تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
مهلت ايشان را بندهد نيم دم * ميشتاباند پاداش ستم
ليك نكند هيچ تعجيل اندر آن * تا كه ايشان را رسد وقت و زمان
كه نيابند آن زمان جز حق پناه * تا بسوى او گريزند از گناه
آن قرايى كاهل آنها را بگاه * ما نموديم از ستمهاشان تباه
هم بلوح اهلاكشان مرقوم بود * نفيشان را وعدهء معلوم بود

[ سوره الكهف ( 18 ) : آيات 60 تا 64 ]

وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً ( 60 ) فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما نَسِيا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَباً ( 61 ) فَلَمَّا جاوَزا قالَ لِفَتاهُ آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً ( 62 ) قالَ أَ رَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانِيهُ إِلاَّ الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَباً ( 63 ) قالَ ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلى آثارِهِما قَصَصاً ( 64 ) و هنگامى كه گفت موسى مر جوانمردش را ( يوشع كه وصى و خليفه او بود ) پيوسته خواهم رفت تا برسم به محل جمع شدن دو دريا يا بروم روزگارى دراز ( 60 ) پس چون رسيد بمجمع ميانه‌اند و فراموش كردند ماهيشان را پس فرا گرفت راهش را در دريا نقبى ( 61 ) پس چون گذشتند گفت موسى مر جوانش بياور چاشت ( غذا ) بدرستى كه ديديم از سفرمان رنج سيار ( 62 ) گفت يوشع آيا ديدى هنگامى كه ما منزل گزيديم بر سر آن سنگ پس بدرستى كه فراموش كردم آن ماهى را و از ياد من نبرد آن را مگر شيطان كه مذكور سازم او را و گرفت راهش را در دريا عجبى ( 63 ) گفت آنست آن آنچه ما بوديم كه مىجستيم پس برگشتند بر اثرهاشان پىجويان ( 64 )

حكايت موسى عليه السلام و رفاقت او با خضر عليه السلام

قصه موسى و خضر آمد بپيش * حق بيان كرد آنچه در قرآن خويش
گفت موسى با جوانمردش كه بود * يوشع بن نون در آن هنگام زود
نيستم زايل كنم پيوسته سير * سوى بحر و بر بكسب علم و خير
تا رسم بر مجمع البحرين باز * ميروم يا من زمانى بس دراز
پس رسيدند از پس رنج قدم * مجمعى را كه بدان بين دويم
در كنار بحر كردند آن زمان * ماهى خود را فراموش از مكان
ماهى پخته كه گفتش كردگار * ره نمايد او ترا بر سوى يار
راه خود بگرفت در دريا چنان * كه به سردابه شود مردى روان
پس تجاوز چون نمودند از حدود * يعنى از مجمع كه حقشان گفته بود
روز ديگر چون كه آمد چاشتگاه * گفت موسى مر فتى را نزد راه
آن طعام ما برون آر از بنه * كه بسى گشتيم خسته و گرسنه
زين سفر ديديم افزون رنجها * تا چه باشد قسم ما از گنجها
گفت دارى تو خبر كرديم جا * چون كنار چشمه بر آن صخره ما
كردم از ماهى فرامش در نهاد * وان نبرد الا كه شيطانم زياد
كاگهى بدهم تو را ز آن در طلب * راه خود بگرفت در بحر او عجب
هر كجا ميرفت مىشد راه باز * هم زمين بحر خشك از امتياز
گفت موسى اينست آن چيزى كه ما * در پيش بوديم در صبح و مسا
باز پس گشتند بر آثار خويش * از پى آن رفتنى كه رفت پيش
تا بدانجايى رسيدند از قدم * كه بدانجا رفته بد ماهى به يم
پس رهى ديدند خشك و بس گشاد * اندر آن گشتند وارد ز اعتماد

[ سوره الكهف ( 18 ) : آيات 65 تا 70 ]

فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً ( 65 ) قالَ لَهُ مُوسى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً ( 66 ) قالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً ( 67 ) وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً ( 68 ) قالَ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِي لَكَ أَمْراً ( 69 ) قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً ( 70 ) پس يافتند بنده‌اى از بندگان ما را كه داده بوديم او را رحمتى از نزد ما و آموخته بوديم او را از نزد ما علمى ( اسرار غيبى ) ( 65 ) گفت مر او را موسى آيا پيروى كنم ترا بر آنكه بياموزى از آنچه آموخته شده براى رسيدن به حق ( 66 ) گفت بدرستى كه تو هرگز نميتوانى با من صبر كردن ( 67 ) و چگونه صبر ميكنى بر آنچه احاطه نكرده به آن از راه دانش ( 68 ) گفت به زودى بيابى مرا اگر خواسته باشد خدا صبر كننده و نافرمانى نكنم مر ترا در كارى ( 69 )
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 439 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه