تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
گو بود كافى شهادت را خدا * در ميان من دگر بين شما
زانكه باشد آن خداى بينظير * بر عباد خويش آگاه و بصير
بر هدايت كرد حكم او هر كرا * اوست پس ره يافته بر مدعا
وانكه را گمره نمايد از فرق * پس نيابى دوست او را غير حق
حشرشان سازيم اندر رستخيز * گنگ و كور و كر بر وى پر ستيز
جايشان دوزخ دهيم اندر سكون * آتش سوزانشان هر دم فزون
اينست ايشان را جزا كابتر شدند * جمله بر آيات ما كافر شدند
كه شويم آنكه كه خاك و استخوان * ميشويم انگيخته از نو عيان
مىنبينند ايچ آيا كاين چنين * آفريده است او سماوات و زمين
هم تواند مثلشان را آفريد * صعب نبود بهر او خلق جديد
هم بگردانده است آن داناى غيب * بهرشان وقتى كه در وى نيست ريب
پس ابا كردند استمكارگان * وين نبود الا ز كفرانى عيان
گو بر ايشان گر شما مايل شويد * بر خزانهء رزق خلاق مجيد
ميكنيد امساك و بخل آريد پيش * خود ز ترس فقر و درويشى خويش
هست ظنّت ز احتياج آدمى * ثابت اندر وى بافزون يا كمى
ما مگر داديم موسى را عيان * نه ز آيات مبيّن بر نشان
معجزاتى كز تواريخ و كتب * هست واضح نزد اهل قشر و لب
ليك پرسيد از پيمبر يك يهود * كآن نه آيت چيست خود بر گو تو زود
گفته بوده است اينكه بر پروردگار * شرك ناريد از نهان و آشكار
هم ز خون‌ريزى نمائيد اجتناب * وز زنا و سرقت از روى كتاب
هم ز سحر و از سعايت وز ربا * هم ز قذف محصنات از ناروا
وز جهاد ايدون بنگريزيد هم * بوده اين نه حكم جارى در امم
زال اسرائيل پس ميكن سؤال * آمد ايشان را چو موسى در مقال
زانچه شد ما بين او با قبطيان * يا كه اين آيات از ايشان چون عيان
گفت فرعونش كه در پندار من * عقل تو گشته مخبط بىسخن
زانچه اى موسى تو گويى بيهده * خود تو باشى جادويى كرده شده
گفت موسى كه بدل زين آگهى * گر چه بر لب ناورى از گمرهى
كه بنفرستاده اين آيات هان * غير خلاق زمين و آسمان
هست اين آيات روشن بر بصر * جز كه آن بيننده باشد كور و كر
بر گمان من تو اى فرعون نيز * بر هلاكت مشرفى اندر ستيز
يا كه غفلت رفته پندارم ز سر * نيست هيچت التفات از نفع و ضر
بود آن پندار فرعون از گزاف * ليك بد پندار موسى بيخلاف
خواست فرعون آل موسى را ز كين * دورشان سازد بخوارى از زمين
غرق پس كرديم او را ما به نيل * وانكه با او بود يك جا در سبيل

[ سوره الإسراء ( 17 ) : آيات 104 تا 111 ]

وَ قُلْنا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِي إِسْرائِيلَ اسْكُنُوا الْأَرْضَ فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنا بِكُمْ لَفِيفاً ( 104 ) وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً ( 105 ) وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِيلاً ( 106 ) قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا يُتْلى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً ( 107 ) وَ يَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً ( 108 ) وَ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعاً ( 109 ) قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلاً ( 110 ) وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً ( 111 ) و گفتيم ما پس از او مر بنى اسرائيل را كه ساكن شويد آن زمين را پس چون آيد وعده آخرت آوريم شما را آميخته با هم ( 104 ) و به حق فرو فرستاديم قرآن را و به حق فرود آورد و نفرستاديم ترا مگر مژده دهنده و بيم كننده ( 105 ) و قرآنى كه جدا جدا كرديم آن را تا بخوانى آن را بر مردمان بآرام و فرو فرستاديم آن را فرو فرستادنى ( 106 ) بگو بگرويد به آن يا نگرويد بدرستى كه آنان كه داده شدند علم را پيش از آن چون خوانده مىشود بر ايشان برو مىافتد مر چانه‌ها ( زنخها ) سجده‌كنان ( 107 ) و ميگويند منزه است پروردگار ما بدرستى كه باشد وعده پروردگار ما هر آينه كرده شده ( 108 ) و برو مىافتند بزنخها ( چانه‌ها ) ميگزيند و مىافزايد ايشان را تضرع ( 109 ) بگو بخوانيد خدا را باسم اللَّه يا بخوانيد بنام رحمن هر كدام كه بخوانيد پس مر او راست نامهاى نيك و بلند مكن نمازت را و آهسته مكن آن را و بجوى ميانه آن طريقى ( 110 ) و بگوى ستايش مر خداى را كه گرفت فرزندى و نبودى مر او را انبازى در پادشاهى و نبوده مر او را ياورى از خوارى و تعظيم كن مر او را تعظيم كردنى ( 111 )
پس باسرائيليان گفتيم اين * كه شما گرديد ساكن در زمين
پس چو آيد وعده آريم از رديف * مر شما را از بكم جئنا لفيف
در قيامت ميشويد انگيخته * خود بهم پيچيده و آميخته
ما فرستاديم قرآن را براست * هم فرود آمد به حق كز ما سزاست
بود يعنى حق و ثابت در اصول * هم به حق كرديم نازل بر رسول
هست مذكور اين خبر ز ابن سماك * كه شد او بيمار و مشرف بر هلاك
خضر تلقين كرد اين آيت بر او * بر وجع برخواند و دردم شد نكو
نى فرستاديم اين روشن ضمير * ما تو را الا مبشر هم نذير
تا بما گردند خلق اميدوار * هم بترسند از گنه در اعتذار
هم پراكنده فرستاديم هين * مختلف يعنى كه قرآن را چنين
تا كه خوانى از ره شايستگى * بر خلايق جمله با آهستگى
هم فرستاديم آن را بيست سال * هر زمان بر اقتضاى وقت و حال
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 428 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه