بهتر است از روى تأويل اين يقين * يعنى اندر عاقبت از روى دين
از پى آن مىمرو در هر مقام * كت نباشد دانشى بر وى تمام
زانكه گوش و چشم و دل بيواهمه * جمله مسئولند هر يك زان همه
زين نصيحت مر صفى را در نظر * هيچ نايد پند و وعظى نيكتر
يعنى آنكه گفت حق از پى مرو * آنچه را كز وى ندارى علم تو
هم مرو راه از تكبر تو بارض * كه بنشكافى زمين را تو بفرض
اين بود از خودپسندى هم فرح * گفت زان لا تمش فى الارض مرح
در بلندى كى رسى هرگز بكوه * پس تذلل كن بنه كبر و شكوه
كل اينها سيئهء است و ناپسند * نزد ربت هست مكروه و نژند
بيست و پنج از امر و نهيست اى پناه * تا به اينجا از مع اللَّه إله
يازده امر است و نهيش چارده * بوده اينها ثبت اندر لوح شه
اينست آن چيزى كه وحى ز كردگار * بر تو شد از حكمت كامل عيار
مىنگردان با خدا ديگر خداى * كه در افتى در جهنم ز اقتضاى
مر ملامت ديده و رانده شده * شرك تو خود دوزخست و غمكده
[ سوره الإسراء ( 17 ) : آيات 40 تا 48 ]
أَ فَأَصْفاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِيماً ( 40 ) وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِي هذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا وَ ما يَزِيدُهُمْ إِلاَّ نُفُوراً ( 41 ) قُلْ لَوْ كانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَما يَقُولُونَ إِذاً لابْتَغَوْا إِلى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلاً ( 42 ) سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً ( 43 ) تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَلِيماً غَفُوراً ( 44 )
وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً ( 45 ) وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً ( 46 ) نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ وَ إِذْ هُمْ نَجْوى إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ رَجُلاً مَسْحُوراً ( 47 ) انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلاً ( 48 )
آيا پس مخصوص كرد شما را پروردگار شما به پسران و گرفت از فرشتگان دختران بدرستى كه شما هر آينه مىگوييد سخنى بزرگ ( 40 )
و بحقيقت بيان كرديم مكرر در اين قرآن تا پند گيرند و نيفزود ايشان را مگر نفرت ( 41 )
بگو اگر بود با او خدايى هم چنان كه ميگويند آن گاه هر آينه طلب كردند بسوى صاحب عرش راهى ( 42 )
منزه است او و برتر است از آنچه ميگويند برترى بزرگى ( 43 )
تسبيح ميكنند مر او را آسمانهاى هفتگانه و زمين و هر كه در آنهاست و نيست هيچ چيز مگر كه تسبيح ميكنند بستايش و ليكن نميفهميد تسبيح ايشان را بدرستى كه او باشد بردبار آمرزنده ( 44 )
و چون بخوانى قرآن را ميگردانيم ما ميان تو و ميانه آنان كه نميگروند بآخرت پرده پوشيده ( 45 )
و گردانيديم بر دلهاشان پوششها مبادا كه بفهمند آن را و در گوشهاشان گرانى و چون ذكر كنى پروردگارت را در قرآن تنها برگردند بر پشتهاشان رمندگان ( 46 )
ما داناتريم به آنچه گوش ميدارند به آن هنگامى كه گوش ميدارند بسوى و آن گاه كه ايشانند درازگويى آن گاه كه ميگويند ظالمان پيروى نمىكنيد مگر مردى را سحر كرده شده ( 47 )
بنگر چگونه زدند براى تو مثلها را پس گمراه شدند پس نميتوانند يافت راهى ( 48 )
برگزيد آيا خداى عالمين * مر شما را نزد قسمت بالسنين
وز ملايك دختران را برگرفت * بهر خود پس باشد اين قسمت شگفت
از شما باشد بزرگ اين قول بس * آن چنان كه نايد اندر عقل كس
تهمت اولاد بر حق مىنهيد * پس در آن تفضيل خود را ميدهيد
اندر اين قرآن بگردانديم ما * از ولد خود را برى در چند جا
پند تا گيريد اما جز نفور * هيچشان نفزايد از جهل و غرور
با خدا بود ار خدايان دگر * آن چنان كه مشركان گويند بر
بر خداى عرش ميجستند راه * تا شوند از وى همانا كينهخواه
نفيشان چون كرده حق يعنى فزون * عاجز ايشان گر نبودند از شئون
با خدا بايد كنند ايشان جدال * يا كه از خود نفى عجز و اختلال
پاك و برتر اوست از گفتارشان * بلكه عالى و اكبر از وصف و بيان
مر بتسبيحش سماوات و زمين * وانچه در آنهاست ز اشيا باليقين
نيست چيزى هيچ اندر جستجو * جز كه در تسبيح و در تحميد او
ليك خود تسبيح ايشان را شما * در نمييابيد از جهل و عمى
او تعالى بردبار است و غفور * زين تغافل زين تساهل زين قصور
نيست شيئى كز زبان خلقتش * ناطق او نبود به حمد حضرتش
هستيش يعنى دليل موجد است * گو بذات خويش فرد و واحد است
گر كه بدهى گوش جان از التفات * بشنوى تسبيح او از ممكنات