موسيا من باشمت پروردگار * نك ز پا نعلين كونين اندر آر
شو مجرد جمله از نفس و بدن * وصف خود را كن فنا در وصف من
اينست وادى مقدس كه طواى است * بايد افكند ار كه نعلينى بپاست
عالم روح اعنى آن كو برتر است * از علايق كه به صورت در خور است
برگزيدم من تو را پس گوش دار * وحى كرده آنچه گشت از كردگار
من خداى بر حقم نبود خداى * غير من پس بندگى كن مر مراى
دار بر پا بهر ياد من نماز * ياد معبود است واجب در نياز
باشد آينده قيامت بيگمان * هست نزديك آنكه مخفى سازم آن
تا هر آن نفسى جزا داده شود * بر هر آنچ اشتابد او از نيك و بد
باز پس بايد ندارد زان تو را * آنكه مؤمن نيست در يوم الجزا
گشته تابع بر هواى نفس دون * پس هلاك از وى شوى در آزمون
[ سوره طه ( 20 ) : آيات 17 تا 35 ]
وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى ( 17 ) قالَ هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها وَ أَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِي وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى ( 18 ) قالَ أَلْقِها يا مُوسى ( 19 ) فَأَلْقاها فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعى ( 20 ) قالَ خُذْها وَ لا تَخَفْ سَنُعِيدُها سِيرَتَهَا الْأُولى ( 21 )
وَ اضْمُمْ يَدَكَ إِلى جَناحِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرى ( 22 ) لِنُرِيَكَ مِنْ آياتِنَا الْكُبْرى ( 23 ) اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى ( 24 ) قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي ( 25 ) وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي ( 26 )
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي ( 27 ) يَفْقَهُوا قَوْلِي ( 28 ) وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي ( 29 ) هارُونَ أَخِي ( 30 ) اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي ( 31 )
وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي ( 32 ) كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً ( 33 ) وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً ( 34 ) إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِيراً ( 35 )
و چيست اينكه در دست راست تو است اى موسى ( 17 )
گفت آن عصاى من است تكيه ميكنم بر آن و فرو ميريزم برگ درختان را بر گوسفندم و مراست در آن مطالب ديگر ( 18 )
گفت بيندازش اى موسى ( 19 )
پس انداخت آن را پس آن گاه مارى بود كه ميشتافت ( 20 )
گفت بگيرش و مترس زود باشد كه باز دهيم او را خلقتش را كه اول بود ( 21 )
و بهبند دستت را ببالت يا گريبانت كه بيرون ميآيد سفيد نورانى از غير بدى كه آيت ديگر است ( 22 )
تا بنمايم ترا از آيتهاى ما كه بزرگ است ( 23 )
برو بسوى فرعون بدرستى كه او زيادهروى در عصيان ( 24 )
گفت پروردگارا گشاده كن براى من سينهام را ( 25 )
و آسان كن براى من كارم را ( 26 )
و بگشاى گره از زبان من ( 27 )
كه بفهمند گفتار مرا ( 28 )
و بگردان براى من وزيرى از اهلم ( 29 )
هارون برادرام را ( 30 )
قوى ساز به او پشتم را ( 31 )
و انباز كن او را در كار من ( 32 )
تا تسبيح گوئيم ترا بسيار ( 33 )
و ياد كنيم ترا بسيار ( 34 )
بدرستى كه تو هستى به حال ما بينا ( 35 )
چيست اى موسى تو را بر دست راست * گفت موسى تكيهگاه من عصاست
مر فرو ريزم بدان برگ از شجر * از براى گوسفندان گاه خور
هست حاجتهاى ديگر هم بدان * بهر من در اين عصا از هر نشان
گفت اى موسى بينداز اين عصا * چون فكند او گشت در دم اژدها
ميشتابيد از هر آن سو چون شتر * هر كسى از ديدنش بد زهره بر
زير پايش نرم گشتى سنگ سخت * تا بريشه بلع كردى هر درخت
چون كه موسى ديد آن جنبنده نيز * رو نهاد از ديدن او بر گريز
قال خذها لا تخف باشد كه زود * بدهمش بر هيأت اول نمود
مطمئن شد زان خطاب و رفت پيش * برگرفتش شد همان بر شكل خويش
هست مروى كرد چون موسى فرار * ز اژدها گفتش پس آن دم كردگار
كه گريزى از عصاى خود چرا * اين همان باشد كه بودت متكا
تا بدانى جز به حق در هر نمط * تكيه كردن نيست جز نقص و غلط
بر فرو بر پهلوى خود دست خويش * پس برون آيد سفيد آن نى چو پيش
هم به غير سوء يعنى از برص * باشد آنت آيت ديگر بنص
تا كه بنمائيمت از آيات خويش * معجزاتى كان بزرگ آيد بپيش
رو به اين دو معجزه بهر رشد * جانب فرعون بگذشته ز حد
با خود انديشيد موسى كز عناد * من چسان با وى توانم ايستاد
با چنين لكنت كه دارم بر زبان * او توانا من فقير و ناتوان
گفت يا رب شرح صدرم ده كه تا * گنجد اندر سينهام اسرارها
طاقت و صبرم شود يعنى فزون * مر توانم كرد كافر را زبون
نزد سختيها نكردم تنگدل * وز مهم خود نمانم منفعل
هم تو آسان ساز بر من كار من * هم رسان بر فهمشان گفتار من
در بيان كندن موسى عليه السلام ريش فرعون را در كودكى
از زبانم عقده بگشا تا كنند * فهم گفتارم به وجهى دلپسند
روزى اندر كودكى بر كند او * در كنارش ريش فرعون عدو
گفت اينست آنكه گويند از نجوم * خصم من گردد بملك آرد هجوم
بينم او را اين نشان در ناصيه * عذر پس ز او خواست در دم آسيه
كاين بود كودك چه داند مهر و كين * پر جواهر ديد ريشت را چنين
دست افكند اين نشان كودكيست * ور نه خصمى با تواش در ياد نيست
آتش ار باشد كند دست اندر آن * چون كه بيند اشتعال و تاب آن
آتش آوردند و لؤلؤ در برش * برد كف جبريل سوى آذرش