تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
بود نزديك از زمينت زان فسون * تا بلغزانند و سازندت برون
بعد بيرون رفتنت پس خود درنگ * ناورند الا قليل از عار و ننگ
مشركان از مكه وز يثرب يهود * خواستند او را برون سازند زود
هود گفتندش رسولان را مقام * بوده تا بوده است از حق ارض شام
مسكن ار گيرى تو در شام از بلاد * ما بتصديقت گرائيم از و داد
او چنين پنداشت كايشان خيرخواه * با ويند از اين نصيحت بيگناه
يك دو منزل از مدينه هم برون * رفت سوى شام تا گيرد سكون
آمد اين آيت كه خواهند از سرور * كز زمين يثربت سازند دور
گر چنين باشد پس از اندك زمان * خود شوند آواره ايشان از مكان
عادت حق گشته جارى از قدم * كه نبيى تا بود در قوم هم
جمله محفوظند ايشان از عذاب * پس باخراجت كند از چه شتاب
سنت اين كرديم خود بر انبيا * آنچه پيش از تو فرستاديم ما
سنت ما آنچه بوده است از نشان * مىنيابى هيچ تبديلى در آن
داد بر پا مر نماز اندر زوال * تا بتاريكى شب اندر مجال
از زوال شمس يعنى تا غروب * غسق ابلست آن عشامين از وجوب
هم نماز صبح را بر پاى دار * كوست مشهود ملايك در گذار
ميكنند افرشتگان شب صعود * هم نزول افرشتگان روز زود
چون ببينند آن نماز صبحگاه * بر مصلّين ميشوند از حق گواه
از نمازت شمهء گفتيم پيش * نك شنو تفصيل آن اجمال خويش
پنج قسم آمد نماز اندر يقين * اولين باشد نماز واصلين
چون كسى كاندر كسى دارد لقا * وان نگردد واقع الا در خفا
يعنى اندر عالم اخفى كه هست * جمله هستيها در آن معدوم ويست
همچو ذرات هوا در آفتاب * نيست چيزى تا كه آيد در حساب
هم نماز ديگر از وجه شهود * در مقام روح آيد در نمود
هم نمازى را مناجاتست نام * در مقام سرّ بتحقيق گرام
هم نمازى كان حضور آمد بنام * جاى آن قلبست گر دانى مقام
هم نمازى كان بنام است انقياد * بر مقام نفس دارد استناد
لدلوك الشمس يعنى ز استوات * شمس وحدت رو نمايد بر فنات
عبد از هستى خود فانى شود * باقى اندر هست ربانى شود
اندر اين حالت وجودى بهر او * نيست تا باشد مصلى مو بمو
بعضى از شب بر تهجّد كن قيام * زايد از واجب كزان يا بى مقام
زان بر انگيزاندت پروردگار * بر مقامى بس پسنديده به كار
وان بود ختم ولايت بالتمام * بر ظهور مهدى كامل مقام
چون رسد دور ولايت بر كمال * خاتميت را در آن باشد مجال
شرح آن را گفته‌ايم از پيشتر * باز هم گوئيم در جاى دگر

[ سوره الإسراء ( 17 ) : آيات 80 تا 88 ]

وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً ( 80 ) وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً ( 81 ) وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلاَّ خَساراً ( 82 ) وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ كانَ يَؤُساً ( 83 ) قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدى سَبِيلاً ( 84 ) وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً ( 85 ) وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ بِهِ عَلَيْنا وَكِيلاً ( 86 ) إِلاَّ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ إِنَّ فَضْلَهُ كانَ عَلَيْكَ كَبِيراً ( 87 ) قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً ( 88 ) و بگو پروردگار من داخل گردان مرا داخل گرديدن راستى و بيرون آور مرا بيرون آوردن راستى و بگردان از براى من از نزدت تسلطى يارىكننده ( 80 ) و بگو آمد حق و ناچيز شد باطل بدرستى كه باطل باشد ناچيز ( 81 ) و فرو فرستيم از قرآن آنچه آن شفا و رحمتى است از براى گروندگان و نمىافزايد ستمكاران را جز زيان ( 82 ) و چون انعام ميكنيم بر انسان روى بگرداند و دور شود بيكطرف و چون مس كند او را شر و سختى باشد بسيار نااميد ( 83 ) بگو هر كس مىكند بمانندش پس پروردگار شما داناتر است به آنكه او درست‌تر است از جهة راه ( 84 ) و ميپرسند ترا از روح بگو از امر پروردگار من است و داده نشديد از دانش مگر اندك ( 85 ) و اگر بخواهيم هر آينه ببريم آنچه وحى كرديم به تو پس نيابى براى خود به آن بر ما كار گذارى را ( 86 ) مگر رحمتى از پروردگارت بدرستى كه فضل او باشد بر تو بزرگ ( 87 ) بگو هر آينه اگر جمع شوند آدميان و پريان بر آنكه بياورند بمانند اين قرآن را نياورند مانندش را و اگر چه باشند بعضىشان مر بعضى را هم پشت ( 88 )
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 425 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه