پر ز اندازه گذشتند از عتوّ * مر عتوّى اكبر از حدّ غلوّ
ياد كن روزى كه بينند آن زمان * مشركان افرشتگان را بالعيان
هست روز موت آن يار و ز حشر * نيست مژده كافران را روز نشر
مىبگويند آن ملايك بر شما * حجر محجور است يعنى ناروا
قصد ما كرديم از روى نشان * سوى آن كردار خوب كافران
پس بگردانديم آن را ذرهها * كه پراكنده بوند اندر سما
بهترند آن روز ياران بهشت * از مكان مستقر در سرنوشت
ياد كن روزى كه بشكافد عجب * آسمانها از غمام اندر سبب
هم فرستاده شوند افرشتگان * سخت بفرستاد نى در آن زمان
[ سوره الفرقان ( 25 ) : آيات 26 تا 31 ]
الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمنِ وَ كانَ يَوْماً عَلَى الْكافِرِينَ عَسِيراً ( 26 ) وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً ( 27 ) يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلاً ( 28 ) لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً ( 29 ) وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً ( 30 )
وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ وَ كَفى بِرَبِّكَ هادِياً وَ نَصِيراً ( 31 )
پادشاهى روز چنين حق است مر خداى بخشاينده را و باشد روزى بر كافران دشوار ( 26 )
و روزى كه بدندان ميگزد ظالم بر دو دستش ميگويد اى كاش فرا گرفته بودم با رسول راه را ( 27 )
اى واى كاش نگرفته بودم فلان را دوست ( 28 )
بتحقيق گم گردانيد مرا از ذكر بعد از آنكه آمد مرا و باشد ديو رجيم مر انسان را فرو گذارنده ( 29 )
و گفت آن رسول اى پروردگار من بدرستى كه قوم من گرفتند اين قرآن را متروك ( 30 )
و همچنين گردانيديم براى هر نبى دشمنى را از گناهكاران و بس باشد پروردگار تو راه نماينده و يارى دهنده ( 31 )
ثابت آن روز است شاهى بر خدا * صعب بر كفار آن روز جزاى
ياد كن روزى كه استمكار رد * دستهاى خود بدندان ميگزد
گويد اى كاش آنكه از راه قبول * ميگرفتم من طريقى با رسول
واى بر من كاش نگرفتم بدوست * آنكه موجب بر عذابم مهر اوست
مر ابى يعنى كه از پيغمبرم * گشت مانع كرد تاريك اخترم
كرد گمراه او مرا وز ذكر حق * داشت باز اينك بنارم مستحق
ذكر حق را زان سپس كايد به من * برد از يادم همانا اهرمن
زانكه شيطانست بر آدم خذول * واگذارد چون كه زد راه آن فضول
گفت يا گويد نبى كاى رب من * قوم من هذيان گرفتند اين سخن
ما بگردانديم اينسان هر زمان * هر نبى را دشمنى از مجرمان
بس بود پروردگارت هادى او * دوست را نصرت دهنده بر عدو
[ سوره الفرقان ( 25 ) : آيات 32 تا 34 ]
وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِيلاً ( 32 ) وَ لا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلاَّ جِئْناكَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِيراً ( 33 ) الَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلى وُجُوهِهِمْ إِلى جَهَنَّمَ أُوْلئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ سَبِيلاً ( 34 )
و گفتند آنان كه كافر شدند چرا فرو فرستاده نشد بر او قرآن همه يك دفعه و همچنين تا ثابت داريم به آن دل ترا و بتأنى فرستاديمش بتأنى فرستادنى ( 32 )
و نياوردند ترا مثلى مگر آنكه آورديم ترا به حق و خوبتر از راه بيان ( 33 )
آنان كه حشر كرده ميشوند بر روهاشان بسوى دوزخ آنها را بدترند از جهت جاى و كمترند از جهت راه ( 34 )
هم بگفتند از چه يك بار از خطاب * بر نبى نازل نگردد اين كتاب
مختلف كرديم نازل اين چنين * تا شود قلب تو ثابت در يقين
هم شود باعث بتسكين فؤاد * در توهم گردد بصيرتها زياد
زانكه در تجديد وحى از كردگار * دل بهر روزى ز نو يابد قرار
اين تجدد خاص اين پيغمبر است * در خصوصيت دليل ديگر است
گر كه شاهى يا اميرى مؤتمن * راز گويد روز و شب در انجمن
يا فرستد دمبدم بر وى پيام * كه چنين كن يا چنان در انتظام
اين دليل برترى باشد بر آن * كه رسد حكمى بسويش يك زمان
گفت زانرو حق بوجه احسنى * بر تو خوانديم آن پياپى خواندنى
ناورند از بهر قدحت آن مثال * كه بود مشكل جوابش در مقال
جز كه ما آريم بر وجه صريح * آن جوابى كوست بر حق و صحيح
بهر رد قول ايشان اظهر است * وز ره تبيين بسى نيكوتر است
مشرك آنانند كز روها شوند * بر جهنم حشر وز سر ميروند
بدترند آن قوم از روى مكان * هم ز روى راه گمرهتر عيان