[ سوره الإسراء ( 17 ) : آيات 22 تا 27 ]
لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً ( 22 ) وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَرِيماً ( 23 ) وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً ( 24 ) رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِما فِي نُفُوسِكُمْ إِنْ تَكُونُوا صالِحِينَ فَإِنَّهُ كانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُوراً ( 25 ) وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً ( 26 )
إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً ( 27 )
مگردان با خدا خداى ديگر پس بنشينى نكوهش كرده شده تنها وا گذاشته شده ( 22 )
و حكم كرد پروردگارت كه نپرستيد مگر او را و به پدر و مادر نيكويى كردن اگر پرسند نزد تو به پيرى يكيشان يا هر دوشان پس مگوى مران دو را اف و زجر مكن آن دو را و بگوى مر آن دو را گفتنى خوب ( 23 )
و فرود آور براى آن دو تا بال تواضع را از مهربانى و بگو پروردگار من رحمت كن آن دو تا را هم چنان كه تربيت كردند مرا كه بودم خرد ( 24 )
و پروردگار شما داناتر است به آنچه در نفسهاى شماست اگر باشد نيكوكاران پس بدرستى كه او باشد مر بازگشت كنندهگان را آمرزنده ( 25 )
و بد خويشت را حقش و بيچاره را و رهگذران را و مباش پاشيدنى باسراف ( 26 )
بدرستى كه باشندگان باسراف باشند برادران شياطين و باشد شيطان مر پروردگارش را ناسپاس ( 27 )
با خدا اندر الوهيت مگير * مر إله ديگر از شرك ضمير
اينست لا تعجل مع اللَّه إله * كت جزا دوزخ بود بىاشتباه
پس تو بنشينى بدوزخ زان جهت * رانده و مخذول اندر عاقبت
حكم از پروردگارت شد بجا * كه بنپرستيد جز او را شما
هم كنيد احسان شما بر والدين * زان يكى ور سالخوردهايد به عين
يا رسند آن هر دو بر سن كبر * پس مگو افّ يا بمادر يا پدر
بانگ بر ايشان ز دلتنگى مزن * نرم و نيكو گو مر ايشان را سخن
هل فرو بال تواضع بهرشان * رحمت آور نى كه قهر از قهرشان
گو خدايا رحم كن بر اين دو پير * كم بپروردند چون بودم صغير
گفت پيغمبر كه چيزى نيكتر * هم برحمتهاى حق نزديكتر
نيست از احسان و برّ بر والدين * به زهر خيريست اين در نشأتين
حقتعالى بر شما داناتر است * آنچه اندر نفسهاتان مضمر است
گر شما باشيد از شايستگان * در مقام والدين از امتحان
پس باوّابين مر او باشد غفور * يا رب از ما عفو كن گر شد قصور
جرم ما نه يك نه صد بيش از حد است * نيك كن هر خصلتى كز ما بد است
ده بذى القربى حقوق او تمام * يعنى از خويشان نزديكت بنام
گفتهاند ارباب اخبار و اصول * دارد اين نسبت بخويشان رسول
در اسيرى گفت زين العابدين * شاميى را خواندهء قرآن يقين
گفت آرى گفت ذا القربى تو را * گشته معلوم ايچ از قول خدا
آن مگر مائيم گر دارى نظر * خواند اين آيت بر او پس سر بسر
چون كه اين آيت رسيد از كبريا * داد بر زهرا فدك را مصطفى
از عبيد اللَّه موسى از فدك * كرد استفسار مأمون بى ز شك
اشارت از فدك است
اين خبر را او نوشت اندر جواب * پس فدك را كرد رد او بر شتاب
صدق مطلب را خدا داند همه * تا چرا شد منتزع از فاطمه
نيست بر صدّيق و فاروق امين * از خردمند احتمال ظلم و كين
بعد احمد بودهاند ايشان امير * بر امور خلق و حكم حق بصير
فاطمه ليك اين يقين شد نيست شك * كه غمين بوده است از نزع فدك
مسلمين را هم در آن گر بوده حق * ترضيهء او بود اولى بر فرق
در ره خير البشر اسلاميان * ميگذشتند از تمام مال و جان
از زمينى چون ز فرزند رسول * بودشان اهمال اين نبود قبول
خاصه كو شد مدعى با اهتمام * كه به من بخشيده اين خير الانام
قول او هم بىتأمل حجت است * چون بشأن او ز تطهير آيت است
شيعه گويد خواستند از وى گواه * تا چه بوده است اصل آن داند إله
راست كردارى چو صديق شفيق * عادلى يا همچو فاروق دقيق
اين كنند از عقل دور آمد يقين * وانگهى با اجتماع مسلمين
عالم حاكم بهر كارى خداست * ميدهد پاداش هر كس هر چه خواست
دور از تفسير گشتيم اى خليل * حق مسكين هم بده و ابن السبيل
صرف بر ناحق مكن مال نفيس * زانكه مسرف شد برادر بابليس
فكر و اعضا را مكن صرف هوا * هم حواس و مشعر و طبع و قوى
ناسپاسى باشد اين بر رب ناس * هست شيطان مر خدا را ناسپاس
[ سوره الإسراء ( 17 ) : آيات 28 تا 39 ]
وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَيْسُوراً ( 28 ) وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً ( 29 ) إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّهُ كانَ بِعِبادِهِ خَبِيراً بَصِيراً ( 30 ) وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطْأً كَبِيراً ( 31 ) وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِيلاً ( 32 )
وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً ( 33 ) وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلاً ( 34 ) وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ إِذا كِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً ( 35 ) وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً ( 36 ) وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولاً ( 37 )
كُلُّ ذلِكَ كانَ سَيِّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهاً ( 38 ) ذلِكَ مِمَّا أَوْحى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً ( 39 )
و اگر اعراض كنى از ايشان براى طلب رحمتى از پروردگارت كه اميد ميدارى او را پس بگوى مر ايشان را گفتارى نرم ( 28 )
و نگردان دستت را