بدرستى كه او بود از شايستگان ( 75 )
و نوح را هنگامى كه ندا كرد از پيش پس اجابت كرديم مر او را پس رهانيديم او را و اهلش را از اندوه بزرگ ( 76 )
و يارى داديم او را از آن قوم كه تكذيب كردند آيتهاى ما را بدرستى كه ايشان بودند گروه بدى پس غرق كرديم ايشان را همه ( 77 )
هم ببخشيديم ما اسحق را * باز هم يعقوب او را از عطا
نافله باشد عطيه در لغت * يا ولد اندر ولد از موهبت
جمله را كرديم ما شايسته كار * پيشوا و رهنما و حقگذار
سوى ايشان وحى هم كرديم باز * بر نكويى و اقامت در نماز
هم بايتاء زكات اندر عيان * چون ز ما بودند اپرستندگان
علم و حكمت لوط را داديم هم * كز نبيين بود جارى در امم
هم رهانديمش از آن قريه كه بود * اهل آن را كارهاى بد نمود
وانگره بودند قومى زشتكار * رفته بيرون ز امر و شرع كردگار
هم در آورديم اندر رحمتش * بد چو از شايسته كاران حضرتش
نوح را كن ياد چون خو انداز و داد * مر خدا را پيش از ابراهيم راد
پس نموديمش اجابت در دعا * پس رهانديمش ز اندوه و بلا
اهل و فرزندانش از كرب عظيم * باز برهانديم وز آسيب و بيم
نصرتش داديم بر قومى كه بود * كارشان تكذيب آيات از جحود
آن گره بودند قومى بدسرشت * جمله را كرديم غرق از فعل زشت
[ سوره الأنبياء ( 21 ) : آيه 78 ]
وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ ( 78 )
و داود را و سليمان را هنگامى كه حكم ميكردند در كشت وقتى كه چريد بشب در آن گوسفند قوم و بوديم مر حكم ايشان را شاهدان ( 78 )
كن ز داود و سليمان باز ياد * حكم چون كردند در كشت از رشاد
منتشر گشتند چون در ليل تار * گوسفند قوم در آن كشت زار
ما بدان حكمى كه شد ما بينشان * خود گوه بوديم يا دانا بدان
شاهديم از آنچه رفت از بيش و كم * بين صاحب ذرع با صاحب غنم
آمدن ايليا و يوحنا در محضر حضرت داود « ع » بمرافعه و حكم نمودن سليمان « ع » ما بين ايشان
آمد اين قصه چنين اندر خبر * روزى از بهر ترافع دو نفر
سوى دار الشرع داود آمدند * ايليا در نام و يوحنا بدند
بود دهقان ايليا اندر سبب * داشت زرعى يا كه باغى از عنب
بود يوحنا همانا گلهدار * وز غنم بودش به صحرا بىشمار
ايليا گفتا كه گلهء او ز راه * رفته در شب كرده زرعم را تباه
يا كه در شب باغ انگور مرا * كرده فاسد گوسفندان در چرا
گفت يوحنا كه من بودم بخواب * گشته واقع نى بعمد اين ناصواب
گفت داود از بهاى گوسفند * داد بايد آن زيان بىچون و چند
ارزش آن گوسفندان ور كه هم * هست قدر آن زيان بىبيش و كم
گوسفندان را به صاحب زرع پس * داد بايد حكم شرعست اين و بس
چون ز دار الشرع رفتند آن دو تن * با سليمان باز گفتند آن سخن
يازده بگذشته بود او را ز سال * نامد اين حكمش موافق در فعال
شد بدار الشرع و مر داود را * گفت بهتر زين توان كرد اين قضا
ايليا را بازهل اين گوسفند * تا شود از پشم و شيرش بهرهمند
هم بيوحنا سپاران باغ زود * تا رساند بر همان حالى كه بود
پس كند تسليم آن بر ايليا * ز او ستاند باغ خود را بر ملا
تا كه بىبهره نمانند ايچ يك * گفت داودش كه اللَّه معك
حكم اين باشد كه گفتى پس نمود * حكم بر ايشان چنان كو گفته بود
زين قضيه بر رسولش ذو الجلال * داد از بهر حكومت انتقال
گفت فهمانديم از علم متين * ما حكومت بر سليمان اين چنين
[ سوره الأنبياء ( 21 ) : آيات 79 تا 82 ]
فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ وَ كُلاًّ آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ وَ كُنَّا فاعِلِينَ ( 79 ) وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُونَ ( 80 ) وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ عاصِفَةً تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلى الْأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا فِيها وَ كُنَّا بِكُلِّ شَيْءٍ عالِمِينَ ( 81 ) وَ مِنَ الشَّياطِينِ مَنْ يَغُوصُونَ لَهُ وَ يَعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَ ذلِكَ وَ كُنَّا لَهُمْ حافِظِينَ ( 82 )
پس فهمانديم آن را بسليمان و هر يك را داديم حكم و علم و مسخر كرديم با داود كوهها را كه تسبيح ميكردند و پرنده را و باشيم ( 79 )
و آموختيم او را ساختن لباس جنگ براى شما تا نگاه دارد شما را از آسيب شما پس آيا شما شكر كنندگانيد ( 80 )
و مر سليمان را باد كه تند بود ميرفت بفرمانش به آن زمين كه بركت داديم ما در آن و هستيم ما به همه چيز دانا ( 81 )
و از ديوان كسانى كه به دريا فرو ميشدند برايش و ميكردند كارى غير آن و بوديم مر ايشان را نگاهدارندگان ( 82 )
آيد اشكال اندر اين معنى فزون * كه دو حكم ضد بود از وحى چون
يا ز علم و حكمت بىاختلاف * كه نباشد اندر آن ظن و گزاف
جز كه زان باشد يكى بر اجتهاد * فرقهء زين آيه كردند اعتماد
بر جواز اجتهاد اندر رسل * پس مظنّه آمد اندر حكم كل
گر نبودى آن روا بر انبيا * از چه شد حكم سليمانى روا
حق تحقيق اين بود كه حكم حق * بود آنچه كرد داود از نسق
وانزمان منسوخ گشت آن حكم پيش * حكم ديگر شد بر اهل دين و كيش
وانكه از نطق سليمان نسخ كرد * حكم سابق را خود آن داناى فرد
بود بهر اينكه نبود اشتباه * كه سليمان بعد داود است شاه
شاهى و حمت مر او را داده حق * نيست كس بر حكم جز وى مستحق
زانكه داود را پسر بسيار بود * هر يكى را دعوى اين كار بود
خواست تا ظاهر كند پروردگار * كه سليمان يافت بر امر انحصار
اتفاقى باشد اين اندر رشاد * كانبيا باشند نافى ز اجتهاد