بهر هر امت بگردانديم ما * مر محل طاعتى اندر رجا
تا نمايند اندر آنجا ياد حق * ذبح قربانى نمايند از نسق
ياد نام حق كنند از آنچه بود * رزق ايشان از بهيمه در نمود
گوسفند و گاو و اشتر كز يقين * نحر ميكردند اندر راه دين
پس خداتان اى خلايق يك خداست * مر ورا گردن نهيد از صدق و راست
مژده بر اهل تواضع ده كه هم * در دو دنيا ايمنند از رنج و غم
آن كسان كه چون شود ذكر خداى * قلبهاشان ترسد و لغزد ز جاى
مژده ده هم صابران را در بلا * آنچه ايشان را رسيده ز ابتلا
وانكسان دارند كه بر پا نماز * رزق خود انفاق سازند از نياز
زانچه ما داديمشان از رزقها * ميكنند انفاق بىروى و ريا
وز شترها ما بگردانديم هم * از علامتهاى دين محترم
بدن باشد اشتران سخت تن * تسميهء ان كشت بر عظم بدن
هست نيكيها شما را اندران * فاذكروا اسم اللَّه عليها بالبيان
وقت نحر اعنى چو بر بندند صف * برد بايد نام حق از هر طرف
پس چو پهلوهايش افتد بر زمين * زان خوريد و هم خورانيد از يقين
بر تمام قانع و معتر طعام * زان دهيد از حسن اكرام تمام
قانع آن محجوب ناخواهنده است * معتر آن كو بر سؤال آورده دست
هم چنان كه وصف شد كرديم رام * بر شما كاريد بر شكر اهتمام
لحم و خونشان نى رسد هرگز به حق * بر قبولش ميرسد ليك از فرق
گر بتقوى باشد آن وز صدق دل * كيست تا بر صدق نيت منتقل
همچنين كرديم رام انعام را * بر شما آسايش و اكرام را
تا خدا را آوريد اندر به ياد * بر بزرگى از خلوص اعتقاد
بر هر آنچه ره نمود او بر شما * ده بشارت بر نكوكاران ز ما
حق نمايد دفع ضر كافران * زان كسان كه گبرويدند از عيان
خائنان از عون حق باشند دور * لا يحب كل خوان كفور
[ سوره الحج ( 22 ) : آيات 39 تا 45 ]
أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ ( 39 ) الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ ( 40 ) الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ ( 41 ) وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ ( 42 ) وَ قَوْمُ إِبْراهِيمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ ( 43 )
وَ أَصْحابُ مَدْيَنَ وَ كُذِّبَ مُوسى فَأَمْلَيْتُ لِلْكافِرِينَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ ( 44 ) فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِيَ ظالِمَةٌ فَهِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ ( 45 )
دستورى داده شد مر آنان كه كارزار كرده شدند بسبب آنكه آنها ستم كرده شدند و بدرستى كه خدا بر نصرت ايشان هر آينه تواناست ( 39 )
آنان كه بيرون كرده شدند از سراهاشان به غير حق جز آنكه مىگفتند پروردگار ما خداست و اگر نمىبود دفع خدا مردمان را بعضى از ايشان را ببعضى هر آينه ويران كرده شده بود صومعهها و معبدها و نمازها و بمسجدها كه ذكر كرده مىشود در آن نام خدا بسيار و هر آينه يارى خواهد كرد خدا البته كسى را كه يارى ميكنند او را بدرستى كه خدا هر آينه تواناى غالبست ( 40 )
آنان كه اگر متمكن گردانيمشان در زمين بر پاى دارند نماز را و دهند زكات را و امر كنند بمعروف و نهى كنند از منكر و مر خدا راست انجام كارها ( 41 )
و اگر تكذيب ميكنند ترا پس بتحقيق تكذيب كردند پيش از ايشان قوم نوح و عاد و ثمود ( 42 )
و قوم ابراهيم و قوم لوط ( 43 )
و اهل مدين و تكذيب كرده شد موسى پس مهلت دادم مر كافران را پس گرفتم ايشان را پس چگونه بود انكارم ( 44 )
پس بسا از قريه كه هلاك گردانيديم آن را و آن بود ظالم پس آن فرود آمده است بر سقفهايش و چاه معطل مانده و كوشك رفيع ( 45 )
داد رخصت آن كسان را كردگار * كه بدل دارند ميل كارزار
زانكه استمديده گشتند آن كسان * پس خدا قادر بود بر نصرشان
آن كسانى كز ديار و دار خويش * مر برون كرده شدند از ظلم بيش
غير حق يعنى بعدوان و ستم * خارج از بيت و بلد گشتند هم
جز كه ميگفتند رب ما خداست * بودشان تقصير يعنى قول راست
معترف بودند بر توحيد حق * مشركان را بود از اين انكار و دق
دفع كردن ور نبود از دادگر * مردمان را بعضى از بعض دگر
يافتى بيع و صوانع انهدام * دير رهبانان و ترسايان بنام
هم كليساى جهودان بد خراب * كه بصلوات است مذكور از كتاب
هم مساجد كاندر آنها از شئون * ياد كرده نام حق شد بر فزون