بايشان كه نماز كنيد بامداد و شبانگاه ( 11 )
اى يحيى بگير آن كتاب را به نيروى يزدانى و داديمش حكم نبوت در كودكى ( 12 )
و رحمتى از نزد خود و پاكيزگى و بود پرهيزگار ( 13 )
و نيكىكننده بوالدينش و نه بود سركش نافرمان ( 14 )
و سلام بر او روزى كه زاده شد و روزى كه ميميرد و روزى كه برانگيخته مىشود زنده ( 15 )
گفت جبريلش كه در پيرى تو را * همچنين بدهيم اين فرزند ما
گفت جبريل اين ز گفت كردگار * گفت يعنى اينچنين پروردگار
بر من آسانست اين كز قبل وى * كردمت خلق و نبودى هيچ شىء
گفت يا رب مىبگردان بهر من * يك علامت در ظهور اين سخن
گفت باشد اين علامت كه كلام * مىنگويى سه شبانروز تمام
پس برون رفت او بسوى قوم خويش * از مصلى بسته لب از حكم پيش
كرد اشارت سوى قومش بسته لب * تا كه تسبيحش كنيد از صبح و شب
قوم دانستند كان وعده است راست * داده حق فرزند او را زانچه خواست
چون تولد يافت يحيى پاك هوش * گشت اندر كودكى پشمينه پوش
داشت بر طاعات روز و شب قيام * ساكن بيت اللَّه اندر صبح و شام
خود تو اى يحيى بگير اكنون كتاب * زان تو حكمتها كه داديمت بباب
هم به او در كودكى داديم ما * علم و حكمت عقل و فهم و اجتبا
و حنانا من لدنا و زكات * بود پرهيز از گناهش در ثبات
بود نيكوكار بس با ام و اب * نى كه نافرمان و عاصى بىادب
باد رحمت بر وى آن روزى كه زاد * روز موت و روز بعثش در معاد
[ سوره مريم ( 19 ) : آيات 16 تا 21 ]
وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَكاناً شَرْقِيًّا ( 16 ) فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباً فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا ( 17 ) قالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا ( 18 ) قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّا ( 19 ) قالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَ لَمْ أَكُ بَغِيًّا ( 20 )
قالَ كَذلِكِ قالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَ رَحْمَةً مِنَّا وَ كانَ أَمْراً مَقْضِيًّا ( 21 )
و ياد كن در كتاب مريم هنگامى كه كناره گزيد از اهلش در جايى شرقى ( 16 )
پس گرفت از پيش ايشان سترى پس فرستاديم بسويش روح خود جبرئيل را پس ماننده شد مر انسانى را درشت اندام ( 17 )
گفت بدرستى كه من پناه ميبرم بخداى بخشنده از تو اگر هستى پرهيزگار ( 18 )
گفت نيستم من مگر فرستاده پروردگار تو تا به بخشم مر ترا پسرى پاكيزه ( 19 )
گفت از كجا باشد مرا فرزندى و مس نكرده مر انسانى و نبودهام بدكاره ( 20 )
گفت همچنين گفت پروردگار تو كه آن بر من آسانست و تا بگردانيم آن را آيتى از براى مردمان و رحمتى از ما و باشد امرى قرار داده شده ( 21 )
كن به قرآن ياد مريم را چو او * گوشهء بگرفت از يار و عدو
از پى تطهير در جايى كه بود * جانب مشرق بتعيين و حدود
بود هنگام طلوع آفتاب * از مكان شرق وين باشد صواب
نزد تأويل اتصالت آن بروح * عالم قدس آن بود گاه فتوح
هست دورى از مقام و طبع نفس * وز قواهاى طبيعت گاه رفس
پردهء بگرفت ز ايشان پيش رو * يا پس ديوار و كوهى رفت او
پس فرستاديم روح القدس را * سوى او چون گشت پاك از ناروا
پس مصور شد بمريم در نظر * او به شكل آدمى نيكو سير
صورتى روشنتر از مهر منير * دلفريب و دلنشين و دلپذير
صورتى بس مستوى و معتدل * همچو اندر سرّ عارف نور دل
ناگهان پيدا شد او را در عيان * روح قدس از لا مكان اندر مكان
آب و گل را حق چو داد اين اسطقس * تا چه سازد صورت از روح القدس
عفت مريم نگر كاو بر إله * از چنان صورت بجان جويد پناه
گفت من گيرم پناه اندر نهفت * از تو بر بخشنده كش نيست جفت
تا نگيرد بر من از كار تو تنگ * پس ز نزد من برون شو بىدرنگ
هيچ اگر از حق تو پرهيزندهاى * نيستى طاغى مطيع و بندهاى
يا مگر نبود ترا ترس از إله * كه چنين خيره كنى بر من نگاه
قصد خلوت باشدت با من چنين * اين نباشد از نشان متقين
پس من از بدبين به حق گيرم پناه * تا مرا در حصن خود دارد نگاه
گفتنم نبود جز اين كز ذو المنن * بر تو ميباشم رسولى مؤتمن
او فرستاده مرا بىاشتباه * كه تو از من سوى او گيرى پناه
من پناه هر پناه آرندهام * در پناه خود نگهدارندهام