رب قالوا من لدنك اتنا * رحمة هيئ لنا من امرنا
كن مهيا بهر ما از نزد خود * بخششى پروردگارا بر رشد
پرده پس هشتيم نزد اقتضا * سالهاى چندشان بر گوش ما
خوابشان كرديم يعنى سالها * تا نباشند آگه از آن حالها
زان سپس كرديم ما بيدارشان * تا بدانيم از دو قوم اخبارشان
خود كدامين آگهند اندر عدد * از پى احصى لما لبثوا امد
يعنى اهل دو كتاب مستبين * يا كه اهل قبل و بعد و كفر و دين
وين دو فرقه كه بدانش برخورند * از زمان لبثشان آگهترند
قصه ما اخبارشان بر صدق و راست * ميكنيم اكنون تو را وين بس بجاست
بودهاند ايشان تنى چند از فتى * آمنوا باللّه و زدناهم هدى
قلبشان را در ثبات و در قرار * ساختيم انسان كه بايد استوار
در مقام صبر و هجرت از بلد * هم جدايى ز اهل اوطان و ولد
چون كه استادند با قلب قوى * نزد طغيانوس يا ديو غوى
كرد چون بر بتپرستى دعوت او * پس بگفتند آن جوانان بر عدو
رب ما رب سماواتست و ارض * طاعتش بر ما سوى حتم است و فرض
ما به نپرستيم هرگز غير او * هيچ معبود و الهى رو برو
گر كه بپرستيم غيرى بر غلط * قول ناحق گفته باشيم از شطط
بر گرفتند اين گروه از قوم ما * مر خدايان دگر غير از خدا
بتپرستان حجتى نارند چون * بهر ايشان اندرين تكليف دون
كيست پس ظالمتر از آن بيفروغ * كز ضلالت بر خدا بندد دروغ
[ سوره الكهف ( 18 ) : آيات 16 تا 18 ]
وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرْفَقاً ( 16 ) وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ إِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِداً ( 17 ) وَ تَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً ( 18 )
و چون كناره گيريد از ايشان و آنچه ميپرستند از جز خدا پس جاى گيريد به آن غار تا بگستراند براى شما پروردگارتان از رحمتش و آماده كند براى شما از كارتان مايهء انتفاع را ( 16 )
و مىبينى آفتاب را چون برآيد منحرف شود از غارشان بجانب راست و چون فرو شود قطع كند ايشان را بجانب چپ و ايشان بودند در فراخنايى از آن آن از آيتهاى خداست كسى را كه هدايت كند خدا پس اوست راه يافته و كسى را كه ضلال كند پس هرگز نيابى مر او را ياورى ارشاد دهنده ( 17 )
و مىپندارى ايشان را بيداران و ايشان خفتگان بودند و ميگردانيديمشان بجانب راست و جانب چپ و سگشان گستراننده بود دو ساعدش را بآستانه آن در غار و اگر كسى بر حال ايشان مطلع شدى از آنها گريختى و از هيبت و عظمت آنان بسيار هراسان گرديدى و هر آينه بر كرده ميشدى از ايشان از ترس ( 18 )
پس بحيلت چون كه مهلت جو شدند * از گروه كافران يك سو شدند
تا كه نپرستند غيرى يك نفس * مر پرستش بر خدا آرند و بس
پس بايشان گفت تمليخا به حال * چون كه از كفار جستيد اعتزال
پس بسوى غار برگيريد جاى * گستراند بر شما خود تا خداى
بخشش خود را كند يعنى فزون * هم شود بر خير باقى رهنمون
هم بسازد بر شما از كارتان * آنچه را گيريد نفعى بيش از آن
پس شدند ايشان بغار اندر نهفت * هر يكى بنهاد سر بر سنگ و خفت
بينى اى بيننده تو چون آفتاب * طالع از مشرق شود پر ضوء و تاب
مايلست از غارشان بر دست راست * رو چو بر قطب شمال آنجا بجاست
هست با قطب شمال آن روبرو * هم نتابد شمس در وى يك تسو
هم چو بر مغرب كند رو در زوال * برد از ايشان بگردد بر شمال
وانجماعت در فراخى يكسرند * در وسط يعنى كه از غار اندرند
از هواشان ميرسد روح و نسيم * نيستشان از كرب غار آسيب و بيم
اين بود ز آيات حق آن را كه او * ره نمايد بر هدايت يافت رو
وانكه را گمره كند پس رهنما * مىنيابى بهر او هيچ از و لا
خود تو پندارى مگر بيدارشان * خفتهاند ايشان ولى در غارشان
ميبگردانيمشان بىاحتمال * عاقبت را بر يمين و بر شمال
اينست حال هفت مرد از اوليا * كه از ايشانست اين عالم به پا
چون بتحقيق آيم از تفسير باز * شرح سازم حال آن مردان راز
خود تو پندارى كه با تو همدمند * خفته ليك از عالم وز آدمند
در مقام شرع و صورت با تو يار * ليك فانى در حق از خود بر كنار
بر دو دست خويش هم سر كلبشان * هشته و بنشسته اندر آستان
بوده آن سگ زان شبان كه گشته يار * در ره ايشان را و رفت و تا بغار
گر بيابى تو بر ايشان اطلاع * رو بگردانى نمايى انقطاع
پر شوى از خوف و رعب و بر فرار * رو نمايى دل نماند بر قرار