چون كه گفتيم آن ملايك را كنيد * سجدهء آدم ز روى عقل و ديد
سجده پس كردند آنها جز بليس * گفت آيا سجده آرم بر خسيس
كافريدستى تواش از خاك و گل * بر منش تا چيست فضل معتدل
گفت گيا هيچ ديدى خود تو اين * كه گرامى داريش بر من چنين
بر من اعنى ده خبر تا ار چه بود * فضل او بر من كه بتوانى نمود
باز پس گر داريم تا رستخيز * يابم استيلا بفرزندانش نيز
بر همانسان كه ببندند از علن * چارپايان را خلايق در رسن
من بفرزندانش در هر مسلكى * ميشوم مستولى الا اندكى
[ سوره الإسراء ( 17 ) : آيات 63 تا 69 ]
قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُكُمْ جَزاءً مَوْفُوراً ( 63 ) وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً ( 64 ) إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ وَ كَفى بِرَبِّكَ وَكِيلاً ( 65 ) رَبُّكُمُ الَّذِي يُزْجِي لَكُمُ الْفُلْكَ فِي الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ كانَ بِكُمْ رَحِيماً ( 66 ) وَ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاَّ إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ كانَ الْإِنْسانُ كَفُوراً ( 67 )
أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمْ جانِبَ الْبَرِّ أَوْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حاصِباً ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ وَكِيلاً ( 68 ) أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ يُعِيدَكُمْ فِيهِ تارَةً أُخْرى فَيُرْسِلَ عَلَيْكُمْ قاصِفاً مِنَ الرِّيحِ فَيُغْرِقَكُمْ بِما كَفَرْتُمْ ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ عَلَيْنا بِهِ تَبِيعاً ( 69 )
گفت برو پس كسى كه پيرو شود ترا از ايشان پس بدرستى كه دوزخ جزاى شماست جزاى تمام ( 63 )
و لغزش ده كسى را كه توانى از ايشان بآوازت و برانگيزان بر ايشان با سوارانت و پيادگانت و شركت كن با ايشان در مالها و اولاد و وعده ده ايشان را و وعده نميدهد ايشان را شيطان مگر فريب را ( 64 )
بدرستى كه بندگان من نيست مر ترا بر ايشان تسلطى و بس باشد پروردگارت وكيل ( 65 )
پروردگار شماست كه ميراند براى شما كشتى را در دريا تا بجوئيد از فضلش بدرستى كه او باشد بشما مهربان ( 66 )
و چون مس كند شما را ضرر در دريا گم مىشود آن را كه ميخوانيد از غير او پس چون نجات دادتان بسوى بيابان روى گردان شديد و باشد انسان ناسپاس ( 67 )
آيا پس ايمن شديد كه فرو برد با شما طرف بر را ( خشكى را ) يا فرستد بر شما تندباد سنگريزه پاشى را پس نيابيد براى خود حافظى را ( 68 )
يا ايمن شديد كه باز گرداند شما را در آن بار ديگر پس فرستد بر شما در هم شكننده از باد پس غرق كند شما را بسبب آنكه كافر شديد پس نيابيد براى خود بر ما به آن از پى آينده ( 69 )
گفت رو هر كس تو را گردد مطيع * پس بدوزخ جايتان باشد جميع
اين جزا موفور باشد بر شما * پس بجنبانشان توانى گر ز جا
يعنى از بادت بجنبد هر كسى * جز كه باشد در ره طاعت خسى
هر كرا پس ميتوانى تا بموت * مىبجنبان بر مراد خود ز صوت
مىبرانگيزان بر ايشان لشگرت * از سوار و از پياده در برت
از سوارانش تو را بدهم خبر * تا شناسى چون كه گردد حملهور
خشم و شهوت نخوت و عجب و ريا * هر يك اندازندت اندر صد بلا
همچو باد صرصر آيندت بتاخت * هر زمانى با لباسى ناشناخت
ور شناسى هم نپندارم به كار * هيچ از ايشان جان برى در گير و دار
تا زنى چشم و بگردانى كلاه * روزگارت گشته در يك دم سياه
اين بود بر مرد و نامرد آزمون * تا بدانى حد خود را در شئون
گفت زانرو از پياده و از سوار * بر خلايق حمله كن از هر كنار
شركت اندر مال و فرزندانشان * هم نما در وعدهء احسانشان
وعد شيطان نيست جز كذب و فريب * كس ببرد از غير خوارى زان نصيب
بر عبادم نيست استيلا تو را * مىنبيند از رهى اصلا تو را
بس بود پروردگارت در سبيل * بندگان خويش را يار و وكيل
تا نگهشان دارد از وسواس تو * و از هواى نفس و از ارجاس تو
بر شما باشد كسى پروردگار * كه براند فلكها را در بحار
تا كنيد از فضل او روزى طلب * رحمتش بهر شما سازد سبب
بر شما باشد خدا بس مهربان * حل مشكلها كند در هر زمان
چون رسد سختى شما را در بحور * غير او ناريد چيزى در خطور
گم شود از يادتان در جستجو * ميپرستيد آنچه را الا كه او
پس چو او برهاندتان بر سوى بر * رو بگردانيد ز او بار دگر
هست انسان بس بنعمت ناسپاس * مىشود طاغى چو گشت او بيهراس
پس شديد آيا كه ايمن از هلاك * او فروتان ميتوان بردن به خاك
يا فرستد بر شما بادى كه سنگ * بر شما بارد چو باران بىدرنگ
پس نيابيد ايچ اندر شهر خويش * مر نگهدارندهء از بهر خويش
ايمن آيا هم شديد از آنكه باز * عودتان بدهد به دريا ز اهتزاز
پس فرستد باد همچون بر فتان * بشكننده تا نمايد غرقتان
از پى كفرانتان پس سوى ما * ره نيابيد اندر آن غرق و فنا