كوههاى استوار مبادا كه ميل كند بايشان و گردانيديم در آن شكافهاى وسيع كه راههاست باشد كه ايشان هدايت يابند ( 31 )
و گردانيديم آسمان را بامى محفوظ و ايشان باشند از آيتهاى آن روى گردانندگان ( 32 )
نيست حق در فعل خود مسئول كس * ليك مسئولند او را خلق بس
جز خدا آيا خدايان دگر * برگرفتند اين گروه كور و كر
گو دليل خود بياريد اندرين * گر شما را هست برهانى چنين
اندر ايشان نيست يك مو قدرتى * و اين بود بر نفى تقليد آيتى
زانكه تقليد است از پندار و ظن * نى ز علم و عقل نزد اهل فن
اينست ذكرى آنكه را او با من است * وانكه پيش از من بوحى ذو المن است
يعنى اين قرآن كه هست ام الكتاب * هم دگر تورية و انجيل از خطاب
پس ببينند اندر آنها هست هيچ * غير توحيد خدا بىبند و پيچ
بلكه حق را مىندانند اكثرى * چيست تا فرقش ز شيئى ديگرى
حق و باطل را نميدانند چون * پس ز حق باشند ز اين ره معرضون
نى فرستاديم ما هيچ از رسل * سابق از تو رهنما اندر سبل
جز كه مىشد وحى سويش از درون * لا إله الا اناها فاعبدون
غير من نبود خدا يعنى بذات * پس پرستيدم ز روى التفات
مىبگفتند اينكه بگرفت او ولد * از ملايك بىدليل و بىسند
اوست پاك و هم ملايك در شئون * مىبوند ايشان عباد مكرمون
بر خدا پيشى نگيرند از كلام * كار بر امرش نمايند آن تمام
داند اسرار ملايك هر نفس * آنچه ز ايشان پيش باشد يا كه پس
نه كنند از كس شفاعت بر خدا * غير آنكه حق بر آن باشد رضا
هم بود از خشيت حق ترسناك * تا شوند از نقص طاعتها هلاك
وانكه گويد از ملايك يا بشر * من خدايم جز خداى دادگر
پس جز او دوزخ دهيمش وين بجاست * همچنين هر ظالمى را اين جزاست
مىندانستند آيا خود ز پند * آن كسان كه بر خدا كافر شدند
اينكه بودند اين سماوات و زمين * بسته و بر هم نهاده پيش ازين
پس گشاديم از هم آنها جمله ما * زنده گردانديم هر چيزى ز ما
نگروند آيا كه با اين بينات * مشركان كه نيستشان ره بر نجات
كوهها كرديم در ارض استوار * مردمان را تا نجنباند به كار
هم بگردانديم در آن كوهها * راهها تا راه يابند از و لا
هم بگردانديم ما اين آسمان * سقف محفوظ از فتادن در عيان
بر نگه دارنده است اين رهنمون * ليك ز آياتند ايشان معرضون
[ سوره الأنبياء ( 21 ) : آيات 33 تا 41 ]
وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ( 33 ) وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ ( 34 ) كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ ( 35 ) وَ إِذا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلاَّ هُزُواً أَ هذَا الَّذِي يَذْكُرُ آلِهَتَكُمْ وَ هُمْ بِذِكْرِ الرَّحْمنِ هُمْ كافِرُونَ ( 36 ) خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِيكُمْ آياتِي فَلا تَسْتَعْجِلُونِ ( 37 )
وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 38 ) لَوْ يَعْلَمُ الَّذِينَ كَفَرُوا حِينَ لا يَكُفُّونَ عَنْ وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَ لا عَنْ ظُهُورِهِمْ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ ( 39 ) بَلْ تَأْتِيهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلا يَسْتَطِيعُونَ رَدَّها وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ ( 40 ) وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ ( 41 )
و اوست كه آفريد شب و روز را و آفتاب و ماه را هر يك در گردونى كه ميروند ( 33 )
و نگردانيديم مر انسانى پيش از تو بودن جاويد را آيا پس اگر بميرى تو پس ايشان جاودانيانند ( 34 )
هر تنى چشنده مرگست و ميآزمائيم شما را بشر و خير آزمودنى و بسوى ما بازگردانيده ميشويد ( 35 )
و چون ببينند ترا آنان كه كافر شدند نميگيرندت مگر استهزا آيا اينست كه ذكر ميكنند آلهان شما را و ايشان بذكر خداى بخشنده ايشانند كافران ( 36 )
آفريده شد انسان از شتاب زود باشد بنمائيم آيتهاى خود پس شتاب مكنيد با من ( 37 )
و ميگويند كى خواهد بود اين وعده اگر هستيد راستگويان ( 38 )
و اگر بدانند آنان كه كافر شدند وقتى را كه باز نميتوانند داشت از روهاشان آتش را و نه از پشتهاشان و نه ايشان يارى كرده شوند ( 39 )
بلكه ميآيد ايشان را ناگهان پس متحير ميگرداندشان پس نتوانستند بر گردانيدن آن را و نه ايشان مهلت داده شوند ( 40 )
و بتحقيق استهزا كرده شد برسولانى از پيش تو پس احاطه كرد به آنان كه استهزا كردند