تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
پس بياشام و بخور با خرمى * ديده روشن كن بفرزندت همى
پس اگر بينى كسى را تو ز قوم * با اشارت نذر گو دارم بصوم
روزهء صمت است اين در نزد من * با بشر امروز نايم در سخن
پس بياورد او بقوم اندر محل * عيسى روشن روان را در بغل
قوم گفتندش تو بودى ذى نسب * آمدى اكنون بشيئى بس عجب
كه نبود اى اخت هارون مثل آن * اندر اقوامت ز مردان يا زنان
بوده او از آل هارون بيغلو * بوده يا هارون عابد عم او
بر صلاح زهد و تقوى بوده فرد * در ميان قوم خود آن پاك مرد
نه پدر نه مادرت بودند بد * بر تو تا اين زشتى ار نسبت رسد
پس اشارت كرد مريم بر مسيح * كه از او پرسيد اين معنى صريح
زانكه من با روزه‌ام امروز جفت * ايد او از گوهر ذاتش بگفت
قوم گفتند او چسان گويد سخن * كودكى در مهد كو جويد لبن
گفت آن كودك بناگه در خطاب * بندهء حقم به من داد او كتاب
هم نبيم به ز هر پيغمبرى * هر سرابم گردد از لب كوثرى
پس مبارك ساخت حقم بر عباد * نفع و خيرم هر كجا باشد زياد
هم وصيت بر صلوة و بر زكات * كرده حقم تا كه هستم در حيات
ساخت نيكوكار هم با مادرم * تا بود او راضى از فعل اندرم
هم نفرمود او مرا يعنى نساخت * سركش و بدبخت وز لطفم نواخت
رحمت حق و سلامش بر منست * روز ميمونى كه زادم وابين است
روز موت و روز بعثم در نشور * كه در آيم زنده در ارض حضور
باشدم بر جان سلامى دمبدم * در حيات و موت و بعث از ذو الكرم

[ سوره مريم ( 19 ) : آيات 34 تا 40 ]

ذلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ ( 34 ) ما كانَ لِلَّهِ أَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحانَهُ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ( 35 ) وَ إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ ( 36 ) فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ ( 37 ) أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ يَوْمَ يَأْتُونَنا لكِنِ الظَّالِمُونَ الْيَوْمَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ ( 38 ) وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ وَ هُمْ لا يُؤْمِنُونَ ( 39 ) إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَيْها وَ إِلَيْنا يُرْجَعُونَ ( 40 ) آنست عيسى پسر مريم گفتن درست كه در آن شك ميكنند ( 34 ) نباشد خدا كه فرا گيرد هيچ فرزندى منزه است او چون قرار آفريدن ميدهد امرى را پس جز اين نيست كه ميگويد مر او را بشو پس مىشود ( 35 ) و بدرستى كه خدا پروردگار من و پروردگار شماست پس بپرستيد او را اينست راه راست ( 36 ) پس اختلاف كردند طايفها از ميانشان پس واى مر آنان را كه كافر شدند از حضور روزى بزرگ ( 37 ) چه شنوانيد به ايشان و چه بينا روزى كه آيند ما را لكن ستمكاران باشند آن روز در گمراهى آشكار ( 38 ) و بيم داده ايشان را از روز حسرت چون گذارش داده شود كار و ايشانند در غفلتى و ايشان نميگروند ( 39 ) بدرستى كه ما ميراث ميبريم زمين را و كسى كه بر آنست و بسوى ما باز ميگردند ( 40 )
ذلك عيسى بن مريم قول حق * كه به شك باشند اندر وى فرق
مر سزا نبود كه تا گيرد ولد * حق تعالى يا كه جفتى بهر خود
او منزه باشد از فرزند و زن * يا كه از هر نسبتى ز اوصاف تن
چون كند حكمى نباشد پس جز اين * گويد او را باش پس باشد يقين
آن خدا ربّ من و رب شماست * پس پرستيدش كه اين شد راه راست
هر گروهى پس نمودند اختلاف * بين خود از ناصواب و از گزاف
واى آن كو گشت كافر بىزبيم * وقت حاضر گشتن روزى عظيم
ناروايى گفت يا حرفى قبيح * در حق عيسى و مريم از صريح
كافران چه بنگرند و بشنوند * در قيامت چون بما حاضر شوند
سود نكند بهرشان سمع و بصر * چون كه بينند آن وعيد جان شكر
ظالمان امروز ليك ار بىغمند * در ضلال روشنند و محكمند
يا كه باشد امر يعنى بازشان * اى نبى شنوا و بينا سازشان
كن ز يوم حشر نى اندازشان * ساخته چو از امر حق شد كارشان
و اينگره در غفلتند و نگروند * نصح و پند ناصحان را نشنوند
ما زمين و اهل آن را وارثيم * خود چو ميرانندهء هر حادثيم
سوى ما اين حادثان راجع شوند * چون تهى دست از جهان بيرون روند

[ سوره مريم ( 19 ) : آيات 41 تا 50 ]

وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا ( 41 ) إِذْ قالَ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَ لا يُبْصِرُ وَ لا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً ( 42 ) يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا ( 43 ) يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا ( 44 ) يا أَبَتِ إِنِّي أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيًّا ( 45 ) قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي يا إِبْراهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَ اهْجُرْنِي مَلِيًّا ( 46 ) قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كانَ بِي حَفِيًّا ( 47 ) وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّي عَسى أَلاَّ أَكُونَ بِدُعاءِ رَبِّي شَقِيًّا ( 48 ) فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ كُلاًّ جَعَلْنا نَبِيًّا ( 49 ) وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا ( 50 ) و ياد كن در كتاب ابراهيم را بدرستى كه او بود راستگوى پيغمبر ( 41 ) چون گفت مر پدر خود را اى پدر من چرا ميپرستى آنچه نميشنود و نمىبيند و كفايت نميكند از تو چيزى را ( 42 ) اى پدر من بدرستى كه آمد مرا از دانش آنچه نيامد تو را پس پيروى كن مرا تا هدايت كنم را