شايد آن گه بر شما پروردگار * رحم فرمايد ز فضل بيشمار
نوبت ديگر هم ار كرديد باز * باز هم كرديم ماتان ز اعتزاز
يعنى آيد بر شما رنج دگر * ذلت و خوارى ز سابق بيشتر
هم بگردانيم دوزخ را حصير * ما ز بهر كافران اندر بصير
هادى اين قرآن بود بر راه راست * يعنى اسلام اقوم آن از راههاست
مژده بدهد مؤمنانرا اين نوى * بر هر آنچه ميكنند از نيكوى
هستشان اجرى بزرگ از كردگار * در قيامت بر جزاى فعل و كار
وانكسان كايمان بروز آخرت * نيستشان هم بر عقاب و مغفرت
كردهايم آماده ما از قهرشان * خود عذابى دردناك از بهرشان
آدمى خواند خدا را در غضب * بر شرور آن سان كه در خير از طلب
حق اجابت نكند آن را از و لا * ور نه مستأصل شود او زان دعا
هست انسان بس عجول اندر امور * ميشتابد در طلب هر سو چو مور
روز و شب را خود بگردانديم ما * دو علامت بهر اظهار و نما
آيتى را محو پس كرديم زود * ظلمت شب يعنى از خور در شهود
آيت ديگر نموديم آشكار * روز را يعنى عيان در روزگار
تا شما جوييد اندر روشنيش * در معيشت فضلها از رب خويش
تا بدانيد از شمار سالها * هم حساب كارها و اجالها
از هر آن چيزى كه داريد احتياج * ما بيان كرديم آن بىاعوجاج
لازم اندر گردن هر آدمى * فعل او كرديم ما در محكمى
رزق او يا لازم است از ذو المنش * عهدهء آن فعل يا در گردنش
آوريم او را برون در رستخيز * صفحهء يلقيه منشور از تميز
نامهء خود را بخوان از نيك و بد * خود تويى بر كردههاى خود سند
بر تو امروز است نفس تو حسيب * هم تو را ز افعال خود باشد نصيب
[ سوره الإسراء ( 17 ) : آيات 15 تا 21 ]
مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً ( 15 ) وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً ( 16 ) وَ كَمْ أَهْلَكْنا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ وَ كَفى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِيراً بَصِيراً ( 17 ) مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً ( 18 ) وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً ( 19 )
كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً ( 20 ) انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضِيلاً ( 21 )
آنكه هدايت يافت پس جز اين نيست كه هدايت براى خودش و آنكه گمراه شد پس جز اين نيست گمراه مىشود بر خودش و برندارد هيچ بردارند بار گناه ديگرى را و نباشيم عذابكنندگان تا آنكه بفرستيم رسولى را ( 15 )
و چون خواهيم كه هلاك كنيم قريه را ميفرمائيم بطاعت بناز و نعمت سرشدگانش را پس نافرمانى ميكنند در آن پس ثابت مىشود بر آن حكم پس هلاك ميگردانيم آن را هلاك كردنى ( 16 )
و بسيار هلاك گردانيديم از قرنها از بعد نوح و كافيست پروردگارت بگناه بندگانش آگاه بينا ( 17 )
كسى كه خواهد آن شتابنده را تعجيل ميكنم براى او در آن آنچه ميخواهيم از براى آنكه ميخواهيم پس ميگردانيم برايش دوزخ را كه در شود در آن نكوهش كرده شده رانده شده ( 18 )
و كسى كه خواست آخرت را و كوشش كرد براى آن كوشش خود را و او مؤمن است پس آنها باشد سعيشان مقبول ( 19 )
هر يك را مدد ميكنيم آنها را و اينها را از بخشش پروردگار تو و نباشد بخشش پروردگار تو بازداشته شده ( 20 )
بنگر چگونه افزونى داديم برخى از ايشان را بر برخى و هر آينه آخرت بزرگتر است بمراتب و بزرگتر است از جهة فزونى دادن ( 21 )
هر كه يابد ره نباشد غير از اين * كه ز بهر خويش يابد ره يقين
وانكه گمره شد جز اين نبود بپيش * كو شود گمره بضر نفس خويش
بر ندارد هيچ بر دارندهاى * جرم و وزر نفس ديگر بندهاى
هم معذب ما نباشيم از كسى * تا بر انگيزيم پيغمبر بسى
چون كه خواهيم اهل شهرى را هلاك * ما نمائيم از ره طغيان و باك
امر فرمائيم ما بر منعمان * مر عبادت را و طاعت را عيان
وز رسولان بندگى و پيروى * پس بفسق آيند آن قوم غوى
پس شود واجب مر ايشان را عذاب * بر كنيم از بيخ پس آن شهر و باب
ما هلاك از اهل هر شهر و قرون * كردهايم از بعد نوح اندر فزون
بر ذنوب بندگان خود بس است * رب تو دانا و بينا زانچه هست
هر كه باشد از دنو طبع خويش * مر شتابنده بجمع مال بيش
ميشتابانيم او را ما در آن * بهر هر كس تا چه خواهيم از جهان
پس جهنم را همانا شايد او * تا در آن مذموم و مدحور آيد او
وانكه خواهد آخرت را با شتاب * او بود آن گاه مؤمن بر حساب
سعيشان مشكور باشد آن گروه * ميكنيم امداد هر يك ار وجوه
وان گروهند از عطاى دادگر * در دو دنيا كامكار و بهرهور
منع كرده نيست اعطاى خداى * بر كسى در اين سرا و ان سراى
كن نظر تا چون فزونى دادهايم * بعض را بر بعض و ره بگشادهايم
آخرت از حيث رتبه اكبر است * هم با فزونى رتبت در خور است