آفريده هر چه را بر جاى خويش * از خلايق سر بسر ز اعطاى خويش
گوش را بنهاد بر جاى سماع * تا كلام حق نمايد استماع
چشم را هم هشته بر جايش برو * تا بعبرت بنگرد آيات او
بر كشيد اين شكلها را سر بسر * همچو نقاشى كه بنگارد صور
راه پس بنمودشان بر خير و شر * زان بداند نفع خود هر جانور
ميرود زانسو كه بيند خير خود * هم نمايد احتراز از شىء بد
گر كه بيند داردش چيزى زيان * ميگريزد ز او چو دزد از پى زنان
پس بهر شيئى قدر آن شيئيتش * ره نمايى كرده اندر خلقتش
گفت فرعونش فما بال القرون * حال آن پيشينيان بوده است چون
كه خدا را هيچ نپرستيدهاند * بعد موت اعنى چسان گرديدهاند
گفت موسى داند آن پروردگار * كه بود علمش محيط از هر قرار
كس نداند علم غيب الا خدا * ثبت لوحست آنچه هست از ما سوا
نه كند پروردگار من خطا * نه فراموشش شود چيزى بجا
فرش كرد آن كو زمين را بهرتان * راهها بنمود از هر سو در آن
كرد نازل ز آسمان مر آب را * رستنيها پس برون آريم ما
رستنى ز اصناف گوناگون بدست * آوريم از مختلف چيزى كه هست
هم خوريد از آن كه هست انعامتان * هم چرانيد اندر آن انعامتان
اندر اين باشد نشانها بى ز حد * بر خداوندان ادراك و خرد
ما شما را آفريديم از زمين * در زمين هم باز آريم از يقين
باز هم آريمتان بيرون دگر * منبعث گرديده يعنى سربسر
گفت اين تا آنكه فرعون عنود * ياد آرد كاصل او از خاك بود
واگذارد آن غرور و كبر خويش * از ره تمكين و عجز آيد بپيش
او نشد تنبيه و ز او آيات خواست * پس بيفكند او عصا از دست راست
هم يد و بيضا نمود او را چنان * كه بسابق گشت شرح آن بيان
پس بدان آيات هيچ او نگرويد * زان خبر داد اينچنين رب مجيد
كه نموديمش تمام آيات خويش * يك قدم نامد ز حد كفر پيش
كرد مر تكذيب موسى از عناد * بر ابا افزود انكار و فساد
[ سوره طه ( 20 ) : آيات 57 تا 64 ]
قالَ أَ جِئْتَنا لِتُخْرِجَنا مِنْ أَرْضِنا بِسِحْرِكَ يا مُوسى ( 57 ) فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنا وَ بَيْنَكَ مَوْعِداً لا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَ لا أَنْتَ مَكاناً سُوىً ( 58 ) قالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَ أَنْ يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى ( 59 ) فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتى ( 60 ) قالَ لَهُمْ مُوسى وَيْلَكُمْ لا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِباً فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذابٍ وَ قَدْ خابَ مَنِ افْتَرى ( 61 )
فَتَنازَعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوى ( 62 ) قالُوا إِنْ هذانِ لَساحِرانِ يُرِيدانِ أَنْ يُخْرِجاكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِما وَ يَذْهَبا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلى ( 63 ) فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَ قَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلى ( 64 )
گفت آيا آمده ما را تا بيرون كنى ما را از زمين ما بسحر خود اى موسى ( 57 )
پس هر آينه آورديم ترا بسحرى مانند آن پس بگردان ميان ما و ميان تو وعدهگاهى كه خلاف نكنيم آن را ما و نه تو بجاى هموارى ( 58 )
گفت وعدهگاه شما روز آرايش است و آنكه جمع كرده شوند مردمان چاشتگاه ( 59 )
پس بازگشت فرعون پس فراهم آورد مكرش را پس آمد ( 60 )
گفت مر ايشان را موسى واى بر شما مبنديد بر خدا دروغ را پس بر اندازد شما را بعذابى و بدرستى كه نوميد شد آنكه افترا بست ( 61 )
پس كشانيدند بنزاع كارشان را ميانه خود و پنهان داشتند راز را ( 62 )
گفتند بدرستى كه اين هر دو هر آينه ساحرند ميخواهند كه بيرون كنند شما را از زمينتان بسحرشان و براندازند به راه شما كه خوبتر است ( 63 )
پس جمع كنيد مكرتان را پس بيائيد صف كشيده و بدرستى كه كامياب شد امروز آنكه فايق آمد ( 64 )
گفت آيا آمدى ما را كنون * از زمين سازى بجادويى برون
پس بيارند از برايت مثل آن * كن معين موعدى را در ميان
كز من و تو مينگردد آن خلاف * در مكانى كان بود هموار و صاف
گفت موسى از من اينتان مهلت است * مر شما را وعده روز زينت است
يعنى اندر روز عيد مصريان * چاشتگه كه جمع گردند مردمان
گشت پس فرعون در حال ابى * فجمع كيده ثم اتى
آمد او با ساحران كه جمع كرد * و ان همه بودند هفتاد و دو مرد
گفت موسى ويلكم لا تفتروا * بر خدا بنديد كذب از زشتخو
مضطر او سازد شما را بر عذاب * مفترى كى گردد از حق بهره ياب
كشت بىبهره هر انكو افترا * بست بر حق از جسارت و اجترا
ساحران كردند پس گفت و شنود * در مهم خويش بر چيزى كه بود
بينشان يعنى سخنها شد دراز * كاين بجادويان نماند هيچ باز
گفت او جز گفتهء جادوگر است * وضع و حالش بر نشان ديگر است
راز خود را داشتند اندر نهان * در حق موسى از آن فرعونيان
با خود اين دادند جادويان قرار * كه اگر گرديم ما غالب به كار
پس نباشد شك كه او جادوگر است * ور كه غالب شد بما پيغمبر است
ديد فرعون چون نجوايشان * گفت چه بود ساحران شورايشان
ساحران گفتند ما در اين فنيم * تا چسان با اين دو ساحر ره زنيم
ساحرانى كه ز سحر و مكر و زور * از مكان خواهند تا سازند دور
هم برند آئينتان را از ميان * كه به از هر مذهبى مىباشد آن
جمع پس سازيد آلات حيل * صف زده آئيد پس بهر عمل
هر كه غالب شد علوّ او را سزد * افلح اليوم من استعلى و قد