گفت پس اگر پيرو شوى مرا پس مپرس مرا از چيزى تا آنكه ابتدا كنم براى تو از آن بيان را ( 70 )
ملاقات نمودن حضرت موسى ( ع ) خضر عليه السلام را
بندهء پس از عبادم يافتند * با ارادت سوى او بشتافتند
بندهء كز ما بدش بخشايشى * داشت اندر ظل فضل آسايشى
دانشى آموختم از خود به او * علم باطن بود آن بىگفتگو
گفت موسى مر ورا اندر زمن * پيروى آيا نمايم از تو من
خود به شرط آنكه از علمت مرا * مىبياموز آنى از رشد و هدا
زانچه آن را بر تو آموزاندهاند * سوى تو بر كسب آنم خواندهاند
گفت هرگز استطاعت نبودت * صبر با من آن چنان كه زيبدت
گفت چون صابر نباشم گفت زان * كه تويى پيغمبر از حكم و بيان
جمله احكامت ز روى ظاهر است * وز حقايق علم و عقلت قاصر است
شايد از من امرى آيد در ظهور * كه ندانى حكمتش يا بىنفور
چون شوى صابر بر آن چيز از نظر * كت بر آن نبود احاطه در خبر
گفت باشد زود كه يا بى مرا * صابر اندر كارگر خواهد خدا
ناورم عصيان ترا در هيچ كار * گر چه باشد آنچه بينم ناگوار
گفت پس گر پيروى آرى ز من * پس نپرس از من ز چيزى بر علن
تا كنم من بر تو احداث از بيان * ابتدا يعنى مكن تو خود به آن
بايد احداث سخن باشد ز من * حكمتش تا كشف سازم بىسخن
[ سوره الكهف ( 18 ) : آيات 71 تا 77 ]
فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا رَكِبا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَها قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً ( 71 ) قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً ( 72 ) قالَ لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ وَ لا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً ( 73 ) فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً ( 74 ) قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً ( 75 )
قالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً ( 76 ) فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما فَوَجَدا فِيها جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ قالَ لَوْ شِئْتَ لاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً ( 77 )
پس رفتند تا چون سوار شدند در كشتى سوراخ كرد آن را گفت آيا سوراخ كردى آن را تا غرق كنى اهلش را بدرستى كه آوردى چيزى ناشايست ( 71 )
گفت آيا نگفتم بدرستى كه تو هرگز نميتوانى با من صبر كردن ( 72 )
گفت مؤاخذه مكن مرا به آنچه فراموش كردم و مرسان مرا از كارم دشوار را ( 73 )
پس رفتند تا چون ديدند پسرى را پس كشت او را گفت آيا كشتى نفسى پاك را به غير قصاص نفسى پس بحقيقت آوردى چيز قبيحى را ( 74 )
گفت آيا نگفتم مر ترا بدرستى كه تو هرگز نتوانى با من صبر كردن ( 75 )
گفت اگر بپرسم ترا از چيزى پس از آن رفاقت مكن با من بحقيقت رسيدى از نزد من بعذر ( 76 )
پس رفتند تا چون رسيدند باهل قريه خواستند طعام از اهلش پس ابا كردند كه مهمانى كند آن دو را پس يافتند در آن ديوارى كه ميخواست كه فرود آيد پس راست كردند آن را گفت اگر خواسته بودى هر آينه گرفته بودى بر آن مزدى ( 77 )
مصاحبت نمودن موسى و خضر عليهما السّلام
كرد موسى آن تمام از وى قبول * پس روان گشتند هر سه بىنكول
تا كه اندر ساحل دريا سوار * بر سفينه هر سه گشتند آن سه يار
خضر پنهان ز اهل كشتى با تبر * كرد سوراخ آن سفينه بىحذر
لوحى از الواح آن بر كند زود * چند جا سوراخ كشتى را نمود
گفت موسى فلك را كردى تو غرق * اهل آن را تا كنى آيا تو غرق
امرى آوردى كه بس باشد شنيع * زان عجبتر نيست چيزى بر مطيع
خضر گفت آيا نگفتم در عهود * صبر با من خود تو نتوانى نمود
ديد موسى داخل از آن ثقبه آب * در سفينه نايد اندر انقلاب
يافت پس كان معجز است و حكمت است * گر چه آن دور رسوم صورتست
گفت موسى لا تؤاخذنى كه من * رفته بود از يادم آن عهد كهن
از تو خواهم عذر اندر اعتراض * سخت بس بر من مگير از انقباض
پس برون رفتند از كشتى بگاه * در دهى وارد شدند از گرد راه