تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
چون كه قرآن را بخوانى در حرم * ما بگردانديم اى فخر امم
بين تو و آنان كه بر روز حساب * ناورند ايمان بمستورى حجاب
تا نفهمند آنچه خوانى از كلام * بسته گردد گوش و هوش اين قوام
مىبگردانيم بر دلهايشان * پوششى كان مانع است از فهم آن
همچنين بر گوششان سنگينيى * فهم تا نكنند از خود بينيى
چون به قرآن ياد يكتايى او * ميكنى ايشان بگردانند رو
پشت زانرو مينمايند از عناد * كز خدايانشان يكى نارى به ياد
ما به آنچه بشنوند آگه‌تريم * گوش چون دارند سويت و ابصريم
راز ميگويند چون با يكدگر * آن ستمكاران بيعقل و هنر
كه نميباشيد تابع از غلو * غير مردى را كه مسحود است او
بر تو بين تا چون زدند ايشان مثل * پس شدند ايشان بگمراهى اضل
پس بنتوانند زين گفتار خام * يافتن راهى باضلال كرام

[ سوره الإسراء ( 17 ) : آيات 49 تا 57 ]

وَ قالُوا أَ إِذا كُنَّا عِظاماً وَ رُفاتاً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِيداً ( 49 ) قُلْ كُونُوا حِجارَةً أَوْ حَدِيداً ( 50 ) أَوْ خَلْقاً مِمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُؤُسَهُمْ وَ يَقُولُونَ مَتى هُوَ قُلْ عَسى أَنْ يَكُونَ قَرِيباً ( 51 ) يَوْمَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِ وَ تَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاَّ قَلِيلاً ( 52 ) وَ قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبِيناً ( 53 ) رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ إِنْ يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ أَوْ إِنْ يَشَأْ يُعَذِّبْكُمْ وَ ما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ وَكِيلاً ( 54 ) وَ رَبُّكَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً ( 55 ) قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لا تَحْوِيلاً ( 56 ) أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ كانَ مَحْذُوراً ( 57 ) و گفتند آيا چون باشيم استخوانها و ريزه ريزها آيا ما هر آينه برانگيخته شدگانيم بآفرينشى تازه ( 49 ) بگو اگر باشيد سنگ يا آهن ( 50 ) يا آفريدنى از آنچه عظيم آيد در سينه‌هاتان پس به زودى خواهند گفت كيست كه باز ميآورد ما را بگو آن كسى كه پديد آورد شما را اول بار پس به زودى مىجنبانند بسوى تو سرهاشان را و ميگويند خواهد بود آن بگو شايد كه بوده باشد نزديك ( 51 ) روزى كه مىخوانند شما را پس اجابت ميكنند بستايش ازو گمان ميبريد كه درنگ نكرده‌ايد مگر اندكى ( 52 ) و بگوى مر بندگان مرا كه بگويند آنچه آن خوبتر است بدرستى كه ديو رجيم فساد مىكند ميانشان بدرستى كه شيطان باشد مر انسان را دشمنى آشكار ( 53 ) پروردگار شما داناتر است بشما اگر خواهد رحم كند شما را يا اگر خواهد عذاب كند شما را و نفرستاديم ترا بر ايشان كار گذار ( 54 ) و پروردگار تو داناتر است به كسى كه در آسمانها و زمين است و بتحقيق كه افزودنى داديم بعضى از پيغمبران را بر برخى و داديم داود را زبور ( 55 ) بگو بخوانيد آنان را كه دعوى كرديد از غير او پس مالك نباشند رفع ضرر را از شما و نه تغيير را ( 56 ) آنها را كه ميخوانند ميجويند بسوى پروردگارشان وسيله هر كدامشان كه نزديك‌ترند و اميد ميدارند رحمتش را و ميترسند از عذابش بدرستى كه عذاب پروردگارت باشد حذر كرده شده ( 57 )
هم بگفتند آن زمان آيا كه ما * استخوان گرديم و خاك بينوا
عظمها پوسيده و بگسيخته * مىشويم آيا ز نو انگيخته
گو شما باشيد گر سخت و شديد * همچو سنگ و كوه يا همچون حديد
يا بزرگ از هر چه آيد در گمان * مر شما را همچو كوه و آسمان
پس بميراند شما را حق يقين * زنده سازد همچنين در يوم دين
زود پس گويند از انكار و صوت * كيست ما را زنده سازد بعد موت
گو كسى كاول شما را آفريد * آدمى را كرد از خاك او پديد
زود باشد كز تعجب زين خبر * مىبجنبانند بر سوى تو سر
مىبگويند اين شود كى اى حبيب * گو كه شايد اين بسى باشد قريب
يوم يدعوكم اجابت پس كنيد * مرو را با حمدش از خوف وعيد
ميكنيد اينسان گمان آن روز تنگ * كه نكرديد ايچ جز اندك درنگ
گو عبادم را كه گويند اين سخن * كاحسن است آن دفع شيطان را بفن
زانكه ديو اندازد از راه عناد * بين مردم در سخن گفتن فساد
ديو آدم راست خصمى آشكار * در خصومت هيچ ننشيند ز كار
اعلم آمد بر شما پروردگار * بر عذاب و عفو دارد اختيار
خواهد ار بخشد شما را بيحساب * ور كه خواهد هم بگيرد بر عذاب
ما تو را خود اى رسول بيعديل * نى فرستاديم بر ايشان وكيل
رب تو داناتر است از حق و فرض * بر هر آنچه اندر سماواتست و ارض
بعضى از پيغمبران را ما مگر * برترى داديم بر بعض دگر
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 421 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه