تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
حرام است بر قريه كه هلاك گردانيديم آن را آنكه ايشان رجوع نكنند ( 95 ) تا چون گشاده شود يأجوج و مأجوج و ايشان از هر بلندى مىشتابند ( 96 ) و نزديك شود وعده درست پس آن گاه آن باز مانده باشد ديده‌هاى آنان كه كافر شدند اى واى بر ما بدرستى كه بوديم در غفلتى از اين بلكه بوديم ستمكاران ( 97 ) بدرستى كه شما و آنچه ميپرستيد از غير خدا مايه برافروختن دوزخيد شمائيد مر او را وارد شوندگان ( 98 ) اگر ميبودند آنها الهان وارد نميشدند آن را و همه باشند در آن جاويدان ( 99 ) مر ايشانراست در آن ناله‌زار و ايشان در آن نميشنوند ( 100 )

در بيان احوال حضرت زكريا على نبينا و عليه السلام

و از زكريا ياد مىكن در و لا * خواند چون پروردگار خويش را
لا تذرنى فردا اى نعم المعين * انت ربى انت خير الوارثين
شد دعايش مستجاب آن نيك‌خو * ما ببخشيديم يحيى را به او
بر صلاح آمد زنش بعد از عقم * بر ولايت قابلش كرديم هم
جملگى بودند اين پيغمبران * بس شتابنده به خيرات عيان
هم به خواندن جمله بودند از يقين * راغب و راهب بما و از خاشعين
ياد كن آن زن كه فرج خويش را * كرد حفظ از ناپسند و ناروا
پس دميديم اندر او از روح خود * تا در او شد زنده روحانى ولد
مىبگردانديم او را با مسيح * آيتى بر اهل عالم بس صريح
باشد اين ملت شما را باليقين * ملتى واحد ز روى عقل و دين
دين توحيد است آن دور از خطا * بوده بر آن اتفاق انبيا
بر شما بىشك منم پروردگار * پس مرا بايد پرستيد از قرار
پاره پاره امر دين خويش را * بين خود كردند مردم بر خطا
فرقه فرقه آمدندى از گزاف * پس شدند آن جمله با هم در خلاف
اين گروه مختلف در هر زمان * سوى ما باشند بر گردندگان
وانكسى كو كردگارى از فعال * نيك و او مؤمن بود در اشتغال
ناسپاسى نيست پس بر سعى او * اجرش اعنى نيست ضايع يك
مىنويسم آنچه ز او صادر شود * ثبت لوح از جزء و كل در سر شود
نيكويى ضايع نگردد روز دين * لا يضيع اللَّه اجر المحسنين
ممتنع بر قريهء شد كز ازل * حكم بر اهلاكشان رفت از محل
اينكه بر گردند بر فطرت كه بود * اصل آن توحيد در حكم وجود
تا شود بگشوده اندر آشكار * سدان يأجوج و مأجوج از قرار
كان قواى نفس باشد هم بدن * چون كه منحل گشت اين تركيب تن
مىشتابند از هر آن پست و بلند * يعنى از اعضاى تن بىسد و بند
كه مر ايشان را محل بود و مقر * بر ذهاب و بر نزول از رهگذر
گشته مر نزديك وعده كوست راست * اينست قصه پس در آن حين كه بپاست
خيره گردد چشمهاى كافران * از نهيب رستخيز و هول آن
مىبگويند از اسف يا ويلنا * غافل از آن سخت ميبوديم ما
يعنى از اين روز پر تشويش و غم * بلكه ما بوديم استهكاره هم
خود شما اى مشركان اندر جزا * و آنچه بپرستند از غير خدا
جملگى خود هيزم اندر دوزخيد * همچو صيدى بگذرنده زان فخيد
گر خدا بودند ايشان در وجود * كى بدوزخ مىنمودندى ورود
اين بتان يعنى بدند ارايتى * كى بد از دوزخ بر ايشان آفتى
و اندران باشند ايشان جاودان * هر دم افزون در زفير و در فغان
و اندران گفتار نيكى نشنوند * يا كلامى كه بدان خرم شوند

[ سوره الأنبياء ( 21 ) : آيات 101 تا 106 ]

إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ ( 101 ) لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها وَ هُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ ( 102 ) لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ ( 103 ) يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلِينَ ( 104 ) وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ ( 105 ) إِنَّ فِي هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِينَ ( 106 ) بدرستى كه آنان كه سبقت يافته مر ايشان را از ما خوبى آنها باشند از آن دور كرده‌شدگان ( 101 ) نه ميشنوند صداى جوش آن را و ايشان باشند در آنچه خواست نفسهاشان جاويدان ( 102 ) غمگين نسازد ايشان را فزع اكبر و ملاقات كنند ايشان را ملائكه اين روز شماست كه بوديد