تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦

محل استجابت دعا

گو مرا داخل كن اى پروردگار * راست اندر قبر و بر صدقم در آر
يعنى اندر وقت بعثم در حضور * با كرامت آورم بيرون ز گور
يا بغارم چون تو گشتى رهنمون * هم سلامت آور از غارم برون
يا كه داخل كن بيثرب نيك‌فر * تو مرا هم آر بيرون با ظفر
ليك تحقيق اين بود گر مايلى * استماعش را بوجه كاملى
كه مرا داخل به عين الجمع كن * وحدت بيكثرت اعنى بيسخن
مدخل مرضىّ و نيكو كالتفات * ديده را نبود بسوى غير ذات
هم بسوى كثرت و تفصيل باز * خارج اعنى راجعم كن در جواز
مخرج صادق كه دور از آفت است * نى در آن ز آشوب و تلوين علت است
سوى نفس و آن صفات و آن خصال * نى در آن بعد از هدى باشد ضلال
و از صراط استقامت و اعتدال * نيست يك مو انحراف از هيچ حال
هم بگردان بهر من از نزد خود * حجتى يارى كننده در رشد
ناصرى كآن باشد اندر كار من * از پى اثبات و تمكين يار من
اندر اشيا باشم از بعد فنا * ثابت اندر حال تمكين و بقا
گو كه آمد حق و باطل شد برون * يعنى آمد هستى بيچند و چون
هستى موهوب حقانى نشان * كه نه تبديل است تغييرى در آن
گشت ناچيز آنچه باطل بود و زشت * يعنى آن هستى امكانى سرشت
كآن بود لايق بتغيير و زوال * هستى وهمى است فانى لا محال
بوده فانى فانى الذات از ازل * باقى الذاتست باقى لم يزل
آنچه گفتم بود تأويل كلام * ليك به تفسير بهر فهم عام
ما فرستيم آنچه از قرآن شفاست * مؤمنانرا يا كه رحمت وين بجاست
ليك نفزايد بر استمكارگان * هيچ قرآن غير خسران و زيان
چون كه بر انسان كنيم انعام ما * صحت و امنيت و ملك و غنا
رو بگرداند ز حق از ناشناس * دور سازد نفس خود را از سپاس
ور كه بر وى رنج و فقرى در رسيد * از خدا گردد به زودى نااميد
گو كند هر كس هر آنچ از خوب و زشت * آن بود بر صنعت و شكلى كه هشت
پس بود رب شما بيقال و قيل * اعلم به من هو اهدى سبيل
هست داناتر بر آن يعنى كه راه * يافته است او بر صوابى از إله
از تو ميپرسند از روح اين زمن * گو كه آن باشد ز امر رب من
نيست او از عالم خلق و زحد * تا كه تعريفش بحس ممكن بود
نى شما داده شديد از مدركى * هم ز دانايى به غير از اندكى
ميبريم آن را اگر خواهيم هم * كه بسويت وحى كرديم از كرم
يعنى اين قرآن كه باشد بحر نور * محو سازيم از صحايف وز صدور
هم نيابى تو بدان بر ما وكيل * تا كه آن را گيرد از رب جليل
رحمتى الا كه از پروردگار * بر تو آن را خود نمايد واگذار
بر تو مىباشد بزرگ افضال حق * ماند اندر امتت بيحرف و دق
كس نيابد بهر محوش هيچ دست * تا قيامت در خلايق باقى است
گو شوند ار جمع يك جا انس و جان * تا كه مثلش آورند اندر جهان
مثل آن نارند هرگز آيتى * خلق هم پشت ار شوند از قوتى

[ سوره الإسراء ( 17 ) : آيات 89 تا 95 ]

وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ فَأَبى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ كُفُوراً ( 89 ) وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً ( 90 ) أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِيراً ( 91 ) أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ عَلَيْنا كِسَفاً أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبِيلاً ( 92 ) أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقى فِي السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلاَّ بَشَراً رَسُولاً ( 93 ) وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى إِلاَّ أَنْ قالُوا أَ بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولاً ( 94 ) قُلْ لَوْ كانَ فِي الْأَرْضِ مَلائِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنا عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ مَلَكاً رَسُولاً ( 95 ) و بتحقيق مكرر گردانيديم براى مردمان در اين قرآن از هر داستانى پس سرباز زدند اكثر مردمان مگر ناسپاسى را ( 89 ) و گفتند ايمان نمياريم مر ترا تا آنكه روان كنى براى ما از زمين چشمه ( 90 ) يا باشد مر تو را بوستانى از خرما بنان و انگور پس روان سازى نهرها را در ميانش روان ساختى ( 91 ) يا بيفكنى آسمان را هم چنان كه دعوى كردى بر ما پاره پاره يا بياورى خدا و فرشتگان را كفيل يا شاهد ( 92 ) يا باشد مر تو را خانه از طلا يا بالا روى در آسمان و باور نداريم هرگز مر بالا رفتن تو را تا آنان كه فرود آورى بر ما كتابى كه بخوانيم آن را بگو منزه است پروردگارم آيا هستم مگر انسانى رسول ( 93 ) و منع نكرد مردمان را كه ايمان آرند چون آمد ايشان را هدايت مگر آنكه گفتند آيا برانگيخت خدا انسانى را رسول ( 94 ) بگو اگر بودى در زمين ملائكه
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 426 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه