تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
زياد كن مرا دانش ( 114 ) و بدرستى كه عهد كرديم ما بآدم از پيش پس وا گذاشت و نيافتيم مر او را عزمى ( 115 ) و هنگامى كه گفتيم مر ملائكه را كه سجده كنيد مر آدم را پس سجده كردند مگر ابليس كه سرباز زد ( 116 ) پس گفتيم اى آدم بدرستى كه اين دشمن است مر ترا و مر جفتت را پس نبايد كه بيرون كند شما را از بهشت پس تعب كشى ( 117 ) بدرستى كه مر تراست كه نه گرسنه شوى در آن و نه برهنه شوى ( 118 ) و بدرستى كه نه تو تشنه شوى در آن و نباشى در آفتاب ( 119 ) پس وسوسه كرد مر او را شيطان گفت اى آدم آيا دلالت كنم ترا بر درخت جاودانى و پادشاهى كه كهنه نشود ( 120 ) پس خوردند آن دو از آن پس ظاهر شد مر آنها را عورتهاشان و شروع نمودند ميچسبانيدند بر آن دو از برگ بهشت و نافرمانى كرد آدم پروردگارش را پس بىبهره شد ( 121 )
ما فرستاديم قرآن را چنين * بر زبان تازى از جمع مبين
هم مكرر ما نموديم از نشان * از وعيد آيات بسيار اندران
شايد ايشان مىبپرهيزند چند * يا كند قرآنشان احداث پند
پس بلند است آن خدا در ذات خويش * هم بلند از وصف مخلوقات خويش
پادشاهى كاو بود ثابت بذات * راست كردار است و كامل در صفات
خود به قرآن مىمكن تعجيل تو * قبل ان يقضى اليه وحيه
حكم يعنى مىمكن بر هيچ چيز * پيشتر از وحى قرآن در تميز
هم بگو پروردگارا كن زياد * دانشم را بر كتاب از انقياد
يا بر احكام شريعت كن فزون * علمم اى داناى ما كان و يكون
عهد ما كرديم با آدم ز پيش * پس فرامش كرد و نامد عهد كيش
يافتيم او را نه در عزمش ثبات * گفته بوديمش مخور از اين نبات
تو مكن يعنى فراموش امر ما * هم چنان كاو كرد اندر اقتضا
چون كه ما گفتيم با فرشتگان * سجدهء آدم نمائيد از مكان
سجده پس كردند از وى هر كجا * جز بليس او كرد زين معنى ابا
پس بگفتيمش كه هست او دشمنت * همچنين دشمن بود او يا زنت
پس شما را بايد از جنت برون * نكند او كافتيد در رنجى فزون
ان لك الّا تجوع گرسنه * نه شوى يعنى در آن نه برهنه
نه شوى تشنه نه محتاجى به آب * در جنان هم نبوى اندر آفتاب
پس بآدم وسوسه كرد آن بليس * گفت اى آدم به چيزى بس نفيس
رهنما كردم تو را آيا كه من * وان درخت خلد باشد بيسخن
مىنميرد هر كه خورد از آن درخت * كهنگى از شاهيش بر بست رخت
هر دو پس خوردند از آن پس شد پديد * عورت آن هر دو و بيننده ديد
ايستادند و بچسباندند زود * برگ جنت را بعورتشان كه بود
شرح آن گفتيم در اول تمام * نيست بر تكرار حاجت اين كلام
كرد آدم چون خلاف رب خود * پس بماند از آنچه او را قصد بد
گشت بىبهر ز عمر جاودان * يا از آنچه بودش اصلح در نهان

[ سوره طه ( 20 ) : آيات 122 تا 129 ]

ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى ( 122 ) قالَ اهْبِطا مِنْها جَمِيعاً بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى ( 123 ) وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى ( 124 ) قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً ( 125 ) قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى ( 126 ) وَ كَذلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ يُؤْمِنْ بِآياتِ رَبِّهِ وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقى ( 127 ) أَ فَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَساكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِأُولِي النُّهى ( 128 ) وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَكانَ لِزاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى ( 129 ) پس برگزيد او را پروردگارش پس توبه پذيرفت از او و هدايت كرد ( 122 ) گفت فرو شويد از آن همه بعضى از شما مر بعضى را دشمن پس اگر آيد شما را از من هدايتى پس آنكه پيرو شد هدايت مرا پس گمراه نميشود و تعب نميكشد ( 123 ) و آنكه رو گردانيد از ذكر من پس بدرستى كه مر او راست زيستنى تنگ و حشر ميكنيم او را روز قيامت نابينا ( 124 ) گفت پروردگار من چرا حشر كردى مر نابينا و بدرستى كه بودم بينا ( 125 ) گفت همچنين آمد ترا آيتهاى ما پس وا گذاشتى آن را و همچنين امروز وا گذاشته شوى ( 126 ) و همچنين جزا مىدهم كه اسراف كرد و نكرديد بآيتهاى پروردگارش و هر آينه عذاب آخرت سخت‌تر و پاينده‌تر است ( 127 ) آيا پس هدايت نكردشان كه بسيار هلاك كرديم پيش از ايشان از
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 464 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه