بعدبسم اللَّه كه اصل و ابتداست * نوبت تفسير سورهء انبياست
مكى است آن جمله گردانى نگو * بعد صد باشد دو و ده آيت او
گشت مر نزديك مردم را حساب * معرضند ايشان و در غفلت بخواب
حشر صغرى اين بود كه هر زمان * بگذرد بر خلق و در خوابند ز آن
چشم تا بر هم زنى حشرى گذشت * بس دريغ ارزان يكى مفقود گشت
نامد ايشان را ز روى اعتبار * هيچ پندى تازه از پروردگار
جز كه آن را از پيمبر نشنوند * وانكه از غفلت بوى بازى كنند
بشنوند و هست بر چيز دگر * قلبشان مشغول و از خود بىخبر
داشتندى مستتر نجواى خويش * آن كسان كاستم به خود گردند پيش
داشتند اعنى نهان اين قول را * كاين بود آيا جز آدم چون شما
احمد اعنى چون شما جز آدم است * اينكه داعى بر نبوّت هر دم است
ميرويد آيا بجادويى بر او * آدم آنكه بنگريدش رو برو
چون كه بيند آدم است او نيم ملك * ميرويد افتيد آيا تا به شك
زين مساره حقتعالى بر رسول * كرد اخبار از گروه ناقبول
گفت ايشان را بگو اندر جواب * داند آن پروردگارم بيحجاب
قول هر كس در سماوات و زمين * او بود شنواى دانا باليقين
بلكه قرآن را بگفتند از شكست * مىبود اضغاث احلام آنچه هست
بل محمد يافته است آن را بهم * بل بود او شاعرى كامل رقم
گر چنين نبود بيارد پس بما * معجزى كز پيش كردند انبيا
بل به آن معجز فرستاده شدند * يك تنه زان بر دو صد لشكر زدند
هست اين آيت جواب اين كلام * در مقام حجت از رب الانام
نگرويدند از ظهور معجزات * اهل شهرى پيش از ايشان از جهات
كه نموديم آن جماعت را تباه * بگروند آيا پس ايشان ز انتباه
يعنى از آن معجزات آرى تو نيز * نگروند اين قوم پر لجّ و ستيز
نى فرستاديم پيش از تو عيان * جز رجالى وحى ميشد سويشان
يعنى افرشته نبودند آن كسان * چون تو بودند آدمى صاحب لسان
پس بپرسيد اين بيان ز اهل كتاب * خود مدانيد ار كه بر وجه صواب
هم نداديم آن بدنشان در اثر * كه نباشد حاجت ايشان را بخور
هم نبودند انبيا اندر جهان * اينكه باشند اين جماعت جاودان
راست گردانديم پس آن وعده را * كه بايشان كرده بوديم از و لا
پس ز غم داديم ايشان را نجات * خواستيم آن را كه هم باز از ثقات
بود بر حكمت بقايش در اصول * مر كنند اولاد او ايمان قبول
مسرفين را هم تبه كرديم باز * كه بر ايمانشان نبود اقبال و ساز
[ سوره الأنبياء ( 21 ) : آيات 10 تا 22 ]
لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ كِتاباً فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ ( 10 ) وَ كَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْيَةٍ كانَتْ ظالِمَةً وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرِينَ ( 11 ) فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها يَرْكُضُونَ ( 12 ) لا تَرْكُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلى ما أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَ مَساكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَ ( 13 ) قالُوا يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ ( 14 )
فَما زالَتْ تِلْكَ دَعْواهُمْ حَتَّى جَعَلْناهُمْ حَصِيداً خامِدِينَ ( 15 ) وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ( 16 ) لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ ( 17 ) بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ ( 18 ) وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ ( 19 )
يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ ( 20 ) أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنْشِرُونَ ( 21 ) لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ ( 22 )
بحقيقت فرستاديم بر شما كتابى كه در آنست پند شما آيا پس در نمىيابيد بعقل ( 10 )
و بسيار در هم شكستيم از قريه كه بود ستمكار و پديد آورديم پس از آن گروهى ديگر را ( 11 )
پس چون احساس كردند عذاب ما را آن گاه ايشان از آن ميگريختند ( 12 )
مگريزيد و باز گرديد بسوى آنچه متنعم شديد در آن و سكناتان باشد كه شما پرسيده شويد ( 13 )
گفتند اى واى بر ما بدرستى كه ما بوديم ستمكاران ( 14 )
پس بود پيوسته اين نداشان تا كرديمشان درويده بمرگ افسردگان يا فرو مردگان ( 15 )
و نيافريديم آسمان و زمين را و آنچه باشد ميان آن دو بازى كنندگان ( 16 )
اگر ميخواستيم كه فرا گيريم لهوى را هر آينه فرا ميگرفتيم آن را از نزد خود اگر بوديم كنندگان ( 17 )
بلكه مىاندازيم حق را بر باطل پس مىشكند آن را پس آن گاه آن باشد ناچيز و بر شماست واى از آنچه وصف ميكنيد ( 18 )
و مر او راست هر كه در آسمانها و زمين است و آنكه نزد اوست سركشى نميكند از پرستش او و مانده نميشوند ( 19 )
تسبيح ميكنند شب و روز سست نميشوند ( 20 )
بلكه فرا گرفتند خدايانى را از زمين كه ايشان نشر ميكنند ( 21 )
اگر بودى در آن دو تا الهان كه غير خدا آن دو هر آينه تباه شده بودند آن دو و پس منزه است خدا پروردگار عرش از آنچه وصف ميكنند ( 22 )