تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
زان سبب كردم من اين ديوار راست * تا بدانى رمز امرى كز خداست
آن سفينه تن بود كاو را شكست * در رياضت تا ز شر نفس رست
نفس باشد غاصب فلك بدن * از رياضت تن رهد ز او بىسخن
كشتن نفس است قتل آن غلام * كار قلب از قتل او گردد بكام
شرح آن هر جا مكرر گفته‌ايم * در معنى بس مفصل سفته‌ايم
هست نفس مطمئنه آن جدار * كان پس از اماره گردد با تو يار
او چه گردد كشته اين ظاهر شود * مستقيم از خضر صاحب سر شود
زانكه گردد از رياضات زياد * بى ز حركت بى ز قوت چون جماد
رسته چون از قوه‌هاى طبع پاك * هست نزديك آنكه تا گردد هلاك
حال او را كرده تعبير از سند * بر جدارى كاو بافتادن رسد
پس نمايد دست خضر آن را قوى * بر كمالات و صفات معنوى
اين اشارت بس بود در اين مقام * هست در تفسير شرحش بالتمام
اين بود تعبير آنها از جميع * كه تو در صبرش نبودى مستطيع

[ سوره الكهف ( 18 ) : آيات 83 تا 88 ]

وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً ( 83 ) إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً ( 84 ) فَأَتْبَعَ سَبَباً ( 85 ) حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً ( 86 ) قالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذاباً نُكْراً ( 87 ) وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا يُسْراً ( 88 ) و ميپرسند ترا از ذى القرنين بگو به زودى خواهم خواند بر شما از او بيانى ( 83 ) بدرستى كه ما تمكن داديم در زمين و داديمش از هر چيزى سببى ( 84 ) پس از پى رفت سببى را ( 85 ) چون رسيد بجاى غروب كردن آفتاب يافت آن را كه غروب مىكند در چشمهء لاى دار و يافت نزد آن گروهى را گفتيم اى ذو القرنين يا عذاب ميكنى ايشان را و يا آنكه ميگريم از ايشان نيكويى را ( 86 ) گفت اما آنان كه ظلم كرد پس زود باشد كه عذاب كنيم او را پس برگردانيده شود بسوى پروردگارش پس عذاب كند او را عذابى سخت ( 87 ) و اما آن كه ايمان آورد و كرد كار خوب پس مر او راست پاداش نيكى و به زودى خواهيم گفت مر او را از فرمان خود آسانى ( 88 )
نك شنو تفصيل ذو القرنين باز * كز تو پرسند اى رسول دلنواز
بوده آن اسكندر از روى كلام * پادشاه مشرق و مغرب تمام
مر ورا خوانند ذو القرنين از آن * كه دو كرّت گشت بر گرد جهان
يا كه بودش در تصرف غرب و شرق * نافذ امرش هر دو سو را همچو برق
يا كه شاه ظاهر و باطن بد او * يا كه بود است او اصيل از هر دو سو
يا دو قرن از مردمان در دور او * برگذشتند از جهان رنگ و بو
نيست قصد از شخص او تا بوده چون * قصه‌اش فرموده حق بهر نمون
زود باشد گو كه تا خوانيم ما * قصه و اخبار او را بر نما
ما به او داديم مكنت از طلب * در زمين هم از هر آن چيزى سبب
كان وسيله بودش اندر كارها * ميشد از پى مر سبب را هر كجا
تا رسيد آنجا كه ميشد آفتاب * مر فرو در چشمهء از گرم آب
يافت نزد آن گروهى بت‌پرست * ما به او گفتيم از حكم الست
يا بكش اين قوم را از چار سو * يا كه هل ما بينشان شرع نكو
قال اما من ظلم يعنى ستم * كرد هر كس يافت زان پاداش هم
زود باشد ما كنيم او را عذاب * ميكشيم آن هر چه باشيد از شتاب
هم چو بر پروردگارش گشت رد * پس كند او را عذابى سخت و بد
وانكه مؤمن گردد و شايسته كار * پس جزاى نيك بايد بىشمار
زود باشد كه ورا گوئيم ما * كارى آسان ز امر خود كامل جزا

[ سوره الكهف ( 18 ) : آيات 89 تا 98 ]

ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً ( 89 ) حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً ( 90 ) كَذلِكَ وَ قَدْ أَحَطْنا بِما لَدَيْهِ خُبْراً ( 91 ) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً ( 92 ) حَتَّى إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً ( 93 ) قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا ( 94 ) قالَ ما مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً ( 95 ) آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذا ساوى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذا جَعَلَهُ ناراً قالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً ( 96 ) فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً ( 97 ) قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا ( 98 ) پس از پى رفت سببى را ( 89 ) تا چون رسيد بجاى بر آمدن آفتاب يافت آن را كه بر مىآيد بر گروهى كه نگردانيده بوديم براى ايشان از پيش از آن پوششى ( 90 ) همچنين و بدرستى كه احاطه داشتيم به آنچه بود نزد او از راه آگاهى ( 91 ) پس از پى رفت سببى را ( 92 ) تا چون رسيد ميانه دو سد يافت از پيش آن دو تا گروهى را كه نزديك نبودند كه بفهمند سخنى را ( 93 ) گفتند اى ذو القرنين بدرستى كه يأجوج و مأجوج