[ سوره الكهف ( 18 ) : آيات 46 تا 51 ]
الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلاً ( 46 ) وَ يَوْمَ نُسَيِّرُ الْجِبالَ وَ تَرَى الْأَرْضَ بارِزَةً وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً ( 47 ) وَ عُرِضُوا عَلى رَبِّكَ صَفًّا لَقَدْ جِئْتُمُونا كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِداً ( 48 ) وَ وُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَ يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلاَّ أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً ( 49 ) وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِي وَ هُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلاً ( 50 )
ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً ( 51 )
مال و پسران آرايش زندگانى دنياست و باقيهاى شايسته بهتر است نزد پروردگارت از راه ثواب و بهتر است از راه اميد ( 46 )
و روزى كه روان ميگردانيم كوهها را و بينى زمين را ظاهر و حشر كنيم ايشان را پس وا نگذاريم از ايشان احدى را ( 47 )
و عرض كرده شوند بر پروردگارت صف كشيده بتحقيق آمديد ما را هم چنان كه آفريديم شما را اول بار بلكه ادعا كرديد كه هرگز نميگردانيم براى شما وقت وعده ( 48 )
و گذاشته شد كتاب پس بينى گناهكاران را كه ترسندگانند از آنچه در آنست و ميگويند اى واى بر ما چيست مر اين نامه را كه وا نگذاشته گناه خوردى را و نه بزرگى را مگر آنكه در شمار آورده آن را و يافتند آنچه كرده بودند حاضر و ستم نميكند پروردگارت هيچكس را ( 49 )
و هنگامى كه گفتيم مر فرشتگان را سجده كنيد مر آدم را پس سجده كردند مگر ابليس كه بود از جن پس بيرون رفت از فرمان پروردگارش آيا پس ميگيريد او را و فرزندانش دوستان از غير من و ايشان مر شما را دشمنند بد است مر ستمكاران را بدل آنچه بجاى خدا گزيدند ( 50 )
حاضر نكرديمشان در آفرينش آسمانها و زمين و نه در آفريدن خودهاشان و نبودم گيرنده گمراهكنندگان را مددكار ( 51 )
مال و فرزندان بود آرايشى * زندگى را هم سبب ز آسايشى
باقيات الصالحات اندر اياب * نزد حق هم به باميد و ثواب
نزد ربت آن خداى لم يزل * بهتر است اندر ثواب و هم امل
شايد آن مالت شود اسباب خير * و آن ولد از كاملان در ستر و سير
هر دو بر نيكى شوندت پس سبب * نزد پاداش از عنايتهاى رب
ياد كن روزى كه گردد كوهها * رانده و بركنده از جا در هوا
وين زمين را بنگرى ظاهر شده * مردگان از زير بر روى آمده
جمعشان سازيم يك جا بر قرار * نى كه يك تن گردد از ما واگذار
عرضه كرده جمله گردند آن رمه * صف كشيده بر خداوندت همه
گويد ايشان را خدا آخر بما * آمديد آن سان كه بوديد ابتدا
بيكس و بيجاه و مال و برهنه * بىرفيق و بىمعين و يك تنه
هم چنان كه آفريديم از نخست * ما شما را بيكس و عريان و سست
نه چنان بود آنكه ميپنداشتيد * نيست آن موعد كه وعده شد پديد
مىشود آن نامهها بگذاشته * كه عملها ثبت در وى داشته
پس ببينى مجرمان را ترسناك * واى بر ما مىبگويند از هلاك
بهر ما مانا چه بوده است اينكتاب * كه فرو نگذاشته هيچ از حساب
از صغيره و از كبيره اندران * مر كه بشمرده است آن را بر نشان
مىبيابند آنچه را كه كردهاند * نزد خود حاضر نه زان در پردهاند
نه نمايد بر كسى ربت ستم * رسته بينند آنچه بل كشتند هم
چون كه ما گفتيم بر افرشتگان * سجده بر آدم نمائيد از مكان
سجده پس كردند جز ابليس دون * كان بد از جن رفت از فرمان برون
شرح آن را گفتهايم از كيف و كم * نيست بر تكرار حاجت نيز هم
پس شما آيا كه ميگيريد دوست * ديو و فرزندان او را كه عدوست
او و ابنائش شما را دشمنند * غير من گيريد يار از خصم چند
بد بود بر ظالمان حق را بدل * ديو و ذرياتش اعنى بيجدل
ما نگردانيمشان حاضر يقين * وقت خلق اين سماوات و زمين
شور ز ايشان تا كنم در نيك و بد * يا بكارى جويم از ايشان مدد
هم نبودستند حاضر آن زمن * كه نمودم نفسهاشان خلق من
تا كه باشند آگه از غيب امور * اين نگويد جز سفيهى بيحضور
نيستم گيرنده من از گمرهان * مر مددكارى و پشتى نيم آن
راجع است اشهدتهم يا در طلب * مر ضميرش سوى كفار و عرب
كه بخواندند آن ملايك را بنام * دختران حق ز عقل ناتمام
كى شما حاضر بديد اعنى كه من * خلق كردم عرش و فرش و مرد و زن
تا بخلقت از شما بعضى شويد * شاهد بعضى ديگر از عقل و ديد