كه وعده كرده ميشديد ( 103 )
روزى كه در مينورديم آسمان را چون در نورديدن طومار براى نامهها هم چنان كه آفريديم اول خلقى را اعاده ميكنم آن را وعده كردنى بر ما بدرستى كه ما باشيم كنندگان ( 104 )
و بتحقيق نوشتيم در زبور از بعد ذكر آنكه زمين به ارث ميبرندش بندگان من كه شايستهاند ( 105 )
بدرستى كه در اين هر آينه كفايت است مر گروه پرستندگان را ( 106 )
مشركان بنهاده بودندى مقيم * سيصد و شصت از بتان اندر حطيم
رفت و بنشست آن رسول خوش كلام * نزدشان يك روز در بيت الحرام
كرد با آن قوم آغاز سخن * در عبادت جز ز ذات ذو المنن
ساخت ملزم بتپرستان را تمام * در مقام احتجاج اندر كلام
آيت حصب جهنم خواند پس * قهرشان افزوده گشتى هر نفس
مشركى گفتا كه فردا در حرم * من محمد « ص » را كنم الزام هم
روز ديگر با وى آمد از لجاج * در حضور مشركين در احتجاج
گفت گويى تو كه معبودان تمام * جز خدا دارند در دوزخ مقام
پس چه گويى در ملايك يا مسيح * كه پرستيدندشان قومى صريح
گفت ايشان را مگر معبودشان * بود ديو از شيوهء مردودشان
كه خود ايشان را بران ميداشت باز * نى ملايك يا مسيح پاكباز
آمد اين آيت كسانى را كه هست * سابقه نيكى زماشان از الست
آن گره باشند از دوزخ بدور * بود زاپرستندگانشان بس نفور
نشنوند آواز آتش را به گوش * هست در فيما اشتهتشان جان و هوش
جاودان باشند در آنچه آرزو * نفسهاشان راست گاه جستجو
نيست كز ترسى شوند اندوهناك * ترسى اعظم از هر آن ترسى و باك
چون در آيند از قبور اندر زمان * پيشواز آيندشان افرشتگان
مىبگويند اين بود روز شما * كه بدان بوديد موعود از خدا
باشد آن روزى كه پيچيم از حكم * آسمانها را چو طومارى بهم
ماند آثارى كجا از قشر و لب * كاه كطى السجل للكتب
هم چنان كاغاز كرديم از نخست * آفريدن را به ترتيبى درست
باز گردانيم آن را هم چنان * وعده چون كرديم بر عود آن زمان
آورديم آن وعده را بىشك بجا * فاعليم آن را كه دارد اقتضا
يعنى آن بر وجه علم و حكمت است * نى گزافى بل ز روى قدرت است
ثبت فرموديم ما اندر زبور * از پس تورية موسى در سطور
كارض جنت هست ميزان از قرار * بر عبادم آنكه شد شايسته كار
اندر اين از بهر اپرستندگان * خود كفايت باشد از روى عيان
[ سوره الأنبياء ( 21 ) : آيات 107 تا 112 ]
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ ( 107 ) قُلْ إِنَّما يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ( 108 ) فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُكُمْ عَلى سَواءٍ وَ إِنْ أَدْرِي أَ قَرِيبٌ أَمْ بَعِيدٌ ما تُوعَدُونَ ( 109 ) إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَ يَعْلَمُ ما تَكْتُمُونَ ( 110 ) وَ إِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ ( 111 )
قالَ رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ وَ رَبُّنَا الرَّحْمنُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ ( 112 )
و نفرستاد ترا مگر رحمتى مر عالميان را ( 107 )
بگو جز اين نيست كه وحى كرده مىشود به من كه نيست إله شما مگر إله واحد پس آيا هستيد مسلمانان ( 108 )
پس اگر روى گردانند پس بگو آگاه كرديم شما را بر يكسانى و نميدانم كه آيا نزديك و يا دور است آنچه وعده داده مىشود ( 109 )
بدرستى كه او ميداند آشكار از گفتار را و ميداند آنچه پنهان ميداريد ( 110 )
و نميدانم شايد كه آن فتنه باشد مر شما را و كام يافتن تا وقتى ( 111 )
گفت پروردگار من حكم كن به حق و پروردگار ما بخشاينده است كه يارى خواسته شده بر آنچه وصف ميكنيد ( 112 )
نى فرستاديم بر خلق زمين * ما تو را جز رحمة للعالمين
گو بمردم انما يوحى الى * نيست جز اين كان خداى فردحى
كه شما را اوست معبود بجا * واحد و يكتاست بىچون و چرا
پس شما هستيد آيا مسلمون * گر كه برگردند پس از راى دون
پس بگو كاگاهتان كردم عيان * بر سويّه آنكه مأمورم بدان
يعنى آئين عدالت بر امور * كان بود از ميل و خود رائى بدور
من ندانم كه قريب است آن وعيد * كه شما را داده است او يا بعيد
يعنى آنچه وعده داده ميشويد * خود ز قتل و اسر و انذار شديد
بر شما گردند غالب مسلمين * داند او تا كى شود واقع خود اين
حق بداند آنچه گوئيد آشكار * وانچه را داريد هم در استتار
هم ندانم من نشد چون وحى رب * چيست تأخير عقوبت را سبب
شايد آن باشد شما را امتحان * چو آزمايد نيك و بد را در جهان
يا كه بر خود دارئى شايد بود * تا بوقت مرگتان چون در رسد
اى پيمبر امر خود با حق گذار * كو تو رب احكم به حق ليل و نهار
زان همى مىگفت در ميدان كين * حكم كن ما بين ما و مشركين
ربّنا الرحمن خداى مستعان * بر هر آنچه مىكند اوصاف آن