حقتعالى خوانده زانرو امتش * اندر اديان كرده شايع ملتش
مىنبود او بر خدا از مشركين * بل موحد بود و كامل در يقين
شاكر نعمت بد آنچه ذو الجلال * كرده بود انعام بر وى از كمال
برگزيد و ره نمودش بىزبيم * بر صراط حق و راه مستقيم
نيكيش داديم در دنيا بدين * هم بود در آخرت از صالحين
پس بسويت وحى فرموديم ما * پيروى كن كيش ابراهيم را
كه بد او مايل ز اديان سخيف * هم نبد مشرك بدش دين حنيف
غير از اين نبود كه گردانيده شد * احترام شنبه وان مفروض بد
بر كسانى كه نمودند اختلاف * در وى اندر حيله يا صيد گزاف
بينشان ربّت كند در رستخيز * حكم در آن اختلاف و آن ستيز
خوان بسوى راه آن پروردگار * مردمان را با دليلى استوار
حجّتى كان شبهه را زايل كند * امر حق را ثابت اندر دل كند
پند ده با نيكويى در هر عمل * كن بوجهى نيك با ايشان جدل
رب تو بر گمرهان داناتر است * همچنين بر مهتدون او ابصر است
مشركان كردند مثله حمزه را * بعد كشتن در احد از كينهها
چون شنيد اين گفت پيغمبر كه من * مثله هم ز ايشان كنم هفتاد تن
آمد آيت كه عقوبت گر كنيد * مثل ما عوقبتم آريد آن پديد
يك نفر كردند يعنى مثله چون * كرد بايد مثله يك تن نى فزون
صابران را ليك صبر اوليتر است * صبر كن توفيق صبرت در خور است
وان نباشد جز بتوفيق خدا * مىمشو غمگين بر ايشان زان بلا
هم مباش از مكر ايشان تنگدل * حق بود با متقين بر متصل
و ان نكوكاران ز ارباب خلوص * كه بتوحيدند و ايمان بر نصوص
مؤمنين و متقين و محسنين * ربّنا سلم عليهم اجمعين
سورة الإسراء
[ سوره الإسراء ( 17 ) : آيات 1 تا 6 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ ( 1 ) وَ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنِي إِسْرائِيلَ أَلاَّ تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِي وَكِيلاً ( 2 ) ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً ( 3 ) وَ قَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيراً ( 4 )
فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ وَ كانَ وَعْداً مَفْعُولاً ( 5 ) ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَ أَمْدَدْناكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْناكُمْ أَكْثَرَ نَفِيراً ( 6 )
بنام خداى بخشايندهء مهربان
دانم پاك بودن آنكه برد بشب بندهاش شبى از مسجد الحرام به مسجد أقصى كه بركت داديم پيرامونش را تا بنمايم او را آيتهاى خود بدرستى كه اوست شنواى بينا ( 1 )
و داديم موسى را تورات و گردانيديمش هدايت از براى فرزندان يعقوب كه مگيريد از غير من كارگذارى ( 2 )
فرزندان آنكه حمل كرديم با نوح بدرستى كه او بوده بندهء شكرگزار ( 3 )
و اعلام نموديم به بنى اسرائيل در كتاب كه فساد خواهيد كرد در زمين دو بار و هر آينه سركشى خواهيد كرد البته سركشى بزرگ ( 4 )
پس چون بيايد وعده نخستين آن و ميفرستيم بر شما بندگانى مر ما را صاحبان قوت سخت پس روند بجستجو ميانه خانهها و باشد وعده كرده شده ( 5 )
پس برگردانيديم براى شما نصرت را بر ايشان و مدد كنيم شما را بمالها و پسران و بگردانيم شما را بسيارتر از راه مرد و مدد ( 6 )
پاكى آن ذات مقدس را سزاست * كه برون از حد و وصف ماسواست
نيست محدود او به حدى در وجود * وانچه در حد آيد از غيب و شهود
هست بيرون از اشارت هم ز اسم * اسمها شد گنج دانش را طلسم
هم مقدس از حدود و از جهات * هم معرّا از عقول ممكنات
ره نيابد كس بوى هيچ از رهى * جز كه از راه فنا گر آگهى
وان نگنجد در بيان از چند و چون * جز كه خود گردد بعبدى رهنمون
مر مجرد سازد او را عون حق * در عبوديت ز وصف ما خلق
از مقام قلب او را در فتوح * ميبرد تا مسجد الاقصاى روح
قلب را فرموده زان بيت الحرام * كش محرم شد قواى نفس خام
ليل يعنى اندر اين ظلمات تن * وين غواشى طبيعت وين بدن
زانكه مىنبود عروج و ارتقا * ممكن الا با همين طبع و قوا
يعنى الا آنكه در سير و طلب * جسم باشد مر ترقى را سبب
يا ز شب شد قصد كان معشوق جان * عبد خود را داد رفعت در نهان
برد از بيت الحرامش بىخلاف * جانب اقصاى روح از انكشاف