها * نيست هيچ الا كه افك و افترى
بافته است آن را ز پيش خود بهم * مر محمد « ع » بهر آمال و نعم
داده يارى هم به او قومى دگر * تا بهم بر بسته آن را سر بسر
بس بتحقيق آمدندى بر ستم * هم ببهتانى كه نايد در قلم
يا كه بر قائل بود راجع ضمير * يعنى اين قولست بهتانى كثير
هم بگفتند اين سخنها بالعيان * هست بر افسانهء پيشينيان
بر نويسانده است آن را پس تمام * خوانده گردد پيش او در صبح و شام