تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
من نماندم تو بمان اى ماه من * شاهد من شهرهء من شاه من
تو نوازى كشته خود را بعون * كشتهء تو چون كند ملك دو كون
آريم باز ار به هوش از بيهشى * زان نوازشها دگر بارم كشى
من خوشم با كشتنت در هر نظر * خونبهايم را بكش بار دگر
بر بهاى خون خويش و جان خويش * كشتنى خواهم هم از جانان خويش
گويى از سر خود آگاهت كنم * بر تمام ما سوى شاهت كنم
شايد اين آن را كه بر وى لايق است * نى كسى را كه برويت عاشق است
عاشق از آگاهى و شاهى گذشت * كى كند جز بر فنايى بازگشت
عاشق از تو راضى است از نيتش * گر كه بر دوزخ برى يا جنّتش
بل نداند كاين كجا و آن كجاست * هم نداند كز چه از يارش رضاست
گر ببارد بر سر او را تيغ تيز * نيست هيچ از قهر يارش رو گريز
سر نبنهد جز به خاك كوى دوست * بركشند از تن گرش هر لحظه پوست
ليك از محض عنايت دلبرش * سازد اندر مقعد صدق اندرش

[ سوره الحج ( 22 ) : آيات 59 تا 65 ]

لَيُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلاً يَرْضَوْنَهُ وَ إِنَّ اللَّهَ لَعَلِيمٌ حَلِيمٌ ( 59 ) ذلِكَ وَ مَنْ عاقَبَ بِمِثْلِ ما عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ لَيَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ ( 60 ) ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ( 61 ) ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ ( 62 ) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ ( 63 ) لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ( 64 ) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ وَ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ ( 65 ) هر آينه در ميآورد ايشان را در آوردنى كه پسندند آن را و بدرستى كه خدا هر آينه داناى بردبار است ( 59 ) اينست و كسى كه عقوبت رساند بمانند آنچه عقوبت رسانيده شد به آن پس ستم كرده شد بر او هر آينه يارى مىكند او را خدا بدرستى كه خدا هر آينه در گذرنده و آمرزنده است ( 60 ) آن باينست كه خدا داخل ميگرداند شب را در روز و داخل ميگرداند روز را در شب و آنكه خدا شنواى بيناست ( 61 ) آن به اين است كه خدا اوست حق و به اينكه آنچه را ميخوانند از غير او آنست باطل و آنكه خدا اوست رفيع بزرگ ( 62 ) آيا نديدى كه خدا فرو فرستاد از آسمان آب را پس ميگردد زمين سبز بدرستى كه خدا باريك بين آگاه است ( 63 ) مر او راست آنچه در آسمان و آنچه در زمين است و بدرستى كه خدا هر آينه اوست بىنياز ستوده ( 64 ) آيا نديدى بدرستى كه خدا رام كرد از براى شما آنچه در زمين است و كشتى ميرود در دريا به فرمان او نگاه ميدارد آسمان را از آنكه افتد بر زمين مگر بدستور او بدرستى كه خدا بمردمان هر آينه مهربان رحيم است ( 65 )
زان در آرد گفت در آوردنى * راضى و خوش در بهشت و مسكنى
حق بود دانا به حال و بردبار * مرحبا آن لطف و آن احسان و كار
اينست امر حق عقوبت هر كند * مثل آن بر وى عقوبت پس رسد
پس ستم كرده شود آن كانتقام * بكشد او را عاقبت خود در مقام
پس دهد نصرت خدايش لا محال * چون عفو است و غفور آن ذو الجلال
اين بود اندر مظالم حكم عام * خاص نبود بهر كس در انتقام
عفو و آمرزش در اين موقع ز حق * بهر آن باشد كه در حكم و نسق
منتقم باشد مصاب از كردگار * زانكه كرده است او عمل بر نظم كار
نصر حق مظلوم را اندر طلب * اين بود هيچ ار خردمندى سبب
كه بود او قادر ذو الاقتدار * غالب آرد كار را بعضى به كار
تا شود تعديل ما بين دو چيز * كه معاند باهمند آن هر دو نيز
از حرارت گر نگردد صاعداب * عالم از افزونيش گردد خراب
باشد از آن جمله اينكه ليل را * اندر آرد در نهار از اقتضا
اندر آرد روز را هم در شب او * از پى تعديل نظم مطلب او
كاهد از هر يك بوجه اعتدال * بر دگر افزايد اندر حسن حال
حق سميع است و بصير از روى ذات * بشنود بيند فعال ممكنات
در دعا مظلوم را باشد پناه * هم ز ظالم در تظلم دادخواه
زان سبب كه حق بود ثابت بذات * جمع سازنده وجود ممكنات
گر نسازد جمعشان از هر ضرر * در زمان كردند معدوم الاثر
زان سبب باشد كه خوانند آنچه را * مشركان باطل بود غير از خدا
زان سبب كه او على است و كبير * پاك و مطلق از شريك و از نظير
نيست شيئى چون بذاتش مستقل * غير او پس باطل است و مضمحل
زانكه باطل آن بود كز خود بذات * نيست او را هستيى اندر جهات
پس بمعنى كل اشياء باطلند * زانكه در هستى ز غيرى حاصل‌اند
نيست استقلالى ايشان را بذات * غير ذات واحد كامل صفات
وز رهى حقند اشيا سر بسر * كه بود از ذات واحد جلوه‌گر
پس حقيقت غير حق موجود نيست * زانكه بود غير او خود بود نيست
خود تو اين آيا نديدى ديده‌اى * نيست شك دانسته و فهميده‌اى
كه فرستاد آبى او از آسمان * شد زمين سرسبز و خرم در جهان
سبزى ارض است دائم زان سبب * وان يكى باشد ز آيتهاى رب