تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
فسادكنندگانند در زمين پس آيا بگردانيم براى تو خرجى بر آنكه بسازى ميانهء ما و ميانهء ايشان سدى ( 94 ) گفت آنچه تمكن داده مرا در آن پروردگار من بهتر است پس مدد كنيد مرا بقوتى كه بسازم ميان شما و ميان ايشان سدى ( 95 ) ياريد نزد من پارچه‌هاى آهن تا وقتى كه برابر شود ميانهء آن دو كوه گفت بدهيد تا وقتى كه گردانيد آن را آتش گفت بياريد نزد من تا بريزم بر آن مس گداخته ( 96 ) پس نتوانستند كه بالا روند آن را و نتوانستند مر او را سوراخ كردن ( 97 ) گفت اين رحمتى است از پروردگارم پس چون آيد وعده پروردگار من ميگرداندش ريزه ريزه و باشد وعدهء پروردگار من حق ( 98 )
پس ز پى شد مر سبب را در رجوع * تا رسد آنجا كه خود يابد طلوع
يافت طالع شمس را در جوششى * بر گروهى كه نبدشان پوششى
هم چنان بود امر او كه علم ما * كرد احاطه از خبر ما ناورا
يا جنود و مكنتش بود آن چنان * كه محيط الا كه حق بودى بر آن
گشت تابع پس سبب را از وجوه * تا رسيد او در ميان هر دو كوه
يافت قومى پيش آن كوه از بسيج * كه زبانى مينفهميدند هيچ
پس بذو القرنين گفتند آن گروه * با اشارت با مترجم پيش كوه
در زمين يأجوج و مأجوج آشكار * مىكند افساد از هر رهگذار
از پس اينكوه چون آيند در * مىبرند و ميخورند از خشك و تر
بهر ما نز خوردنى مانند چيز * نى ز حيوان و مواشى يا جهيز
ما تو را آريم خرج از ما و خود * تا كشى آيا ميان ما تو سد
آنچه خواهى آوريمت ما جميع * تا كشى ما بين ما سدى رفيع
گفت تمكين داده بر من كارساز * اندر آن يعنى ز مالم بىنياز
پس مرا يارى كنيد از چيزها * يعنى از اسباب و آلاتى شما
همچو سنگ و چوب و آهن بىشمار * تا كشد سدى ميانتان استوار
پس زمين را كند تا نزديك آب * قطعها افكند ز آهن بىحساب
تا مساوى شد ميان هر دو كوه * سخت و محكم ساخت سدى باشكوه
گفت آهنها به آتش بر دميد * تا كه بر بالاى آن ريزم حديد
يكصد و پنجاه گز سدى فكند * تا مساوى گشت با كوه بلند
ناتوان گشتند مر يأجوجيان * تا برآيند ايچ بر بالاى آن
نه توانستند كز آلات خويش * ثقبه‌اى در وى كنند احداث پيش
گفت اينكه يافتيد آسايشى * از خداى من بود بخشايشى
پس چو آيد وعدهء پروردگار * ساز آن را خرد و مرد از هر كه نار
وين ز آثار قيامت بىخطاست * وعدهء حق باشد آن بر صدق و راست
چون كه ذو القرنين آن سد بر نهاد * عزم زان پس كرد بر فتح بلاد
خلق را ميخواند بر توحيد و دين * يك جهت بر قلع و قمع مشركين

[ سوره الكهف ( 18 ) : آيات 99 تا 104 ]

وَ تَرَكْنا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً ( 99 ) وَ عَرَضْنا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِلْكافِرِينَ عَرْضاً ( 100 ) الَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً ( 101 ) أَ فَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبادِي مِنْ دُونِي أَوْلِياءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرِينَ نُزُلاً ( 102 ) قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالاً ( 103 ) الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً ( 104 ) و وا ميگذاريم بعضى ايشان را آن روز كه باضطراب داخل ميشوند در بعضى و دميده شد در صور جمع كرديم ايشان را جمع كردنى ( 99 ) و نمودار كرديم دوزخ را آن روز براى كافران نمودار كردنى ( 100 ) آنان كه بود چشمهاشان در پرده از ياد من و بودند كه نميتوانستند شنيدن ( 101 ) آيا پس پنداشتند آنان كه كافر شدند كه بگيرند بندگان مرا از غير من صاحبان بدرستى كه ما آماده كرديم دوزخ را از براى كافران ما حضرى ( 102 ) بگو آيا خبر دهم شما را بزيان كارتر آن در كردارها ( 103 ) آنان كه ضايع شد سعيشان در زندگى دنيا و ايشان مىپندارند كه ايشان خوب ميكنند كار را ( 104 )