بعدبسم اللَّه كه در كار ابتداست * هر ثنا و حمدى از بهر خداست
آنكه بفرستاد بر عهدش كتاب * مىنگرداند از كجى در وى خطاب
اعظم نعماى حق بر بندگان * هست قرآن نزد دانا بيگمان
كانچه از نظم معاش است و معاد * اندران در جست بيفقد و فساد
حمد خود را كرده خلاق ودود * از زبان فرق و تفصل و شهود
حق كند كه حمد خويش از نطق ذات * بىنشانى از وجود ممكنات
شرح آن گفتيم از پيش اى رفيق * گر بيادت باشد آن شرح دقيق
اندر اينجا كرده حمد ذات خويش * از رم فصيل در آيات خويش
جامع آن احمد كامل دم است * ز آفرينش اقدم است و اكرم است
تا نمايد حمد او بىاعوجاج * نيست يعنى سوى غيرش احتياج
يا نبيند غير او را در نهج * تا كه آيد ز ستقامت بر عوج
قيما لينذر بأسا شديد * من لدنه و يبشر بالعبيد
مستقيم و معتدل از انحراف * دور ز افراط وز تفريط خلاف
بيم ده بر كافران از نزد خود * هم مبشّر مؤمنان را تا ابد
الذين يعملون الصالحات * مزدشان نيكوست بالحق از جهات
مر مقيمند اندران اجر از سند * در ثبوت ماكثين فيه ابد
بيم و آنان را دهد كه گفتهاند * حق گرفته هيچ فرزند از پسند
هيچشان علمى بدين گفتار نيست * كس نه ز اباشان بدين گفتار زيست
يعنى اباشان هم اين از ناباهل * از ره بيدانشى گفتند و جهل
بس بزرگ است اين كلام بىسكون * كز دهانشان بر غلط آيد برون
اين نميگويند الا بر دروغ * نيست بر گفتار كجگويان فروغ
پس همانا خود تو در فعل و مهم * باخع نفسك على آثارهم
حسرت و انده خورى از حالشان * سختگيرى بر خود از اقوالشان
ناورند ايمان اگر بر اين حديث * پس مخور غم چند بر دونى خبيث
ما بگردانديم بر ارض آنچه هست * زينتى اهل زمين را در نشست
از جماد و هم ز حيوان و نبات * يا كه ز اهل علم و اوتاد و ثقات
تا نمائيم آزمايش در محل * كه از ايشان كيست بهتر در عمل
آزمائيم اعنى اهل ارض را * بر وجود اوليا و اصفيا
تا كه با حق در عمل يك روتر است * در عيان و در نهان نيكوفر است
باز گردانندهايم اين قصر و گاه * كه تو بينى هم زمينى بىگياه
يعنى اينها جمله گر در خاك و پست * دل بر آنها جز كه نادانى نيست
شهرها يك جا شود زير و زبر * وين بناها جمله خاك رهگذر
صورت خوبان و زلف مهوشان * خاك گردد مينماند زان نشان
[ سوره الكهف ( 18 ) : آيات 9 تا 15 ]
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً ( 9 ) إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً ( 10 ) فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً ( 11 ) ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَداً ( 12 ) نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً ( 13 )
وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً ( 14 ) هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً ( 15 )
بلكه پنداشتى كه بدرستى كه اصحاب كهف و رقيم در مقابل اينهمه آيات قدرت و عجائب حكمتهاى ما واقعهء عجيبى است ؟ ( 9 )
هنگامى كه جاى گزيدند آن جوانان بسوى غار پس گفتند اى پروردگار ما بده ما را از نزدت رحمتى و آماده گردان براى ما از كار ما راه يافتن به حق ( 10 )
پس زديم بر گوشهاشان در آن غار سالها به شماره ( 11 )
پس برانگيختيم ايشان را تا بدانيم كه كدام از آن دو گروه شماره نگاه دارندهتر است هر آنچه درنگ كردند از راه مدت ( 12 )
ما ميخوانيم بر تو خبر ايشان را به حق بدرستى كه ايشان بودند جوانانى كه گرويدند به پروردگار خود و افزوديمشان هدايت ( 13 )
و بستيم بر دلهاشان هنگامى كه بر خواستند پس گفتند پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين است هرگز نخوانيم از غير او خدايى هر آينه گفته باشيم آن گاه دور از صوابى را ( 14 )
اينها قوم ما گرفتند از غير او خدايى چرا نمىآرند بر ايشان حجتى روشن پس كيست ظالمتر از آنكه افترا كرد بر خدا دروغى را ( 15 )
در بيان قصه اصحاب كهف
بر گمان آيا تو دارى كز قديم * قصه اصحاب كهف و هم رقيم
باشد از آيات ما مانا عجب * بل عجب نبود ز قدرتهاى رب
سيصد و نه سال گر رفتند خواب * بازشان بيدار كرديم از شتاب
كهف باشد نام غارى ز آن حدود * كه حوالى شهر دقيانوس بود
نام آن واديست يا آن كه رقيم * كه در آن كشتند آن مردان مقيم
يا كه باشد نام آن ده در نمون * كامدند اصحاب كهف از وى برون
يا كه بوده نام لوحى از رصاص * كه در آن بد ثبت نام آن خواص
آن جوانان از عتاب شهريار * جاى بگرفتند چون در جوف غار