تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦

آمدن مهمان به خانه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله

بنده گر راضى شد از حق در امور * او بود از بنده راضى بىقصور
كرد مهمانى به پيغمبر ورود * خوردنى در خانه‌اش چيزى نبود
بر يهودى او فرستاد از مقام * خواست از وى قرض چيزى از طعام
گفت او ندهم ز گندم نيم جو * جز كه بگذارى متاعى بر گرو
درع خود بگذاشت پيش آن يهود * پس گرفت از بهر مهمان آرد زود
در تسلى آمد اين آيت بر او * كه مكش عينين خويش اى نيكخو
سوى آن چيزى كه برخوردارشان * كرده‌ايم از زندگى در امتحان
صنفها از كافران وا هل كتاب * زينت دنياستشان گر بىحساب
آزمائيم آنچه ايشان را در آن * بهرهء فانيستشان اندر جهان
روزى پروردگارت در اثر * هست بهرت بهتر و پاينده‌تر
اهل خود را امر فرما در نماز * صبر كن بر وى شد ار رنجت دراز
از تو ما نكنيم در رزقت سؤال * رزق تو بر ماست بىرنج و ملال
هست ما نازان خداى بىشريك * بهر پرهيزندگان انجام نيك
مشركان گفتند نارد مصطفى * معجز از پروردگارش چون بما
يعنى آن معجز كه ما خواهيم ازو * گر بود در دعوت خود راستگو
نامد آيا بهر ايشان اين كتاب * كه بود روشن دليلى در خطاب
در صحف بود آنچه از پيشينيان * ز انبيا و قومشان در امتحان
يعنى آيا شرح حال آن قرون * نيست در قرآن بتفصيل از نمون
كه ز بعد از معجزات آمد عذاب * از حق ايشان را كه خوانند از كتاب
گر كه ميكرديم ايشان را هلاك * پيشتر ز او بر عذابى دردناك
پيشتر يعنى ز قرآن يا رسول * مىبگفتند اين گروه ناقبول
از چه نفرستادى اى پروردگار * سوى ما پيغمبرى كامل عيار
پيروى كرديم تا ز آيات دين * پيش از آنكه خوار گرديم اينچنين
گو بايشان هر يك از ما و شما * منتظر باشيم اندر كارها
نكبت ما را شما خواهيد وهم * قوت و اقبال خود را دم به دم
ما به نصرت نيز داريم انتظار * تا چه خواهد زين دو خواهش كردگان
منتظر باشيد پس در جهر و سر * آنچه را هستيم هر دو منتظر
زود پس تا شد كه تا دانيد كيست * اهل راه راست وانكه مهتديست

سورة الأنبياء

[ سوره الأنبياء ( 21 ) : آيات 1 تا 9 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ ( 1 ) ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ ( 2 ) لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ ( 3 ) قالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ( 4 ) بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْيَأْتِنا بِآيَةٍ كَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ ( 5 ) ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها أَ فَهُمْ يُؤْمِنُونَ ( 6 ) وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحِي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ( 7 ) وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ ما كانُوا خالِدِينَ ( 8 ) ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَيْناهُمْ وَ مَنْ نَشاءُ وَ أَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ ( 9 ) بنام خداى بخشندهء مهربان نزديك شد مر مردمان را حسابشان و ايشان باشند در بيخبرى اعراض‌كنندگان ( 1 ) نمىآيد ايشان را هيچ پندى از پروردگارشان تازه آورده شده مگر كه شنيدند آن را و ايشان بازى ميكردند ( 2 ) غفلت ورزند دلهاشان و پنهان داشتند راز را آنانى كه ظلم كردند آيا اين باشد مگر انسانى مانند شما آيا پس ميائيد سحر را و شما مىبينيد ( 3 ) گفت پروردگار من ميداند گفتار را در آسمان و زمين و اوست شنواى دانا ( 4 ) بلكه گفتند فراهم آورده خوابهاست بلكه بدروغ بست آن را بلكه او شاعر است پس بايد كه بياورد ما را آيتى هم چنان كه فرستاده شدند پيشينيان ( 5 ) نگرويدند پيش از ايشان هيچ قريه كه هلاك كرديم آن را آيا پس ايشان ميگروند ( 6 ) و نفرستاديم پيش از تو مگر مردانى كه وحى كرديم بايشان پس بپرسيد از اهل ذكر اگر هستيد كه نميدانيد ( 7 ) و نكرديم ايشان را جسدى كه نخورند طعام را و نبودند جاودانيان ( 8 ) پس راست كرديم ايشان را وعده پس رهانيديم ايشان را و كسى را كه ميخواستيم و هلاك كرديم مسرفان را ( 9 )