تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
و تمام داده شود هر نفسى جزاى آنچه كرده و ايشان ستم كرده ميشوند ( 111 )
ما بدانيم آنچه ميگويند قوم * در تو و گفتار تو از طعن و لوم
غير از اين نبود كه آموزاندش * اين زبان را آدمى چون خواندش
بوفكبهه يعنى اينها را به او * مىكند تعليم اندر گفتگو
قولشان را پس خدا فرمود رد * كه لسان آنكه گردانيد خود
سوى او گفتار او را اعجمى است * مر فصاحت اندر آن گفتار نيست
وين كلام تازى است و ظاهر است * در فصاحت بر زبانها قاهر است
قول پست اعجمى را بر عرب * چيست نسبت خاصه اينگفتار و لب
كه عرب ز اتيان مثلش عاجز است * اين سخن دانند خود بىجايز است
يعنى از بطلان حرف خويشتن * آگهند از حقد گويند اين سخن
آن كسانى كه بآيات خدا * نگروند و نيستشان هم رهنما
باشد ايشان را عذابى دردناك * جهل بيش از هر عذابست و هلاك
غير از اين نبود كه بيعلم و فروغ * بر خدا بندند بهتان و دروغ
آن كسانى كه بهر گز نگروند * بر نشانهاى خدا و كاذبند
بعد ايمان آنكه شد كافر به حق * جز كه بر اكراه دارندش فرق
قلب او باشد بايمان مطمئن * هم بران جان آفرين جان مطمئن
ليك آرد حرف كفر اندر زبان * مىنباشد بهر ايمانش زيان
كرده حفظ جان بقولى ناصواب * زين به است ار هم نمايد اجتناب
ليك بگشايد بكفر ار سينه كس * بهر او خشم است از حق هر نفس
آب خواريها روان در نهر اوست * هم عذابى بس بزرگ از بهر اوست
اينست بهر آنكه ميدارند دوست * اين حيات دنيوى از مغز و پوست
زنده بودن را بدار آخرت * ميدهد ترجيح و هم بر مغفرت
راه ننمايد خدا بر كافران * كه به خود بستند راه فهم جان
اين گروهند آن كسان كه حق نهاد * مهرشان بر گوش و چشم و هم فؤاد
غافلانند آن گروه الحق چنان * كه بعقبى نيستشان غير از زيان
پس كسانى را مر آن پروردگار * كه نمودستند هجرت از ديار
بعد زحمتها و هم رنج زياد * آمدند از مال و جان پس بر جهاد
صبر بنمودند در آن هر دو بيم * زين سپس ربت غفور است و رحيم
اندر آن روزى كه هر نفسى جدل * مىكند با خود ز نقصان عمل
مىشود داده بهر نفسى تمام * بر جزاى هر چه كرده است او بنام
خود ستمديده نگردند و زبون * روز وانفسا و هم لا يظلمون

[ سوره النحل ( 16 ) : آيات 112 تا 119 ]

وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ ( 112 ) وَ لَقَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ وَ هُمْ ظالِمُونَ ( 113 ) فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالاً طَيِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ ( 114 ) إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 115 ) وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا يُفْلِحُونَ ( 116 ) مَتاعٌ قَلِيلٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ( 117 ) وَ عَلَى الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا ما قَصَصْنا عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ( 118 ) ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِيمٌ ( 119 ) و زد خدا مثل قريهء را كه بود ايمن آراميده ميآمد آنان را روزيشان فراوان از همه جا پس كفران ورزيدند بنعمت خدا پس چشانيدش خدا پوشش گرسنگى و ترس به آنچه بودند كه ميكردند ( 112 ) و بحقيقت آمد ايشان را رسولى از ايشان پس تكذيب كردند او را پس گرفتشان عذاب و ايشان بودند ستمكاران ( 113 ) پس بخوريد از آنچه روزى دادتان خدا حلال پاكيزه و شكر كنيد نعمت خدا را اگر هستيد او را ميپرستيد ( 114 ) جز اين نيست حرام كرد بر شما مردار و خون و گوشت خوك و آنچه بانگ زده شد براى غير خدا به آن پس آنكه مضطر شد كه نه باغى باشد و نه عدى پس بدرستى كه خدا آمرزنده مهربانست ( 115 ) و مگوييد براى وصف كردن زبانتان دروغ را اين حلال است و اين حرام تا ببنديد بر خدا دروغ را بدرستى كه آنان كه مىبندند بر خدا دروغ را رستگار نميشوند ( 116 ) مايهء تعيش كمى است و از براى ايشانست عذابى پر درد ( 117 ) و بر آنانى كه يهود شدند حرام كرديم آنچه خوانديم بر تو از پيش و ستم نكرديم ايشان را و ليكن بودند كه بخودهاشان ستم ميكردند ( 118 ) پس بدرستى كه پروردگار تو است مر آنان كه كردند
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 413 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه