تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨

[ سوره الكهف ( 18 ) : آيات 52 تا 59 ]

وَ يَوْمَ يَقُولُ نادُوا شُرَكائِيَ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ مَوْبِقاً ( 52 ) وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها وَ لَمْ يَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً ( 53 ) وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِي هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَ كانَ الْإِنْسانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلاً ( 54 ) وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى وَ يَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلاَّ أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ قُبُلاً ( 55 ) وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلاَّ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ يُجادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آياتِي وَ ما أُنْذِرُوا هُزُواً ( 56 ) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآياتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْها وَ نَسِيَ ما قَدَّمَتْ يَداهُ إِنَّا جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً ( 57 ) وَ رَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ يُؤاخِذُهُمْ بِما كَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذابَ بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ يَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلاً ( 58 ) وَ تِلْكَ الْقُرى أَهْلَكْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً ( 59 ) و روزى كه گويد ندا كنيد انبازان مرا كه دعوى كرديد پس ندا كردند ايشان را پس جواب ندادند مر ايشان را و گردانيديم ميان ايشان جاى هلاكشدنى ( 52 ) و ديدند گناهكاران آتش را پس دانستند كه ايشان افتاد نيانند در آن و نيافتند از آن جاى برگشتنى ( 53 ) و بتحقيق مكرر آورديم و اين قرآن از براى مردمان از هر داستانى و باشد انسان بيشتر چيزى از راه جدل ( 54 ) و منع نكرد مردمان را كه بگروند وقتى كه آمد ايشان را هدايت و آمرزش خواهند از پروردگارشان مگر آنكه ايشان را عادت پيشينيان يا آيد ايشان را عذاب روى با روى ( 55 ) و نميفرستيم فرستادگان را مگر بشارت دهندگان و بيم‌كنندگان و مجادله ميكنند آنان كه كافر شدند بباطل تا زايل گردانند به آن حق را و گرفتند آيتهاى مرا و آنچه بيم كرده شدند باستهزاء ( 56 ) و كيست ستمكارتر از آنكه پند داده شد بآيتهاى پروردگارش پس رو گردانيد از آنها و فراموش كرد آنچه را پيش فرستاد دستش بدرستى كه ما گردانيديم بر دلهاشان پوششها مبادا كه بفهمند آن را و در گوشهاى ايشان گرانى و اگر بخوانى ايشان را بسوى هدايت پس هدايت نمىيابند آن گاه هرگز ( 57 ) و پروردگار تو است آمرزگار صاحب رحمت اگر مؤاخذه ميكرد ايشان را به آنچه كسب كردند هر آينه تعجيل مينمود براى ايشان عذاب را بلكه مر ايشانراست وقت وعده كه نيابند از غير او پناهى ( 58 ) و اين قريه‌ها هلاك كرديم ايشان را چون ستم كردند و كرديم براى هلاكشان وقت وعده ( 59 )
ياد كن روزى كه حق گويد عيان * مر شريكان مرا خوانيد هان
كه بدند از زعمتان همراز من * پس بخوانيد ار بوند انباز من
پس مر ايشان را اجابت نى كنند * عاجزان از كس اجابت كى كنند
و جعلنا بينهم موبق بجاست * جاى اهلاك آن كسان را تا كجاست
نار را چون بنگرند آن مشركان * شد يقينشان كه در افتند اندران
هم ز آتش مىنيابند ايچ نيز * بازگشتن را مكانى در گريز
ما در اين قران بيان كرديم بل * پند را للناس من كل مثل
كه بدان دارند در نظم احتياج * وز دلايل وز قصص بىاعوجاج
واندر انكار و خصومت بيمحل * كان انسان اكثر شيء جدل
منع از تصديق مردم را نكرد * رهنما چون آمد از خلاق فرد
هم نه ز استغفارشان مانع چنين * انتظار الا برسم اولين
منتظر بر سنت پيش از غلو * يا كه آيدشان عذابى رو برو
نى فرستاديم ما پيغمبران * جز مبشر نيز منذر در جهان
وانكسان كه نگرويدند از ضلال * ميكنند ايشان بيهوده جدال
حق بدان بيهوده تا زايل كنند * و اهل حق را پست از باطل كنند
هزو بگرفتند آيتهاى ما * وانچه بد بر خلاق انذار از خدا
اظلم از وى كيست كو چون در طلب * ياد كرده شد بآيتهاى رب
پس كند اعراض از آن و زياد خويش * ميبرد آنچه فرستاده است پيش
دستهايش يعنى اندر هر محل * پيش بفرستاده از سوء عمل
ما نهادستيم بر دلهايشان * پوششى تا در نيابند اين بيان
بازشان سنگينى اندر گوشها * هشته‌ايم اندر پى روپوشها
خوانى از سوى هدايتشان تو باز * مهتدى هرگز نگردند از نياز
ربت آمرزنده و بخشنده است * دير گير و زود بخش از بنده است
گر بگيرد كافران را بر عذاب * زود بر چيزى كه كردند اكتساب
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 438 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه