تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤

[ سوره الحج ( 22 ) : آيات 25 تا 28 ]

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِي جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ ( 25 ) وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ ( 26 ) وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ ( 27 ) لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعامِ فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِيرَ ( 28 ) بدرستى كه آنها كه كافر شدند و باز ميدارند از راه خدا و مسجد الحرام كه گردانيديم آن را براى مردمان كه يكسان باشد مقيم در آن و دارد از خارج و كسى كه اراده كند در آن بسبب عدول از حق به غير حق در چشانيم او را از عذاب پر درد ( 25 ) و هنگامى كه تعيين كرديم براى ابراهيم جاى آن خانه كه شريك مگردان با من چيزى را و پاك گردان خانه مرا براى طواف‌كنندگان و ايستادگان و راكعان ساجدان ( 26 ) و ندا در ده در مردمان به حج تا بيايند ترا پيادگان و بر هر شترى لاغر كه آيند از هر راه دورى ( 27 ) تا حاضر شوند منافعى كه براى ايشانست و ياد كنند نام خدا را در روزهاى معلوم بر آنچه روزى كرد ايشان را از زبان بسته شتر و گاو و گوسفند پس بخوريد از آنها و بخورانيد سختى كشيده درويش را ( 28 )
آن كسان كه بر خدا كافر شدند * از ره حق مردمان را ره زدند
باز ميدارندشان هم در كلام * از طواف مسجد و بيت الحرام
مسجدى كز بهر مردم ساختيم * هست يكسان اندر آن باد و مقيم
يعنى از صحرانشينان و اهل شهر * جمله دارند از طواف كعبه بهر
ره ندادن حاج را در خانه‌ها * هست خود مكروه اهل مكه را
بلكه باشد نزد عامه آن حرام * كه شود كس مانع حاج از مقام
حكم فاروق معظم شد چنين * آن خليفهء ثانى اندر ملك دين
كه نبندند اهل مكه وقت حج * بابهاى خانها را بر نهج
تا در آنجا حاجيان منزل كنند * نى ز كره اين بل ز ميل دين كنند
وانكه خواهد گردد او از راه هم * در زمين مكه ز الحاد و ستم
ما چشمانيمش عذابى دردناك * تا در آن ماند بخسران و هلاك
ياد كن كرديم تعيين چون كه ما * مر مكان بيت ابراهيم را
پس به او گفتيم كاى كامل تميز * شرك بر ما مىمياور هيچ چيز
پاك كن بيتم ز بهر طائفين * هم ز بهر قائمين اين زمين
وانكسان كه راكعند و ساجدند * در عبوديت نشان واحدند
كن ندا مر مردمان را بهر حج * كه پياده يا سواره بىحرج
سوى تو آيند از نزديك و دور * طاعت حق را در اين دار الحضور
مر سواره بر شترهاى نزار * كه بسوى مكه آيند از ديار
از ره دور و فراخ از هر طريق * ميرسند از وجه من فج عميق
بر منافع تا مگر حاضر شوند * تائب و مسعود و مستغفر شوند
نام حق و از بهر آن كآرند ياد * روزهاى خاص معلوم آن عباد
كان خود از ذيحجه عشر اول است * طاعت اندر وى بتحقيق افضل است
ذكر حق در وقت نحر افزون كنند * ذبح آن بسته زبانان چون كنند
كه مر ايشانراست روزى از خداى * چارپايان زبان بسته بجاى
كافران قربانى از نام بتان * مينمودند و نميخوردند از آن
حق بهم زد آن رسوم باطله * كه مر ايشان را بر آن بد مشغله
گفت زانها هم خوريد و هم دهيد * بر هر آن محتاج كش محنت رسيد

[ سوره الحج ( 22 ) : آيات 29 تا 33 ]

ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ( 29 ) ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ أُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعامُ إِلاَّ ما يُتْلى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ ( 30 ) حُنَفاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكانٍ سَحِيقٍ ( 31 ) ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ ( 32 ) لَكُمْ فِيها مَنافِعُ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّها إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ ( 33 ) پس بايد ازاله نمايند كثافاتشان را و بايد وفا كنند به نذرهايشان كه طواف كنند خانه ديرينه را ( 29 ) آنست و كسى كه تعظيم كند حرمتهاى خدا را پس آن بهتر است مر او را نزد پروردگارش و حلال شده است براى شما چهارپايان مگر آنچه خوانده مىشود بر شما پس اجتناب كنيد پليديها را از بتان و اجتناب كنيد قول دروغ را ( 30 ) مخلصان مر خداى را غير شرك آورندگان به او و كسى كه شرك آورد به خدا پس گويا در افتاده از آسمان
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 484 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه