حساب كنندگان ( 47 )
و بدرستى كه داديم موسى و هارون را جدا كننده حق از باطل و نور و پندى مر پرهيزگاران را ( 48 )
آنان كه ميترسند از پروردگارشان در نهانى و ايشان باشند از قيامت ترسندگان ( 49 )
و اين ذكريست با بركت كه فرو فرستاديم آن را آيا پس شما مر آن را انكار كنندگانيد ( 50 )
كيست تا دارد شما را كو نگاه * از عذاب روز و شب بيگاه و گاه
بلكه از ذكر خداى خويشتن * مىكند اعراض و غافل زان محن
هستشان آيا خدايانى كه باز * دارد از ايشان عذاب ما بساز
بلكه نتوانند معبودانشان * نفس خود را كرد يارى بيگمان
نيست هم محصوبشان يارى ما * تا بمانند از نگهدارى ما
كافران و آبائشان را بهرهور * بلكه ما كرديم از هر رهگذر
عمرشان تا گشت در مدت دراز * پس نميبينيد آيا هيچ باز
اينكه ارض كافران را ميكنيم * ناقص از اطراف تا يابند بيم
آوريم اعنى به حوزهء مسلمين * قريهها و قلعههاشان را چنين
گردد از هر جا بناها سرنگون * پس بوند آيا كه ايشان غالبون
كو بترسانم شما را من بپيش * خود بوحى حق نه از گفتار خويش
خواندنى را نشنوند اما گران * بيم كرده چون شوند از سروران
گر رسد بر كافران چيزى قليل * از عذاب كردگار از هر قبيل
مىبگويند از عنا يا ويلنا * بس به خود بوديم استمكاره ما
ميگذاريم آن ترازوهاى عدل * بر جزاى روز حشر راى عدل
پس ستم ديده نگردد آن نفس * خردلى از قدر حقش هيچكس
آوريم آن را و در ميزان نهيم * هم مجازاتى به قدر آن دهيم
يعنى آن مثقال را كز خردل است * مىبسنجيم ار چه باشد خوار و پست
ما بسى باشيم كافى در حساب * هم بحفظ جمله دانا بر صواب
ما بموسى و به هارون در خطاب * از عطا داديم فرمان و كتاب
هم ضياء و پند بر پرهيزكار * كان كسان ترسند از پروردگار
خوف خود دارند از مردم نهان * و از قيامت ترسناكند آن كسان
وين بود ذكرى مبارك از خدا * كه فرستاديم آن را بر شما
يعنى اين قرآن كه خيرستش عيان * پس كنيد آيا شما انكار آن
[ سوره الأنبياء ( 21 ) : آيات 51 تا 58 ]
وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا بِهِ عالِمِينَ ( 51 ) إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ ( 52 ) قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِينَ ( 53 ) قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ ( 54 ) قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللاَّعِبِينَ ( 55 )
قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَ أَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ ( 56 ) وَ تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ ( 57 ) فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلاَّ كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ ( 58 )
و بتحقيق داديم ابراهيم را رشدش از پيش و بوديم به او دانايان ( 51 )
چون گفت مر پدرش را و قومش را چيست اين تمثالها كه شمائيد مر آنها مقيمان پرستش ( 52 )
گفتند يافتيم پدرانمان را مر آنها را پرستندگان ( 53 )
گفت بتحقيق باشيد شما و پدرانتان در گمراهى آشكار ( 54 )
گفتند آيا آمدى ما را براستى يا هستى تو از بازى كنندگان ( 55 )
گفت بلكه پروردگار شما پروردگار آسمان و زمين است كه آفريد آنها را و منم بر آن از شاهدان ( 56 )
و به خدا قسم كه هر آينه چاره خواهم كرد البته بتان شما را بعد از آنكه برگرديد پشت كنندگان ( 57 )
پس كردشان پاره پاره مگر بت بزرگى كه بود مر آنها را باشد كه ايشان به او رجوع كنند ( 58 )
در بيان قصه ابراهيم « ع » و شكستن اصنام را
هم بابراهيم داديم از علن * رشد يعنى ره بنيكى يافتن
هم به او بوديم ما دانا ز پيش * چون كه گفت او با پدر و اقوام خويش
اين صور چه بود كه پيوسته شما * عاكفان باشيد آن را بر ملا
گفت ما آباء خود را يافتيم * بر همين كه ما بدان بشتافتيم
ميپرستيدند اين تمثيلها * گفت او بوديد عارى از هدى
سخت اندر كمر هيئى آشكار * هم شما و هم پدرهاتان ز عار
گفت آوردى بما حرفى تو صعب * اين بما گويى تو از جد يا ز لعب
گفت بل ربّ شما اندر يقين * هست ربّ اين سماوات و زمين
آفريد اين جمله را مانا إله * من بر اينم از گواهان يك گواه
تاللّه اندر اين بتان كيدى كنم * در نهان يعنى ز جاشان بر كنم
بعد از آنكه مىبگردانيد پشت * خردشان پس كرد از خرد و درشت
روز عيدى كاهل شهر از مرد و زن * سوى صحرا ميشدند او در زمن