تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
يك تبر بگرفت و در بتخانه شد * پاره پاره كرد ز اصنام آنچه بد
جز بت اعظم كه آن را واگذاشت * پس تبر بر دوش او بر جا گذاشت
تا به او كردند باز اندر سؤال * كاين بتان را از چه كردى خسته حال
تا كه بر نمروديان پر لجاج * او نمايد اندر اين باب احتجاج
چون كه در بتخانه در شام آمدند * در تحير زين چنين غوغا شدند

[ سوره الأنبياء ( 21 ) : آيات 59 تا 67 ]

قالُوا مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ ( 59 ) قالُوا سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ ( 60 ) قالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ ( 61 ) قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ ( 62 ) قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ ( 63 ) فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ ( 64 ) ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ ( 65 ) قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ ( 66 ) أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ ( 67 ) گفتند كه كرد اين را به الهان ما بدرستى كه او هر آينه باشد از ستمكاران ( 59 ) گفتند شنيديم جوانى كه ببدى ياد ميكرد آنها را كه گفته مىشود مر او را ابراهيم ( 60 ) گفتند پس بياوريد او را برابر چشمهاى مردمان باشد كه ايشان شهادت دهند ( 61 ) گفتند آيا تو كردى آن را به الهان ما اى ابراهيم ( 62 ) گفت بلكه كرد آن را بزرگشان اين پس بپرسيد از ايشان اگر هستند سخن ميگويند ( 63 ) پس رجوع كردند بخودهاشان پس گفتند بدرستى كه شمائيد شما ظالمان ( 64 ) پس نگون كرده شدند بر سرهاشان بدرستى كه ميدانى كه نباشند اينها كه سخن كنند ( 65 ) گفت آيا پس ميپرستيد از غير خدا آنچه سود نكند شما را چيزى و زيان نكند شما را ( 66 ) اف مر شما را و مر آنچه ميپرستيد از جز خدا آيا پس در نمىيابيد بعقل ( 67 )
با خدايان مىبگفتند اين كه كرد * هست ز استمكارگان در اين نبرد
فرقه‌اى را داشت نمرود عدو * تا كنند او را بسرعت جستجو
آنكه ز ابراهيم او بشنيده بود * لاكيدن شهادت داد زود
كاين چنين او گفت و اين كار ويست * غير او خصم الهان كس كى است
فرقه‌اى گفتند هم از يك جوان * ما شنيدستيم بس ذمّ بتان
نامش ابراهيم ميگويند هست * اين بتان را شايد او در هم شكست
پس چنين گفتند آن نمروديان * كاوريد او را به چشم مردمان
تا گوه باشند بر وى ز آنچه گفت * كس ز وى ذمّ الهان گر شنفت
پس بگفتندش كه آيا اين چنين * با خدايان خود تو كردى در كمين
گفت ابراهيم بل كرد اين عمل * خود بزرگ اين خدايان در محل
كرده خشم از آنكه بپرستند چون * با وجود او مر ايشان را كنون
خشم او هم بر بتان باشد بجا * با يكى كس ميپرستد صد خدا
پس بپرسيد اين كه كرد از بىادب * گر كه دارند اين خدايان نطق و لب
هستشان يا عقل و ادراكى مبين * ميشناسند آنكه كرده است اينچنين
پس بسوى نفسهاشان زان سخن * بازگشتند آن گروه در انجمن
مىبگفتند از ره حيرت بهم * كه شما كرديد خود بر خود ستم
زين سؤالى كه شما كرديد ازو * ساخت ملزم زودتان در گفتگو
مىپرستيد اعنى آن چيزى بوهم * كه ندارد چشم و گوش و نطق و فهم
پس نگون كردند سرها را بپيش * چون شدند آگاه از الزام خويش
پس بگفتند از چه گفتى در مقال * كز بنان بايد كنيدش اين را سؤال
چون كه مىدانستى اين خود كه سخن * مىنگويند اين بتان اين بود فن
گفت آيا پس شما از بىتميز * ميپرستيد آنچه نبود هيچ چيز
نفع و ضرّى اندران بر بندگى * كس پرستد غير حق در زندگى
باد زشتى در عبادت بر شما * ميپرستيد آنچه را غير از خدا
پس شما آيا چو آن آباء پيش * در نمىيابيد قبح فعل خويش

[ سوره الأنبياء ( 21 ) : آيه 68 ]

قالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ ( 68 ) گفتند بسوزانيد او را و يارى كنيد الهان خود را اگر هستيد كنندگان ( 68 )
پس بگفتند آن گروه با يكدگر * مىبسوزانيد او را بر بتر
زين به معبودانتان يارى كنيد * گر كنيد اين داد ديندارى كنيد

حكم كردن نمرود بر سوزانيدن حضرت ابراهيم عليه السلام

كرد پس نمرود برپا يك حصار * تا در آن سوزد خليل حق به نار
گفت تا جمع اندر آن هيزم كنند * وين عمل را حملهء مردم كنند
تا بماهى هيزم آنجا مرد و زن * بردى از قهر خليل ممتحن
تا ز هيزم گشت چون كوهى بلند * پس در آن از عقل خام آتش فكند
منجنيقى ساخت ز اغواى بليس * ديو خويى كه مر او را بد جليس
بست ابراهيم را بر منجنيق * مىنبود او را معينى زان فريق
خواست آن دم نالهء ز افلاكيان * كى خداى بىشريك بىنشان
باشد اين يك بنده بر روى زمين * كه تو را خواند بيكتايى چنين
كى برد كس نامى از پروردگار * گر بسوزند اين موحد را به نار