تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
جاودانيان در آن و بد است آن مر ايشان را روز قيامت بارى ( 101 ) روزى كه دميده شود در صور و حشر نمائيم گناهكاران را روزى چنين كبود چشمان ( 102 ) پنهان گويند ميان خود كه درنگ نكرديد مگر ده روز ( 103 ) ما داناتريم به آنچه ميگويند هنگامى كه خواهند گفت خوبترشان در مسلك كه درنگ نكرديد مگر روزى ( 104 ) و ميپرسند ترا از كوه‌ها پس بگور برافشاند آنها را پروردگارم برافشاندنى ( 105 ) پس واگذار آن را ساده هموار ( 106 ) كه نه بينى در آن كژى و نه برآمدگى ( 107 ) روزى چنين پيرو ميشوند خواننده را نباشد انحرافى برايش و پست مىشود آوازها براى خداى بخشنده پس نشنوى مگر آواز آهسته ( 108 ) آن روز سود نكند شفاعت مگر آن كس كه دستورى داده باشد مر او را خداى بخشنده و رضا داده باشد مر او را گفتار ( 109 ) ميداند آنچه باشد ميان دستهاشان و آنچه باشد پس پشتشان و احاطه نميكند به او از راه دانش ( 110 ) و خوار شد رويها براى خدا زنده پاينده و بدرستى كه نوميد شد آنكه برداشت ظلمى را ( 111 ) و كسى كه مىكند از خوبيها و اوست مؤمن پس نخواهند ترسيد از ستمى و نه شكستى ( 112 )
غير از اين نبود شما را او خداست * كه بجز او نيست معبودى براست
خود بهر شيئى رسيده علم او * همچنين قصه نمائيم آن به تو
واقعاتى را كه بد در ما سبق * بر تو آگاهى دهيم از صدق و حق
بر تو ما داديم قرآن را ز خود * وانكه كرد اعراض از وى از حسد
در قيامت كرده بار حمل وزر * نيست اين اعراض جز آثار وزر
جاودان باشند در آثار بد * در قيامت زير و زر و بار و بد
هست روز ينفخ فى الصور آن * ما فراهم آوريم آن مجرمان
چشمشان آن روز مىباشد كبود * حاملان بار وزر اندر نمود
در عرب ميبود شايع اين صفت * بر نشان دشمنى از معرفت
كش جگر باشد سياه اندر نمود * شاربش زرد است و چشم او كبود
پس بهم گويند آهسته بحشر * آن جماعت ما لبثتم غير عشر
ما به آن داناتريم اندر سند * چون بگويند آنكه پيش استش خرد
بل شما بوديد در آن دار تنگ * روزى از روى توقف با درنگ
از تو ميپرسند از وضع جبال * كه چه خواهد بودشان در حشر حال
پس پراكنده بگو خواهد نمود * جمله را پروردگارم در شهود
پس گذارد ارض را بر حال خود * هم چنان هموار بىتل و عقد
نه بلندى باشدش نه اعوجاج * خيزد اعنى از ميان طبع و مزاج
پيروند آن روز مردم بر ملا * داعى خود يعنى اسرافيل را
لا عوج له يعنى از آن خواندش * كس نتاند منحرف شد از منش
چون بخواند هر كرا كه خواندنى است * از اجابت ممكنى را چاره نيست
سست للرحمن شود آوازها * نشنوى پس جز كه نرم آن رازها
نبود آن روز از شفاعت هيچ سود * جز كه بدهد اذن رحمن ودود
هم رضاى او بود در قولها * دم زندگى كس گر او نبود رضا
داند آن چيزى كه ايشانراست پيش * و آنچه هست از بعدشان از علم خويش
كس بوى اما محيط از روى ذات * مىنگردد بل بجزيى از صفات
زانكه جز او هر چه باشد فعل اوست * كى بفاعل او محيط از هيچ دوست
كرد ذكر اين بهر تذكار عوام * ور نه اين باشد بديهى بر كرام
يعنى آنچه شد توان بر وى محيط * هست مخلوق از مركب با بسيط
كس ندارد آگهى از ذات او * بل ز چيزى كم ز معلومات او
شرح اين در آية الكرسى تمام * گفته‌ام گر باشدت فهم كلام
خوار باشد رويهاى ممكنات * بر خداى حى قيوم از جهات
بس بود بىبهره از هر خير هم * آنكه او برداشت بارى از ستم
وانكه كرد او فعل نيك او مؤمن است * پس نترسد از ستم هم نز شكست

[ سوره طه ( 20 ) : آيات 113 تا 121 ]

وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا وَ صَرَّفْنا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً ( 113 ) فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً ( 114 ) وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً ( 115 ) وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبى ( 116 ) فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى ( 117 ) إِنَّ لَكَ أَلاَّ تَجُوعَ فِيها وَ لا تَعْرى ( 118 ) وَ أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فِيها وَ لا تَضْحى ( 119 ) فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى ( 120 ) فَأَكَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى ( 121 ) و همچنين فرو فرستاديم آن را قرآنى عربى و مكرّر آورديم در آن از وعيد باشد كه ايشان بپرهيزند يا پديد آرد براى ايشان پند گرفتنى ( 113 ) پس برتر آمد خدا پادشاه حق و شتاب مكن به قرآن پيش از آنكه گزارش داده شود به تو وحيش و بگو اى پروردگار من