تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
اى محمد « ص » گو كه ايمان آوريد * خود به قرآن يا كه ناريد از پديد
هيچ از وى كم نگردد يا زياد * مؤمنان دارند بر وى انقياد
آن كسان كه علم را داده شدند * از ازل در راه ايمان آمدند
يا كه بيش از اين بيان و اين خطاب * خوانده‌اند آيات حق را از كتاب
خوانده گردد چون بر ايشان سوى او * پر زنخها ميفتند اعنى برو
يعنى افتند از تشكر در سجود * رب ما گويند خود پاك است و بود
از خلاف وعده بر چيزى كه داد * شد وفا هر وعدهء او بر عباد
ميفتند اندر زنخها زانوقوع * ميفزايدشان ز قرآن بر خشوع
گو كه اللَّه را بخوانيد از بسيج * يا كه رحمت را نباشد فرق هيچ
هست نيكو خواندن اين هر دو نام * نامهاى نيك پس و راست تام
صوت خود را بر مدار اندر نماز * هم مكن آهسته بيش از حد تو باز
كن طلب راهى ميان جهر و سر * باش در خير الامور اعنى مصر

تحقيق

جمع كن يعنى ميان عالمين * كوست فرق و جمع پس روبين بين
جمع صورت با حقايق بالتمام * نايد الا از تو اى فخر انام
يا وليى كو خليفه مصطفى است * آگه از سر بقا بعد از فناست
جمله احكام شريعت هم شهود * با حقيقت كرده جمع از تار و پود
سر هر شيئى بداند مو بمو * مينگردد نكتهء مفقود ازو
در تصوف چون گشايد نطق و لب * نيست پنهان مويى از وى نيمشب
وا نمايد نكتها را مو بمو * تا مقام وحدت بىكثرت او
چون كسى كاندر سراى خود تمام * هست واقف كاين كدامست آن كدام
همچنين از شرع و صورت با خبر * آن چنان كه صيرفى بر سيم و زر
يا كه از راه و منازل كاروان * سر جمله بيند از عين عيان
حاصل آنكه در ميان جهر و سر * جو رهى اندر نماز مستمر
گو سپاس و حمد حق را بيعدد * كآن بنگرفت از براى خود ولد
هم نه در شاهى تو را باشد شريك * هم نه يار و دوست كآنهم نيست نيك
يعنى آن كز عجز باشد و احتياج * باشد اندر دوستى زو لا علاج
هم نما تعظيم و تكبيرش چنان * كه بدانى برتر از وصفست آن
كس نداند وصف او جز ذات او * وصف دريا نايد از رشحات او
وصف خود ممكن نداند سر بسر * تا چه جاى وصف خلاق البشر
عقلها در وصف او مبهوت و مات * كن بوسع خود تو پس تكبير ذات
منت ايزد را كه اندر اين مقام * شد ز تفسير صفى نيمى تمام
هم دگر خواهم ز لطف حق مدد * نيم ديگر تا باتمام آن رسد

سورة الكهف

[ سوره الكهف ( 18 ) : آيات 1 تا 8 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلى عَبْدِهِ الْكِتابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً ( 1 ) قَيِّماً لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْهُ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً ( 2 ) ماكِثِينَ فِيهِ أَبَداً ( 3 ) وَ يُنْذِرَ الَّذِينَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً ( 4 ) ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلاَّ كَذِباً ( 5 ) فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً ( 6 ) إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً ( 7 ) وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزاً ( 8 ) بنام خداى بخشندهء مهربان ستايش مر خداى را كه فرو فرستاد بر بنده‌اش كتاب را و نگردانيد مر او را كژى ( 1 ) راست درست تا بترساند عذابى سخت از نزد او و مژده دهد گروندگانى را كه ميكنند كارهاى شايسته كه مر ايشانراست مزدى نيكو ( 2 ) مكث‌كنندگان در آن هميشه ( زندگى ابدى خواهند داشت ) ( 3 ) و بيم دهد آنان را كه گفتند گرفت خدا فرزند ( 4 ) نباشد مر ايشان را به آن هيچ علمى و نه مر پدرانشان را عظيم آمد آن كلمه كه بيرون ميآيد از دهنهاى ايشان نميگويند مگر دروغى را ( 5 ) اى پيامبر نزديك است كه تو اگر امت به قرآن ايمان نياورند جان عزيزت را از شدت حزن و تأسف بر آنان هلاك سازى ( 6 ) بدرستى كه ما هر آينه گردانيديم آنچه بر زمين است زينتى مر آنان را تا آزمائيم ايشان را كه كدامشان خوبترند از راه كردار ( 7 ) و با آنچه را زينت زمين گردانيديم باز همه را بدست ويرانى و فنا مىدهيم ( 8 )