تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
همچنين داديم داود را زبور * تا فزونى باشد او را در امور
گو بخوانيد آن كسان را خود شما * كه گمان كرديد ايشان را خدا
غير او پس مالك ايشان نيستند * كشف ضرى از شما تا چيستند
قحط و بيمارى و رنجى از شما * بر نميدارند ور تغييرها
مر ملك را يك قبيله از عرب * ميپرستيدند از روى طلب
آن گروهى را كه خوانند آن كسان * مر وسيله سوى حق جويند هان
هر كدام اقرب بسوى حضرتند * بيشتر ز او بر اميد رحمتند
مىبترسيد از عذاب دادگر * كرد بايد از عذاب حق حذر

[ سوره الإسراء ( 17 ) : آيات 58 تا 62 ]

وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذاباً شَدِيداً كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً ( 58 ) وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآياتِ إِلاَّ أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها وَ ما نُرْسِلُ بِالْآياتِ إِلاَّ تَخْوِيفاً ( 59 ) وَ إِذْ قُلْنا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحاطَ بِالنَّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزِيدُهُمْ إِلاَّ طُغْياناً كَبِيراً ( 60 ) وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِيناً ( 61 ) قالَ أَ رَأَيْتَكَ هذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلاَّ قَلِيلاً ( 62 ) و نيست هيچ قريهء مگر كه مائيم هلاك‌كننده‌اش پيش از روز قيامت يا عذاب‌كننده‌اش عذابى سخت باشد آن در كتاب نوشته شده ( 58 ) و باز نداشت ما را كه بفرستيم آيتها را مگر آنكه تكذيب كردند آن را پيشينيان و داديم ثمود را ناقه بيناكننده پس ستم كردند به آن و نمىفرستيم آيتها را مگر براى بيم دادن ( 59 ) و هنگامى كه گفتيم مر ترا بدرستى كه پروردگار تو احاطه كرده بمردمان و نگردانيديم آن خوابى را كه نموديم ترا مگر ابتلايى براى مردمان و آن درخت لعنت كرده شده در قرآن و بيم ميدهيم ايشان را پس نمىافزايدشان مگر زياده‌روى عظيمى ( 60 ) و چون گفتيم مر فرشتگان را سجده كنيد مر آدم را پس سجده كردند مگر ابليس گفت آيا سجده كنم از براى آنكه آفريدى از گل ( 61 ) گفت خبر ده مرا كه اين كسى كه تفضيل دادى بر من هر آينه اگر باز پس دارى مرا تا روز رستخيز هر آينه بنياد براندازم البته فرزندانش را مگر اندكى ( 62 )
نيست هيچ آن قريهء الا كه ما * ميكنيم آن را هلاك اعنى فنا
پيش از روز قيامت يا عذاب * ميكنيم ار نيستند اهل صواب
اين بود در لوح محفوظ از يقين * ثابت و مسطور از جان آفرين
ميندارد باز ما را يا ثقات * اينكه بفرستيم آن سان معجزات
يعنى آن معجز كه خواهند از رسول * ز اقتراحات نفوس بو الفضول
جز كه خود كردند از پيشينيان * بر رسل تكذيب زانها بالعيان
ناقه را داديم بر قوم ثمود * آيتى بود آن مبرهن در نمود
پس بدان كافر شدند ايشان همه * وان سبب شد بر هلاك آن رمه
ما بنفرستيم هيچ آيات خود * جز بترسانيدن هر بىرشد
پس مگر مانند زان پس ناقبول * هست استيصالشان حتم از اصول
ياد كن گفتيم چون رب الانام * مردمان را خود فرو گيرد تمام
چون بطغيان ثابت و يك‌دل شوند * جمله بر دست تو مستأصل شوند
ما نگردانديم رؤياى تو را * جز كه فتنهء مردمان در ماجرا
اندر اين خوابست بسيار اختلاف * در ميان اهل تفسير و عفاف
در حديبيه چنين ديد او بخواب * كه بد اندر حج و عمره با شتاب
گفت وين واقع نگشت آن سال هان * سال ديگر گشت تعبيرش عيان
آن دو رويان طعنه‌ها گفتند بس * كز چه خواب او نشد معلوم پس
هست هم قولى كه آن معراج بود * ديد خواب آن را كه در يقضه نمود
مردمان در فتنه افتادند بس * طعنه ميزد زان رهش هر خار و خس
خوابهاى ديگر او هم ديده بود * واندر اخبار است مشروح آن شهود
نيست جاى جمله در تفسير ما * خواب او كشفست در تعبير ما
زان يكى بود اينكه ديد اندر برش * ميرود بوزينگان بر منبرش
زين غمين گرديد سلطان بشر * جبرئيلش داد زين معنى خبر
كه بوند آل اميه آن گروه * اهل حق آيند ز ايشان بر ستوه
ميكنند اتباع و فرزندان تو * بايد از ايشان خلل بنيان تو
واقعانى را كه بد آن در نهفت * جمله را با سيد لولاك گفت
زان سپس او را كسى خندان نديد * كه ز جبريل آن حكايتها شنيد
گفت منهال عمر روزى بشام * من بزين العابدين كردم سلام
گفتم او را صبح چون كردى در اين * كافرستان آن مه برج يقين
گفت بر آن سان كه اسرائيليان * در ميان آل فرعون آن زمان
ما بقى را گر نويسم متصل * گرددم از ديده جارى خون دل
شسته گردد دفتر تحرير من * زين گذشتم گوش كن تفسير من
ما نگردانديم خوابت را مگر * فتنه‌اى و آزمونى بر بشر
هم درختى را كه ملعونست آن * شد به قرآن ذكر بهر امتحان
بر ابو جهل است تعبير شجر * يا كه بر آل اميه سر بسر
ما بترسانيمشان اندر بسيچ * پس بجز طغيان نيفزايند هيچ
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 422 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه