تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
كان ز ملك جسم باشد دور تر * نيست خيرات و فضايل زان بدر
تا كه بنمائيمش از آيات خويش * كو سميع است و بصير از ذات خويش
بشنود يعنى مناجات و ندا * در مقام سرّ بادراك فنا
هم بصير اعنى باستعداد او * قدر ادراكش كند امداد او
رفته رفته تا كه از غيب و شهود * وارهد يابد فناى فى الوجود
رتبها را طى كند ز ادنى مقام * تا مقام جمع ذات و اصل تام
ما ز خود داديم موسى را كتاب * رهنما كرديم او را بر صواب
سوى اسرائيليان تا غير من * مينگيرند از وكيلى در سنن
خود ز فرزندان او كاندر بلا * حمل با نوحش نموديم از و لا
قصد از اين سام است كاندر فلك بود * جد ابراهيم صاحب ملك بود
كان نوح إنّه عبدا شكور * در عبوديت به حق كامل حضور
شد بر اسرائيليان اعلام اين * خود ز ما اندر كتاب مستبين
كز شما گردد تباهى آشكار * در زمين از جهل و نادانى دو بار
كشتن شعياست اول زان مراد * قتل يحيى دومين است از فساد
عالى اندر سركشى گرديد هم * بس بزرگ اندر غرور و در ستم
پس بهنگام اندر آيد زان خطا * وعدهء حق اولين ره بر شما
مىبرانگيزيم بر پاداش‌ها * بندگان خويش با پرخاش‌ها
صاحبان قتل و قهر و كارزار * بر شما گردند داخل در ديار
قتل و غارتها كنند از شيخ و شاب * مسجد و شهر شما گردد خراب
بوده بخت النصر و بر قول صحيح * عامل لهراسب او بوده صريح
سوى بيت المقدس آن عامل روان * گشت و كرد آن را كه كردند از عيان
وعدهء مفتول هست اين در جزا * مىشود واقع همانا بر شما
پس بگردانيمتان غالب دگر * بعد مغلوبى دهيم از نو ظفر
هم مدد بدهيم از مال و ولد * بيشتر گرديد از روى عدد

[ سوره الإسراء ( 17 ) : آيات 7 تا 14 ]

إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُوؤُا وُجُوهَكُمْ وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِيُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبِيراً ( 7 ) عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يَرْحَمَكُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا وَ جَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرِينَ حَصِيراً ( 8 ) إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبِيراً ( 9 ) وَ أَنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً ( 10 ) وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولاً ( 11 ) وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسابَ وَ كُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْناهُ تَفْصِيلاً ( 12 ) وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً ( 13 ) اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً ( 14 ) اگر خوب كرديد خوب كرديد براى خودهاتان و اگر بد كرديد پس مر خودهاتانراست پس چون بيامد وعده ديگر تا بد سازند رويهاتان را و تا داخل شوند در مسجد هم چنان كه داخل شدند آن را اول بار و تا تباه گردانند آنچه را كه غالب شدند تباه گردانيدنى ( 7 ) شايد پروردگار شما كه رحم كند شما را و اگر عود كنيد خواهيم كرد و گردانيديم دوزخ را از براى كافران جاى حبس ( 8 ) بدرستى كه اين قرآن هدايت مىكند به آنچه درست‌تر است و بشارت ميدهد آن مؤمنانرا كه مىكنند كارهاى شايسته اينكه مر ايشانراست مزدى بزرگ ( 9 ) و اينكه بدرستى كه آنان كه ايمان نمياورند بآخرت مهيا كرده‌ايم بر ايشان عذابى دردناك ( 10 ) و درخواست مىكند انسان شر را مثل درخواست كردنش خير را و بود انسان شتاب‌كننده ( 11 ) و گردانيديم شب و روز را دو آيت پس محو كرديم آيت شب را و گردانيديم آيت روز را نور دهنده چشم تا بجوئيد فضلى را از پروردگارتان و تا بدانيد شمار سالها و حساب را و هر چيز را تفصيل داديم آن را تفصيل دادنى ( 12 ) و هر انسانى ملازم گردانيديم او را عملش در كردنش و بيرون آورديم براى او روز قيامت نامه كه خواهد ديد آن را گشوده ( 13 ) بخوان نامه‌ات را بس است نفس تو امروز بر تو حساب‌كننده ( 14 )
نيكويى گر ميكنيد آن نيكويى * بر نفوس خود كنيد از پيروى
ور كنيد از به دو بالش بر شماست * فعل‌ها راجع بفاعل در جزاست
مرتضى فرمود هرگز من بكس * نه بدى كردم نه نيكى يك نفس
پس بخواند اين آيه در اثبات مرد * با خود اعنى مىكند خلق آنچه كرد
پس چو آيد وعدهء ديگر بپيش * مر شما را در عقوبتهاى بيش
فرقهء ديگر ز روم اندر رسد * رويهاتان تا نمايد زشت و بد
سوى بيت المقدس آيند آن چنان * كامدند از پيش آن ايرانيان
تا هلاك و نيست سازند آنچه را * كه بر او گردند غالب هر كجا
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 416 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه