مر پناه ممكناتم كرده حق * تا پناه آرند بر من ما خلق
آنكه از من ميگريزى سوى او * من خود آنم مىمپوش از من تو رو
ور كه هم پوشى تو رو آن رو منم * رو بهر سويى كنى آن سو منم
ار من اينجا ميگريزى بر كجا * رو كنى بر نااميدى از رجا
جبرئيلم من رسول ذو الجلال * نيست بيرون هيچم از حكم و مجال
كرده حقم نقش بنده ماسوى * تا نگارم نقش هر شيئى بجا
نك نگارم نقش فرزندى زكى * مر تو را اندر رحم با زيركى
وان بود پيغمبرى كامل صفات * كز دم او مرده را باشد حيات
از تعجب گفت مريم چون پسر * باشدم زيرا نسو دستم بشر
از نكاحم بوده دست مرد دور * هم نبودم ز اهل غى يعنى فجور
گفت جبريلش كه آرى نز نكاح * كس تو را بنموده مس هم نز سفاح
گفت مر پروردگارت ليك اين * بر من آسانست گر دارى يقين
بى ز مردى يعنى اعطاء ولد * ميتوانم كرد هر وقت ار سزد
تا كنيم آن آيتى بر مردمان * هم تو را باشد بقدرتها نشان
وين مگر امريست مقضى از امور * رفته بر وى حكم و هم يابد صدور
[ سوره مريم ( 19 ) : آيات 22 تا 33 ]
فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَكاناً قَصِيًّا ( 22 ) فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى جِذْعِ النَّخْلَةِ قالَتْ يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا ( 23 ) فَناداها مِنْ تَحْتِها أَلاَّ تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا ( 24 ) وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا ( 25 ) فَكُلِي وَ اشْرَبِي وَ قَرِّي عَيْناً فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا ( 26 )
فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا يا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئاً فَرِيًّا ( 27 ) يا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا ( 28 ) فَأَشارَتْ إِلَيْهِ قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا ( 29 ) قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا ( 30 ) وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا ( 31 )
وَ بَرًّا بِوالِدَتِي وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا ( 32 ) وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا ( 33 )
پس بار گرفت به او پس كناره گزيد به او در جايى قرار داده شده ( 22 )
پس آوردش درد زادن سوى تنه درخت خرما گفت اى كاش من مرده بودم پيش از اين و بودم فراموش شده از ياد رفته ( 23 )
پس ندا كرد او را عيسى يا جبرئيل از زيرش كه اندوه مدار كه بدرستى كه گردانيد پروردگار تو در زيرت نهرى ( 24 )
و بكش بسوى خود درخت خرما را كه فرو مىريزاند بر تو رطب تازه چيده ( 25 )
پس بخور و بياشام و بيارام از راه چشم پس اگر نه بينى از انسان احدى را پس بگوى من نذر كردهام بر خداى بخشنده روزه پس سخن نميكنم امروز آدمى را ( 26 )
پس آورد او را نزد قومش كه برداشته بود او را گفتند اى مريم بحقيقت آوردى چيزى عجب و بد ( 27 )
اى خواهر هارون نبود پدرت مرد بدى و نبود مادرت بدكاره ( 28 )
پس اشاره كرد به او گفتند چگونه سخن گوئيم با كسى كه باشد در گهواره كودك ( 29 )
گفت بدرستى كه منم بنده خدا داده مرا كتاب و گردانيد مرا پيغمبر ( 30 )
و گردانيد مرا با بركت هر جا باشم و وصيت كرد مرا به نماز و زكات مادامى كه باشم زنده ( 31 )
و نيكى بمادرم و نگردانيد مرا سركش بدبخت ( 32 )
و سلام بر من روزى كه زاده شوم و روزى كه ميميرم و روزى كه برانگيخته شوم زنده ( 33 )
گشت مريم پس رضا بىفاصله * شد ز نفخ جبرئيلى حامله
گوشهاى بگرفت پس دور از بلد * ز انفعال حمل از خويشان خود
پس ورا آورد مر درد مخاض * سوى جذع النخلة با صد انقباض
گفت بودم مرده كاش از ابتدا * قبل هذا كنت نسيا منسيا
پس ندا در داد از زير قدم * جبرئيلش كه مباش اينسان بغم
بل بتكريم خدا خرسند باش * كه تو را داد اختصاص از ماسواش
گر كه دانى بوده اين ز الطاف او * از چه محزونى و در خجلت فرو
يار چون با تست ز اغيارت چه باك * ناحق ار گويند حرفى عيبناك
از حديث جاهلان بىادب * باش بىپروا نه در حزن و تعب
بين به زير پاى خود جويى عيان * كت نمود او بهر آسايش روان
تا بياشامى و شويى تن در او * يا بود جو عيسى پاكيزه خو
غم مخور يعنى كت از زير قدم * روح بخش عالمى بر زد علم
نخل خشكى كه تو را باشد بپيش * از پى خرما بجنبان سوى خويش
تا كه تمر تازه ريزد بر توان * وين بود ز آثار غيب يك نشان