از ايشان آنچه بودند به آن استهزا ميكردند ( 41 )
اوست آن كس كافريد اين روز و شب * آفتاب و ماه را هم بر سبب
در فلك باشند اشناور همى * همچو ماهى كه شتابد در يمى
آدمى را ما نگردانديم هان * پيش از تو جاودان اندر جهان
پس تو آيا گر بميرى در جهان * جاودان خواهند ماندن در جهان
مشركان گفتند كى باشد كه زود * مصطفى ميرد رهيم از نار و دود
گفت زانرو كس هميشه زنده نيست * اين جهان بر هيچكس پاينده نيست
گر تو ميرى زندهء بر جاودان * آن بميرد كه ندارد نور و جان
مرگ را باشد چشنده هر تنى * كس ندارد زيستن را ضامنى
ما بنيكى و بديتان در جهان * آزمائيم آزمونى بر نشان
هم بسوى ما شما گرديد باز * بر هر آنچه كردهايد از فعل و ساز
بر قريش احمد به روزى بر گذشت * زان ميان بو جهل بر وى خيره گشت
گفت ز استهزا كه اينست از گزاف * مر پيمبر بر نبى عبد مناف
آمد آيت كه تو را بينند چون * آن كسان كه كافرند و بد درون
مينگيرندت بجز بر هزء و هم * كاينست آن كس كز خدايان كرده رم
از خدايان كردهء ذم دلخورند * ليك خود بر ذكر رحمن كافرند
آدمى گرديده مخلوق از شتاب * عاجل است از چند باشد آن عذاب
زود بنمائيمتان آيات خويش * پس بمشتابيد از اندازه بيش
مىبگويند اين مواعيد از خطاست * پس كى است اين وعده گر گوئيد راست
گر بدانند آن كسان در اهتزاز * آن زمانى كه ندارند ايچ باز
آتش از روها و پشت خويشتن * نيستشان هم ناصرى اندر محن
بلكه آيدشان قيامت ناگهان * پس كند مبهوتشان اندر زمان
پس نبتوانند از خود داشت باز * هم نه مهلت باشد ايشان را بساز
همچنين سخريه كردند آن امم * پيش از تو بر رسولان از ستم
پس بايشان كرد احاطه آن جزا * كه بد اندر سخريت بر انبيا
كيست كو آن كو شما را روز و شب * شد نگهدار عذاب و از تعب
در بيان حكايت ذو النون مصرى
آمد از ذو النون مصرى در خبر * كه شبى رفتم برون از شهر و در
بود از مهتاب آن روشن شبى * ميرود ديدم بسرعت عقربى
از پيش رفتم بجويى پس رسيد * يك وزغ زان جو بناگه سر كشيد
بر نشست آن عقرب اندر پشت او * بگذراند او را بدانسو ز آب جو
حيرتم افزود و گفتم حكمتى است * اندرين فهميد بايد تا كه چيست
از پيش گشتم بتندى رهسپار * ديدم افتاده است مستى بر كنار
كرده قصد خفته يك مارى بقهر * عقربش زد نيش و كشت او را بزهر
از همانجا عقرب آن دم بازگشت * خفته شد بيدار و گفتم سرگذشت
دفع آن هم بود ممكن بىسبب * كرد اين تا ظاهر آيد حفظ رب
آدمى را هست در ليل و نهار * كرب و غم زان پيش كايد در شمار
گر كه بينى آن حوادث را بخواب * عظم و لحمت گردد آب از اضطراب
حق نمايد از تو دفع آن حادثات * تا توانى بود باقى در حيات
تو بجاى شكر احسان اين چنين * روز و شب با حافظى در جنگ و كين
بلكه گيرى غير او را يار و دوست * غافل از آن كو نگهدار تو اوست
حفظ خود گر باز گيرد نيم دم * تو شوى بر اصل خود يعنى عدم
جمله ذرات وجودت بر هواست * هستى موهوم تو معدوم ولاست
[ سوره الأنبياء ( 21 ) : آيات 42 تا 50 ]
قُلْ مَنْ يَكْلَؤُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ مِنَ الرَّحْمنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ ( 42 ) أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنا لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ وَ لا هُمْ مِنَّا يُصْحَبُونَ ( 43 ) بَلْ مَتَّعْنا هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى طالَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ أَ فَلا يَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها أَ فَهُمُ الْغالِبُونَ ( 44 ) قُلْ إِنَّما أُنْذِرُكُمْ بِالْوَحْيِ وَ لا يَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعاءَ إِذا ما يُنْذَرُونَ ( 45 ) وَ لَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذابِ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ ( 46 )
وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفى بِنا حاسِبِينَ ( 47 ) وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسى وَ هارُونَ الْفُرْقانَ وَ ضِياءً وَ ذِكْراً لِلْمُتَّقِينَ ( 48 ) الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ هُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ ( 49 ) وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ أَنْزَلْناهُ أَ فَأَنْتُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ ( 50 )
بگو كه نگاه ميدارد شما را بشب و روز از خداى بخشنده بلكه ايشانند از ذكر پروردگارشان روى گردانندگان ( 42 )
بلكه مر ايشانراست الهان كه كفايت مىكند ايشان را به غير ما نميتوانند يارى كردن خودهاشان را و نه ايشان از ما همراهى كرده ميشوند ( 43 )
بلكه كامياب كرديم آنها را و پدرانشان را تا دراز شد بر ايشان مدت زندگانى آيا پس نميبينند كه ما مىآئيم زمين را كه كم ميكنيم آن را از اطرافش آيا پس ايشانند غالبان ( 44 )
بگو جز اين نيست كه بيم ميكنيم شما را بوحى و نمىشنوند كران خواندن را چون بيم كرده ميشوند ( 45 )
و اگر مس كند ايشان را وزيدن بويى از عذاب پروردگارت هر آينه گويند البته اى واى بر ما بدرستى كه ما بوديم ستمكاران ( 46 )
و ميگذاريم ترازوها درست براى روز قيامت پس ستم كرده نشود نفسى چيزى را و اگر چه باشد مقدار دانه از خردل بياريم آن را و بسيم ما